من از همه بیشتر حساب میشوم
امروز روز آخر دنیاست و قرار است جهان با برخورد یک ستاره با زمین برای همیشه نابود شود. «لیزا» در کنار خودِ نوجواناش تلاش میکند در این روز آخر به ملاقات پدری برود که هرگز او را عمیقاً نشناخته و با مادری روبهرو شود که در همان دوران کودکی او را رها کرده و به دنبال سرنوشت خود رفته است.
«زوئه لیستر-جونز» برای اولین بار در سال ۲۰۲۰ با فیلم «افسون: میراث» به عنوان کارگردان دیده شد. او در این فیلم تلاش کرده بود کلیشهها را کناری بگذارد و با عمق بخشیدن به کاراکترهایاش روایتی ساده و در عین حال انتقادی را تصویر کند. او در فیلم اولاش نشان داد میتواند آیندهای روشن را در برابر خود متصور شود. حال این زن جوان در سال ۲۰۲۱ به سراغ ساخت فیلمی جدید با نام «چطوری تموم میشه» رفته است و این بار همسرش، «داریل وین»، را هم به عنوان کارگردان همراه خود دارد. (این زوج در سال ۲۰۲۲ از هم جدا شدهاند.) آقای وین در سال ۲۰۲۲ یک عاشقانهی تکراری و بیمایه را منتشر کرده است که در روزهای آینده به مرور آن هم خواهیم پرداخت.
فیلم جدید این زوج اما برخلاف دو فیلمهای گذشتهاشان جذابتر است. حتی جزئیاتی که در میان روایت به آنها اشاره شده نیز قابل تأمل هستند. انتزاع ذهنی لیزا در مسیر داستان به عنوان یک شخصیت دیده میشود و به او کمک میکند مسیرهای بهتری را انتخاب کند. یا همان جملهای که لیزای جوان مدام به لیزای نوجوان میگوید: «تو که حساب نیستی» و اتفاقاتی که در نهایت نشان میدهد خود لیزا چه در جوانی و چه در نوجوانی دقیقاً همان کسی است که در تمام زندگیاش حساب میشود و میتواند آرامش و هدف را به او ارمغان دهد، فقط باید خود را باور کند.
لیزا به عنوان دختری جوان که در دوران کودکی نه آغوش پدر را داشته و نه همراهی مادر را، تلاش میکند در این روز آخر برای زندگیاش معنایی پیدا کند. او از همان ابتدا لیزای نوجوان را با خود دارد، یعنی انتزاع ذهنیاش از خودش به عنوان یک دختر نوجوان در کنارش دیده میشود. اما داستان زمانی جذابتر میشود که این انتزاع ذهنی را دیگران هم در کنار او میبینند. حتی آنها هم انتزاع ذهنی پیرمردی مریض را میبینند که حال سالم و سرحال در بالکن اتاقاش ایستاده و چای مینوشد. درواقع لیزای جوان و لیزای نوجوان با هم راهی سفری کوتاه در درون شهری میشوند که بهنظر میرسد خالی از سکنه است و تنها افرادی محدود در برابر آنها قرار میگیرند. از آنجا که این فیلم در دوران همهگیری ویروس کرونا ساخته شده بود این خالی از سکنه بودن و سکوت و آرامش موجود در خیابانهای شهر دور از ذهن هم نیست و مخاطب میتواند به راحتی آن را درک کند. حال این شهر انتزاع ذهنی لیزا است برای یافتن هدف زندگیاش یا واقعاً قرار است دنیا نابود شود و لیزا به دنبال معنایی برای زندگی است را هر مخاطب میتواند با خواستهی خود تغییر دهد.
روایت خانم لیستر-جونز و آقای وین اما میتوانست بسیار بهتر از چیزی باشد که تصویر شده بود. شخصیتها پرداختهای کمی داشتند و مسیر داستان توانایی به دوش کشیدن پیرنگ را نداشت. مکالمهی میان لیزا و پدر و مادرش آنقدر عمیق نبود که بتواند به رابطهی آنها شکل بهتری دهد. عشقی که لیزا نسبت به دوستپسر قدیمیاش داشت پرداخت نشده بود و جدا شدناش از مهمانیای که در پایان شب آن همه انتظارش را میکشید بسیار سطحی و خام دیده میشد. با این حال بازی بازیگران که نقش لیزای جوان را هم خود خانم لیستر-جونز بازی میکرد در کنار پلات کلی داستان و جزئیات کموبیشی که در مسیر داستان دیده میشد، این فیلم را تجربهای شیرین و آرام برای مخاطب میکرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.