«کمپ جادویی» داستان یک کمپ است که از علاقهمندان به شعبدهبازی دعوت میکند به این کمپ آمده و شعبدهبازیهای خود را انجام دهند. در این کمپ به آنها یاد داده میشود که چگونه شعبدهبازهای بهتری شوند. اندی یکی از شعبدهبازهای قدیمی این کمپ است که به درخواست استادش دوباره به کمپ بازگشته تا بتواند دوستدارانِ جادو را کمک کند. او که خود نتوانسته است در این مسیر موفق باشد با دیدن استعداد نوجوانهای تازهوارد سعی میکند با صمیمیت و دوستی راه را به آنها نشان دهد.
فیلم «کمپ جادویی » داستانی نوجوانپسند است که میتوانست با خلاقیتهای بیشتر در داستانِ آن به سرانجامی بهتر برسد، چرا که داستان پتانسیل جذاب بودن را دارد. این کمپ سعی دارد نوجوانها را آموزش دهد اما ما چیز دقیقی از آموزشهای آنها نمیبینیم؛ تنها تصاویری را میبینیم که در هر کدام از آنها تلاش میشود حقهای به آنها آموزش داده شود. بیشتر فیلم به مسائل پیرامونی و ارتباطات افراد میگذرد. تنها تعداد کمی از حقههای شعبدهبازی لو میرود و مابقی باز هم راز است. اگر قرار است داستان دربارهی یک کمپ و آموزش باشد شاید بهتر بود بیشتر به این آموزشها و چگونگی آنها دقت میشد. اما از آنجا که سعی شده چیزی از شعبدهها لو نرود داستان کمی خستهکننده و یکنواخت شده است. بازی کودکان و نوجوانان اما در حدواندازهی خودشان است و خوب توانستهاند جو دوستانه و رقابتی را نشان دهند. بازی آنها از بسیاری از بزرگسالانی که امروزه نام بازیگر را یدک میکشند، طبیعی تر و قابل باورتر است. کمپ جادویی دربارهی شعبدهبازیهای معمولیست و پا را فراتر از آن نمیگذارد. قرار نیست اتفاق عجیبی در آن رخ دهد و کارگردان هم سعی نکرده است اتفاقات عجیب را وارد داستاناش کند. این فیلم قرار نیست به مانند سری فیلمهای هری پاتر از جادوها و اتفاقات عجیب حرف بزند. اینجا همه چیز ساده است و ساده رخ میدهد. از سویی دیگر در این کمپ و در این داستان، همان کلیشههای داستانهای قدیمی وجود دارد؛ همیشه یک نفر هست که دیگران را اذیت میکند و همیشه گروهی که اذیت میشوند در پایان پیروز هستند.
مارک واترز کارگردان این اثر همان کارگردان فیلمهایی چون: « پنگوئن های آقای پاپر» ست با بازی جیم کری و فیلم « ۵۰۰ روز سامر» همان داستان عاشقانهای که بسیاری احتمالاً آن را دیدهاند. واترز که فیلمهایی در ژانر نوجوانی را قبلاً هم کارگردانی و تهیهکنندگی کرده است در آثار گذشتهی خود نیز چنان اتفاق بزرگی را نشانه نگرفته است و همیشه داستانهایی ساده را خلق کرده که گاهی همین داستانهای ساده میتوانند نوجوانها را جذب کنند.