کسالتی از جنس هیولاها
نیمهی ابتدایی سال ۲۰۲۴ تبدیل به سنگ محکی جدی در دنیای هیولایی ژاپن و هالیوود شده است. پس از گودزیلای ژاپنی اکنون در برابر ادامهای از دنیای هیولایی هالیوود (که عاشق خط زمانی و خط روایی درست کردن هستند؛ درست همانند خطوطی که در دنیای دیسی و مارول استودیوهای بزرگ شاهد هستیم) قرار میگیریم که از سال ۲۰۱۴ آغاز شده است. خط زمانی هیولاها در هالیوود کاملاً متفاوت از آن چیزی است که در دنیای ژاپنیها و با محوریت گودزیلا میگذشت. در دنیای جدید قرار بوده که کینگکنگ و گودزیلا همچون ابرقهرمانهای هیولاهای سینمایی در برابر یکدیگر قرار بگیرند. آقای «آدام وینگارد» در فیلم ۲۰۲۱ نشان داد که در ادامهی مسیری که قرار بوده این دو هیولا در یک قاب قرار بگیرند گام درستی برداشته است. در مرور قبلی اشاره کردیم که دنیای آقای وینگارد سرگرمکننده و در عین حال تکنیکپذیر بود و باعث میشد چشم مخاطب سینمای سرگرمی خسته نشود. اما سندروم دنبالههای هالیوودی بهسراغ این کارگردان نیز آمده است و در اثر جدید بهشیوهای کاملاً مضحک شاهد نعرههای کینگکنگ و گودزیلا هستیم.
در روایت جدید آقای وینگارد هیچ داستانی وجود ندارد. او حتی قادر نیست هیولاهای خود را همچون قهرمانهای کلیشهی دنیای انسانی دچار چالشهای پیش رو کند. این ضعف آنجایی خود را بروز میدهد که کارگردان در شبیهسازی حرکات و رفتار کنگ کاملاً انسانی برخورد میکند و بهنوعی سعی دارد از این طریق مخاطب را سرگرم کند. اما این حربهها در این اثر جوابگو نیستند و روایت آقای وینگارد در مسیر رو به سقوط خود ادامه مییابد. بگذارید روایت را کمی از بالا بنگریم که آیا اصلاً خط داستانی وجود دارد یا خیر. آقای وینگارد در ادامهی دنیایی که در فیلم سال ۲۰۲۱ خود ساخته است مخاطب را به درون ماجراجوییهای کینگکنگ در زمین زیرین میبرد و قرار است او را در مواجهه با شروری جدید قرار دهد. در دنیای سطح نیز گودزیلا افسارش رها شده و از شرق تا غرب را با خاک یکسان میکند و در نهایت از طریق همان دختر بومی این دو اینبار در کنار یکدیگر به مصاف پلیدیها میروند. کاراکترهای انسانی روایت قبلی که حداقل کمی میتوانستیم آنها را در نقش نظارهگر شاهد باشیم، در روایت جدید تبدیل به رباتهایی شدهاند که بدون هیچ پرداختی در حال خموراست کردن دستها هستند. داستان جدید آقای وینگارد حتی طراوت جلوههای ویژه در اثر قبلی را نیز از دست داده است.
کارگردان در این اثر صرفاً سعی کرده دنیای هیولاها را با تخریب بسیار زیاد تصویر کند و در این راه آنقدر دچار افراط شده است که چم مخاطب در میانهی مسیر بیحس میشود و دیگر چیزی برای هیجان وجود ندارد. مخاطب این نوع آثار صرفاً دوست دارد برای ساعتی درگیر تخیلهایی شود که از این هیولاها انتظار میرود، اما روایت آقای وینگارد حتی برای لحظهای این هیجان را بیدار نمیکند. عربدههای گوریلی و شارژ شدنها مکرر گودزیلا گویی کلیپویدیوی پر از برشی است که جنبهی تبلیغاتی برای تجهیزات جلوههای ویژهی کامپیوتری دارد. آقای وینگارد در ترسیم خط داستانی خود آنقدر ناتوان است که در پردهی سوم و زمانی که قرار است شاهد ترجمهی تصویری عنوان فیلم باشیم گویی دیگر خسته شده و سعی دارد هر چه زودتر داستان بیداستان خود را به انتها برساند. در پایان باید گفت که این اثر سندی قابل تأمل بر این است که چرا «گودزیلا منهای یک» یکی از آثار قابل تأمل داستانی در دنیای هیولاهاست؛ روایتی که در آن هیولا تبدیل به سمبل میشود و نه صرفاً کاراکتری برآمده از جلوههای ویژه و نعرهزن!
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.