بازیگران بدتر بودند یا کارگردان؟
«میا» و «شویا» زوج نوجوان عاشقی هستند که عشقاشان در مدرسه شهرت زیادی دارد. آنها قرار گذاشتهاند هر اتفاقی هم که بیفتد شب اول هر ماه را با هم به سینما بروند و خوش بگذرانند. اما در اتفاقی نادر هنگامی که این دو در سینما منتظر شروع فیلم هستند تلفن شویا زنگ خورده و شویا بعد از دادن پاسخ به آن از میا عذرخواهی میکند تا سینما را ترک کند. مجادلهای میان این دو شکل پیدا میکند. شویا از میا ناراحت شده و به سوی خیابان میرود. در همین حین با کامیونی تصادف میکند و بهناگاه میا از خواب برمیخیزد.
سینمای ژاپن سابقهای طولانی در ساخت انواع درام-عاشقانههای نوجوانپسند دارد. روایتهایی که در آنها همواره دختر و پسری در عنفوان دوران نوجوانی عاشق میشوند و با انواع مشکلات فراوانی در این میان روبهرو شده، اما در نهایت به هم میرسند. روایتهایی که اگر شخصیتپردازیهای درستی در آنها صورت گرفته نشود به اندازهی همین پلات سطحی و حتی مسخره دیده میشوند. آقای «یوکی سایتو» در اولین تجربهی کارگردانی خود دست بر روی روایتی کلیشهای و عاشقانه گذاشته است که بارها مانند آن را در سینما دیدهایم. روایتهایی که کاملاً پخته بودند و میتوانستند مخاطب را با خود همراه کنند. حال اگر کارگردانی نوپا بخواهد باز هم از یک پلات تکراری استفاده کند باید حرفی برای گفتن داشته باشد و اتفاقات، رویدادها و تخیلات جدید را وارد این پلات کند تا مخاطب بدون اینکه خسته شود بتواند تا پایان در برابر آن بنشیند.
آقای سوتو اما نه تنها حرفی جدید را به روایت خود اضافه نمیکند، بلکه با انتخاب بسیار بد بازیگران خود حتی امکان تبدیل شدن داستاناش را به روایتی متوسط از دست میدهد. بازیگران فیلم او بهویژه دو بازیگر نوجوان اصلی آن آنقدر تصنعی و بدون هیچ احساسی بازی میکنند که مخاطب نمیتواند آنها را برای مدت نود دقیقه تحمل کند، حتی اگر پلات روایت هم او را جذب کرده باشد. میا هرگز نمیتواند آن عاشق پر از احساسی دیده شود که به دوستان دیگر شویا حسادت میکند، او بیشتر دختری لوس و لجباز است که ادای آدمهای عاشق را درمیآورد. نه میتواند به درستی بخندد، نه میتواند با احساس نگاه کند و نه حتی بهخوبی ناراحت و غمگین شود. بازی بازیگر شویا که از بازیگر میا هم بدتر است. این پسر نوجوان هیچ استعدادی در بازیگری ندارد و نمیتواند حتی حالتهای صورتاش را تغییر دهد. خوشحالی و ناراحتی و کنجکاوی و عشق را هرگز نمیتوان از حالات چهره و موتیفهای رفتاریاش تشخیص داد. البته بیروایتی فیلم آقای سوتو و بازیگردانی او هم شاید در بازی بسیار بد بازیگر کم نقش نداشته باشد. اگر کارگردان از بازیگر خواسته باشد برای بهاصطلاح لو نرفتن داستان از انجام هر اکت با احساسی خودداری کند، اینجا دیگر شاید آنقدر تقصیر بازیگر نباشد که نتوانسته از پس شخصیت داده شده به او برآید. به نظر میرسد بیشتر تقصیرها را باید بر گردن آقای کارگردان انداخت که داستاناش به کاراکترهایاش اجازهی عمق پیدا کردن را نداده و خام و باریبههرجهت تصویر شده است. آقای سوتو با همین پلات کلیشه هم میتوانست فیلمی حداقل متوسط را به تصویر درآورد که این اتفاق روی نداد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.