پوستر فیلم حیوان

آن‌ها که در حاشیه زیست می‌کنند

حیوان
Animal
محصول ۲۰۲۴ – یونان، اتریش، رومانی، قبرس، بلغارستان
ژانر درام
رده‌ی سنی ۱۷+
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

یکی از خصوصیات منحصربه‌فرد سینما در میان هنرها این است که خالق فیلم در هر اثر می‌تواند به‌اندازه‌ی هر انسانی که در جامعه زیست می‌کند زاویه‌دید روایت خود را تعیین کند. خانم «سونیا اگزارکو» در دومین اثر بلند سینمایی خود باز هم در حاشیه‌ی آتن باقی مانده است و سعی دارد این بار به درون یکی دیگر از اقشار حاشیه‌ای در این کشور توریستی برود.

روایت اکستریم‌کلوز‌آپ‌هایی از بدن‌هایی آغاز می‌شود که در کنار ساحل در حال تمرین‌های بدنی هستند. کارگردان این کشش بدن‌ها را در چندین نمای مختلف تصویر می‌کند و سپس به‌سرعت وارد نمایشی می‌شود که یک گروه سرگرمی در یک هتل توریستی در آتن مشغول اجرای آن هستند. «کالیا» به‌عنوان یکی از لیدرهای این گروه هم می‌رقصد، هم می‌خواند و هم نمایش اجرا می‌کند. کارگردان به‌جای پرتاب کردن مخاطب به درون دیالوگ‌ها، فقط از طریق تصویر است که روتین زندگی کالیا و اعضای گروه را تصویر می‌کند. او این روتین را با آمدن اعضای سابق یک سیرک و چند دختر جوان به یونان گسترده‌تر می‌کند و این‌بار با تعداد کاراکتر بیشتری زندگی کالیا و گروه‌اش را پی می‌گیرد. از همان ابتدای ورود این گروه دوربین کارگردان به‌صورتی کاملاً عمدی قاب را روی دختر جوانی با نام «اوا»‌ می‌بندد که به‌تازگی از لهستان به یونان آمده است. احساس غربتی که در چهره‌ی اوا مشخص است و گرم گرفتن کالیا با او مخاطب را وارد دنیایی می‌کند که شاید قرار است با عاشقانه‌ای زنانه روبه‌رو شود. البته که خانم کارگردان اجازه می‌دهد مخاطب این مسیر را در ذهن خود طی کند. اما این روتین زندگی همچنان که پیش می‌رود گرد خستگی روی چهره‌ی کالیا تبدیل به درون‌مایه‌ی اصلی روایت می‌شود. او از اولین نشانه‌های خستگی دیگر خود را همچون کاراکتر اصلی روایت درون قاب جای می‌دهد و مسیر روتینی که تا دقیقه‌ی ۳۰ طی می‌کردیم به‌یک‌باره همچون گام‌های کالیا دچار تزلزل می‌شود. تک‌جمله‌ی «همیشه خنده روی لبات باشه» گویی اسم رمزی است که این گروه باید همیشه تکرار کنند. زندگی آن‌ها به همین لبخندها، رقص‌های گاهی اوقات شهوانی مقابل توریست‌ها و در نهایت مجلس گرم کردن دیسکوها و کاباره‌های مملو از توریست بسته است. کالیا دیگر کشش این فشار را ندارد. کارگردان از طریق مکالمه‌ای که بین کالیا و اوا صورت می‌گیرد و در ادامه بین کالیا و کاراکتری با نام «یوناس» شکل می‌گیرد فشار وارد بر او را تصویر می‌کند. کالیا دیگر مانند اوا رویا نمی‌بیند و به قول خودش در یک دیالوگ «وقتی چشمام رو می‌بندم همه‌چیز سفید و خالیه تا وقتی از خواب پا می‌شم».

فیلم «حیوان» اشاره‌ای دردناک به انسان‌هایی دارد که برای سیر شدن، زیر یک سقف خوابیدن و در نهایت ادامه‌ی زندگی نباید به تن‌های خود استراحت دهند. کالیا در این روایت زیر این فشار خرد شده است. کارگردان یونانی مخاطب را طی ۲ ساعت در این زندگی غوطه‌ور می‌کند؛ زندگی‌ای که شاید هیچ‌گاه حتی به آن فکر هم نکرده باشد، اما سینما به او اجازه می‌دهد همراه یکی از آن انسان‌هایی شود که جامعه هیچ‌گاه آن‌ها را نمی‌بیند. دوربین خانم اگزارکو قاب‌‌هایی وسیع از کاراکترهایی را می‌بندد که همه‌اشان درون آن زیست می‌کنند و صرفاً عروسک‌هایی برای پر کردن قاب‌ها نیستند و پیش‌زمینه و پس‌زمینه درون این قاب‌ها توجه مخاطب را به خود جلب می‌کنند. این داستان زندگی انسانی است که برای ادامه انگیزه‌ای ندارد. در لحظاتی از فیلم گویی این حس به مخاطب نیز القا می‌شود و به‌نوعی او را با کالیا دچار هم‌ذات‌پنداری می‌کند؛ ۱۰ سال مداوم و روزهای تکراری‌ای که از پس یکدیگر می‌آیند و فردایی که هیچ طلوعی از امید را در خود ندارد. ۱۰ سالی که حتی رویاها را نیز از فرد می‌گیرد. این تراژدی غم‌انگیز کالیا است که به پایان می‌رسد، اما اوا همچون ۱۰ سال پیش او جایگزین‌اش می‌شود و شاید این چرخه تا پر کشیدن رویاهای اوا نیز ادامه پیدا کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟