پوستر فیلم طالع

قاره‌ای که باید خودش را ببیند

طالع
Omen
محصول ۲۰۲۴ – بلژیک، کنگو، هلند، فرانسه، آلمان، آفریقای جنوبی
ژانر درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

زمانی که از قاره‌ی آفریقا صحبت می‌کنیم منظورمان کدام بخش این قاره است؟ آیا صرفاً از داخل لنز مستندسازهای اروپایی انقلاب‌ها، کشتارها، جنگ‌های داخلی و در نهایت قحطی‌های این قاره را باید شناخت؟ یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت بخشی از درس‌خوانده‌های اروپانشین به درون زادگاه‌های خود می‌روند و سعی دارند مورد پسندهای جشنواره‌ها را تولید کنند. تکلیف مردمان آفریقایی که نه از دسته‌ی اعراب شمال آفریقا و نه از آفریقای جنوبی پر از حادثه هستند چیست؟ قاره‌ی آفریقا در هنر چیزی جز سوژه‌ای برای عکاسی عکاسانی چون نچوی نیست. کوچه‌های خاکی، زباله‌های درون شهر، سنت‌گرایی ویران‌کننده‌ای که بر زن روا داشته می‌شود و در نهایت خرافاتی که ممکن است زندگی‌های بی‌شماری را فدا کند. «بالوجی» در اولین اثر قابل اعتنای خود در سینمای بلند داستانی سعی دارد از طریق کاراکتر «کوفی» به درون کنگو و خرافات حول یک خانواده‌ی سنتی برود. کوفی سال‌هاست که در بلژیک مشغول زندگی است و اکنون به‌همراه دوست‌دختر خود، آلیس، قرار است به نزد پدر و مادر برای دادن مهریه یا چیزی شبیه آن بروند. آلیس دوقلو حامله است و از اضطراب کوفی به‌خوبی می‌توان تشخیص داد که این سفر تا چه حد برای او مهم است و به‌نوعی کوفی یکی از همان افرادی است که واقعاً در برابر خانواده دچار کمبود اعتمادبه‌نفس است و از قبل همچون یک شکست‌خورده در برابر آن‌ها باید حضور داشته باشد. از سویی دیگر روایت آقای بالوجی با سکانسی نمادین از زنی بیابانگرد که شیر سینه‌ی خود را درون یک برکه‌ی بیابانی خالی می‌کند آغاز می‌شود.

این فیلم داستان چند کاراکتر است که هر کدام خط روایی خود را دارند و از طریق حضور کوفی و آلیس در کنگو زندگی‌هاشان با یکدیگر تلاقی پیدا می‌کند. داستان از کوفی و تقابل او پس از چندین سال با خانواده آغاز می‌شود؛ از پدری که هیچ‌گاه او را نمی‌بینیم و کوفی دائم به معدن سر می‌زند تا پدر را بیابد، اما جز در خاطرات او جایی ندارد. در سوی دیگر با «پاکو» مواجه می‌شویم که در برزخی از هویت جنسی و زندگی اجتماعی به‌همراه دگرباشان جنسی و چند کودک بی‌سرپرست در یک اتوبوس قدیمی زندگی می‌کنند. بخش سوم به خواهر کوفی «تسهالا» باز می‌گردیم که او نیز مانند برادر سال‌هاست این سنت‌ها را رها کرده است. و در انتها مادر کوفی تبدیل به گره‌گشای روایت تلفیقی آقای بالوجی می‌شود. ربط‌دهنده‌ی این کاراکترها به درون‌مایه‌ی اصلی داستان مرگ پدر است که در پرده‌ی سوم مخاطب را در برابر فشارهای روانی‌ای قرار می‌دهد که هم برای او و هم برای کاراکتر آلیس به‌عنوان یک ناظر عجیب و در عین حال دردآور هستند؛ کوفی به‌سبب نشانه‌ای که روی گونه‌ی خود داشته از همان بدو تولد همچون موجودی شیطانی یا به زبان سواحیلی «زابولا» نگریسته می‌شده است و هم‌اکنون نیز با یک خون‌دماغ ساده روی چهره‌ی یک نوزاد او را در مراسمی خرافی شکنجه می‌دهند. اما مادری که جز نفرت و طرد کردن هدیه‌ای به کوفی نداده خود همچون کنیزی وارد این خانواده شده است و پس از مرگ همسر او را همچون یک بار اضافی از خانه به بیرون هدایت می‌کنند.

روایت آقای بالوجی با بهره‌گیری از رویاهایی که در قالب رئالیسم جادویی تصویر می‌شوند مخاطب را به درون کوچه‌پس‌کوچه‌هایی می‌برد که شاید از لنز دوربین سفیدپوستان بدون روتوش‌های مخصوص مشاهده نکند. این فیلم روایت یک آفریقایی در باب آفریقا و مردمان‌اش است؛ آفریقایی که شاید باید اینگونه آن را نگریست و بیشتر درک‌اش کرد. آفریقایی که در قرن بیست‌و‌یک و علی‌رغم تمام‌ شعارهای به‌اصطلاح حقوق بشری همچنان در بسیاری از نقاط خود در فقر فرهنگی، نسل‌کشی طایفه‌ای و مذهبی و فقر معیشتی به سر می‌برد. آفریقایی که مانند هیچ‌جا نیست!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟