اگر یک شب قرار بود پاسخ همهچیز را دریافت کنیم
در مرور فیلم اسپانیایی «سالخوردگان» به یک اثر آلمانی با درونمایهی یکسان اشاره کردیم. حال به درون فیلم «افراد مسن» میرویم و قرار است اینبار از زاویهدید یک کارگردان آلمانی دنیایی را تصور کنیم که در آن فرزندان بهمدت یک شب پاسخ دنیای فراموششدهی سالمندان را دریافت میکنند. آقای اندی فچر از همان ابتدا دنیای خودش را خلق میکند. او با نوشتهای از روحی شیطانی میگوید که در افسانهها به درون افراد مسن رسوخ میکند و آنها را به کنترل خود در میآورد. پس از این افتتاحیهی نوشتاری به درون افتتاحیهی تصویری فیلم میرویم و قرار است معنای بصری آن نوشتهها را در بخشی از آن شبی که راوی داستان بیان میکند شاهد باشیم؛ یک پیرمرد پرستار جوان خود را به فجیعترین شکل ممکن به قتل میرساند و سپس دوربین دچار پن به راست شده و از طریق پنجرهی آپارتمان آن پیرمرد شهر غرق در دود و آتش را بهتصویر میکشد. آقای فچر پس از این افتتاحیه وارد روزی میشود که آن حادثه قرار است رخ دهد. «الا» بههمراه فرزنداناش، «لورا»(لورا راوی داستان نیز هست) و «نوح»، به خانهی قدیمیاشان میرود و قرار است در عروسی خواهر کوچک خود، «سانا»، شرکت کند. آقای فچر بهراحتی در همان ۱۰ دقیقهی ابتدایی کاراکترهای درگیر در داستان را تصویر میکند و حتی لوکاس، همسر سابق الا، و همسر جواناش، کیم، را نیز درون قابی که دیگر کاراکترها قرار دارند به تصویر میکشد.
تفاوت روایت آقای فچر با نمونهی اسپانیایی ابتدا در شخصیتپردازی و بازیگردانی خوب است. این اثر هم مانند نمونهی اسپانیایی قرار است دائم درگیری خونین بین کاراکترها را تصویر کند، اما کارگردان میداند چه نماهایی باعث گیراتر شدن روایت میشوند و بهجای جیغهای اضافه و ممتد کاراکتر نوجوان خود، نماها را بین کاراکترهای مختلف تقسیم کرده است(البته نه در آن حدی که حق لورا بهعنوان راوی داستان باشد!). باید پذیرفت که روایت آلمانی قابهایی بهمراتب گویاتر از روایت اسپانیایی میگیرد. حتی ضربآهنگی که قرار است روایت را سینوسی کند در این اثر متناسب با نقاط عطف داستان تغییر میکند. در اثر اسپانیایی قرار بوده همهچیز باعث ابهام در ذهن مخاطب شود و در نتیجهی همین کاشت ابهام در روایت و ناتوانی کارگردانها در پرداخت آن کل فیلم از دست میرود. اما در اثر آلمانی خط روایی از یک نقطه شروع میشود و در نهایت بر اساس دنیای داستانی فیلم به پایانی متناسب با خود ختم میشود. آقای فچر در اثر خود حتی فرصت این را دارد که کاراکترها را دچار گزارههای اخلاقی در باب دوران پیری، ترس از گام برداشتن به آن دوران، حسادتهای عشقی و در نهایت شکستها، غمها، حسرتها و تلاش برای بقا کند.
اما مشکل این روایت در بسط دادن زندگی کاراکتر نوجوان است. آقای فچر در اثر خود تا حدودی لورا را فراموش میکند و با خودخواهی آنجا که دلاش بخواهد این نوجوان را در برابر دوستپسر روستایی خود قرار میدهد. این اتفاق را در اثر اسپانیایی هم شاهد بودیم. در آن اثر نیز نایا و خوتا و رابطهاشان مورد سوءاستفادهی زوج کارگردانی برای به پایان رساندن روایت قرار گرفت. در این روایت لورا راوی داستان است و انتظار میرود داستان از زاویهدید او روایت شود، اما این اتفاق رخ نمیدهد و لورا کمی در پردهی اول حضور دارد، کمی در پردهی دوم خودنمایی میکند و در نهایت قهرمان بازماندهی پردهی سوم میشود. روایت آقای فچر آنِ داستانی دارد، قاببندی و پلات رنگی متناسب با درونمایهاش را دارد، اما متناسب با کاراکترهای اصلی روایت و بهخصوص لورا بسط داده نمیشود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.