پوستر فیلم من کارل هستم

روایت هر چه جلوتر رفت آشفته‌تر شد

من کارل هستم
Je Suis Karl
محصول ۲۰۲۱ - آلمان، چک
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«مکسی» مادر و دو برادر کوچک‌اش را در یک حمله‌ی تروریستی از دست می‌دهد تا تنها او و پدرش بازماندگانی باشند که باید با غم از‌دست دادن عزیزان‌اشان دست‌وپنجه نرم کنند. در این میان مکسی با ملاقات با پسری جوان با نام «کارل» وارد گروهی می‌شود که به‌صورت افراطی دارای افکار و طرزفکرایی خاص هستند.

آقای «کریستین شوخو» را با فیلم «مونیخ – سوسوی جنگ»، محصول ۲۰۲۱، می‌شناسیم. او در این فیلم سعی کرده بود داستانی واقعی را از اتفاقات سال ۱۹۳۸ و قراردادی که می‌خواست از جنگ جلوگیری کند به تصویر درآورد. کاری که تا حدودی توانسته بود از پس آن برآید و مخاطب را با چندوچون اتفاقات رخ داده در آن زمان همراه کند. آقای شوخو در همان سال فیلم دیگری با نام «من کارل هستم» را نیز منتشر کرده بود که قرار بود او هم اقتباسی از اتفاقاتی واقعی باشد. او در این فیلم سعی داشت نشان دهد چگونه افکار افراطی و موضع‌گیری‌های سخت در هر موضوعی می‌تواند خود باعث ایجاد چالش و تنش‌های زیادی در جامعه شود.

آقای شوخو روایت خود را از جایی آغاز می‌کند که از همان ابتدا مخاطب را دچار تعجب می‌کند و باعث می‌شود مخاطب نتواند با آن ارتباط برقرار کند. نشان دادن زن و شوهری که به‌راحتی باعث می‌شوند یک مهاجر غیرقانونی وارد آلمان شود غیرقابل قبول و غیرمنطقی دیده می‌شود. مگر می‌شود به همین راحتی افراد از مرز بگذرند و با خود انسان جابه‌جا کنند؟ یعنی پلیس و مرزبانان میان کشورها این‌قدر راحت اجازه می‌دهند افراد از مرزهای کشورها عبور کنند؟ خب بعد از وارد کردن این مهاجر با نام «یوسف» برای او چه اتفاقی رخ می‌دهد و اصلاً این زن و شوهر او را بعد از ورود به آلمان به کجا می‌برند؟ آقای شوخو یوسف را همین‌جا رها می‌کند و وارد زندگی آن زن و شوهر که مادر و پدر سه فرزند هستند می‌شود. این خانواده هم به‌سرعت طعمه‌ی یک تروریست می‌شود و از هم می‌پاشد تا شوخو به آن روایت اصلی خودش وارد شود. روایتی که قرار است عده‌ای جوان را دنبال کند که در ظاهر دارای افکار افراطی هستند، اما در باطن فقط به‌دنبال کسب ثروت و پول هستند. مشکل اصلی روایت آقای شوخو آن است که هرگز این گروه و افراد آن را برای مخاطب شرح نمی‌دهد. نه مشخص است کارل چرا و چگونه خود دست به اقدامی تروریستی زده و نه معلوم می‌شود واقعاً این جوان به‌دنبال چه چیزی هستند؟ آنها نیاز به دیده شدن دارند و به دنبال ثروت هستند یا واقعاً جوانانی افراطی هستند که خواهان بیرون کردن مهاجران از اروپا هستند.

آقای شوخو هیچ شخصیت‌پردازی درستی از کاراکترهای خود ندارد و اتفاقات بدون هیچ نظم و منطق خاصی رخ می‌دهند و هر چه روایت به پایان خود نزدیک‌تر می‌شود آشفته‌تر و بی‌هدف‌تر می‌شود. به‌نظر می‌رسد خود آقای شوخو هم نمی‌دانسته روایت خود را در انتها چه کند به همین دلیل هم با کشتن کارل و ایجاد یک هرج‌ومرج تلاش کرده سروته همه‌چیز را به هم بیاورد. مگر قرار نبود کارل در یک نقشه‌ی شیطانی ترور شود تا آنها بتوانند افراد بیشتری را متوجه خود کنند؟ پس چه اتفاقی رخ می‌دهد که او واقعاً می‌میرد؟ نقش یوسفی که در اواسط داستان از ناکجاآباد پیدای‌اش می‌شود دقیقاً چه است و قرار است باعث ایجاد چه اتفاقی شود؟ هیچ چیز در این روایت آشفته مشخص نیست و مخاطب در انتها به جز همان سکانسی که پدر و مکسی در آن اتاق بیمارستان با مرگ خانواده در حال کنار آمدن هستند قابل قبول و ملموس نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟