فشفشهبازی آقای اسنایدر سر دراز دارد
آقای زک اسنایدر پس از رهایی از دنیای ابرقهرمانی حال اسباببازی جدیدی پیدا کرده است و ظاهراً تا چند سال باید منتظر بازی او با اسباببازی جدیدش باشیم. فیلم ماه سرکش در بخش اول خود سعی داشت پیشزمینه را برای تصویر کردن نئو-وسترنی در لازمان و لامکان آماده کند. اما آقای اسنایدر نه از آثار قبلی خود در سینمای ابرقهرمانی درس گرفته و نه سعی کرده حتی در این دنیای جدید مخاطب را با کمی روایت مواجه کند؛ چه رسد به بازسازی بینکهکشانی از هفت دلاور!
او قرار است روایت ماه سرکش را در سه بخش دو قسمتی و در مجموع شش فیلم به خورد مخاطب بختبرگشتهی سینما دهد. فیلم دوم هم همچنان کاراکتر «آرتلیس» را بهعنوان کاراکتر مرکزی در خود دارد. پس از کشوقوسهای قسمت اول هفت دلاور آقای اسنایدر گرد هم جمع شدهاند تا از روستائیان قمر «ولت» حفاظت کنند. مانند قسمت اول تنها شرور داستان ادمیرال نوبل است که پس از بازگشت از مرگ همهی توان خود را میگذارد تا این قمر و مردماناش را از صفحهی روزگار محو کند. کل پردهی دوم مربوط به درگیری هفت دلاور آقای اسنایدر و روستائیان با نظامیان پادشاهی میگذرد.
روایت آقای اسنایدر در بخش دوم همچون یک بازی کسالتبار ویدیویی است که در صحنهی نبرد دائم نیروهای متخاصم زیاد و زیادتر میشوند و کسی هم نمیداند از کدام قسمت این گرد و غبار سر و کلهاشان پیدا میشود. اگر در بخش اول شاهد کمی شخصیتپردازی در پردهی اول بودیم و کارگردان با استفاده از نورپردازی و ضربآهنگ ملایم سعی داشت مخاطب را به درون روایت ببرد، در این بخش همانها هم رخت بر بستهاند و دائم شاهد فشفشهبازیهای آقای کارگردان هستیم. آقای اسنایدر مانند آثار ابرقهرمانی و قسمت اول همین روایت سعی دارد از همان موازین سانسوری مخصوص ردههای سنی استفاده کند تا شانس روایت را برای دیدن شدن توسط گسترهی وسیعتری از مخاطبان فراهم کند. اما باز هم همان گزارهی تکراری که در باب این آثار و درونمایهی آنها گفتهایم در اینجا هم صدق میکند. آقای اسنایدر برای نشان ندادن خون رو به استفاده از خونفشانی آبرنگی با استفاده از رنگهای آبی و زرد و سبز کرده است. او به همین هم بسنده نکرده و درگیریها را تبدیل به رد گلولههای نوری کرده است و مخاطب گویی در برابر آتشبازی درون یک جشن قرار دارد. بهراستی هدف از این نوع سرگرمی چیست؟ کارگردان روایتی ندارد، شخصیتپردازیهای کلیشه را هم مقابل چشم مخاطب قرار نمیدهد، هویت این جنگ خونین را همچنان مبهم نگاه داشته است و در نهایت انتظار دارد مخاطب با جلوههای ویژه و افههای پردهسبزی بپذیرد که وارد این دنیا شود. روایت آقای اسنایدر نیاز به قصه دارد و باید دید آیا این کارگردان سینمای سرگرمی در بخشهای بعدی اثر خود نیازی به چنین پرداختی میبیند یا همچنان همراه آرتلیس و گروهاش به ماجراجوییهای بی سر و ته در کنار سیاهچالههای پردهی سبزی بسنده خواهد کرد. شاید او از همان ابتدا باید فکری به حال کاراکتر کاسیوس میکرد. این کاراکتر در همین خردهروایتهایی که در بخش اول و دوم از او تصویر شده جز یک کاراکتر خنثی و در عین حال عربدهکش نیست و هیچ نشانی از شخصیت درون ذهن آقای اسنایدر بهعنوان فرماندهای سیاس و خونخوار ندارد. حال باید منتظر بود و دید آقای اسنایدار با اسباببازی جدید خود قرار است چه مسیری را بپیماید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.