این تعداد «میزبان» در سال جاری و فقط یکی از آنها که اثری مستقل بود توانست چنگی به دل بزند. سینمای بریتانیا از زمانی که گزیدهکاریهایاش را کنار گذاشته و به تولید بیشتر روی آورده بهای بیشتری را به کارگردانهای جوان میدهد و سعی بر این است هر کدام از اینها بتوانند در یک ژانر به اوج برسند. اما تولیدات زیاد، درصد آثار خروجی ضعیف را بالاتر میبرد. بعضی از آثار را دیگر نباید بهچشم یک اثر تجربی نگاه کرد و بر اساس همان کادربندی سنجید. آثاری که از همان ابتدا مشخص است که هزینهای برایشان صورت گرفته و قرار است با نامی تکراری فرم و محتوایی جدید را ارائه دهند. اما «میزبانان» جدید که اثر مشترک «لیدکر» و «اوکز» است، فقطوفقط افتتاحیهی قابل قبولی دارد. سکانسی که دو نقطه اوج دارد؛ یکی زمان رسیدن جک و مایکل در دشت به آن وسیعی به هم، و دیگری تقابل ابتدایی جک و همسرش لوسی در خانه و آن احساس نزدیکی همسر بودن. بعد از این فیلم تمام میشود و هر چه پس از آن شاهدش هستیم تکرار مکررات آثار اسلشر است و قرار نیست نبوغ کارگردان را در آنها ببینیم.
روایت قرار است یک پیچیدگی درون متنی داشته باشد و به فراخور فشاری که روی کاراکترهاست، لحظهبهلحظه دچار گرهگشایی شود. اما هر چه پیش میرویم، کاراکترها آبکی و کنشوواکنشهایشان نیز آبکیتر میشود. گویا دو شیء روشن وارد بدن لوسی و جک شدهاند و آنها را تسخیر کردهاند. لحظهی ورود آنها به خانهی مایکل آنقدر مصنوعی و بد است که اصرار کارگردان به ادامهی این صحنههای اخمقانه را فقطوفقط باید از خودش پرسید. زمانی که میخواهیم روایت چند انسان مانند خودمان را ارائه دهیم باید درکی از روابط اجتماعی را درون شخصیتهایمان قرار دهیم. بخشی از اصول ابتدایی فیلمنامهنویسی است؛ زمانیکه روح یک انسان واقعی را درون یک شخصیت میدمیم و برایاش پیشداستان مینویسیم. چون میخواهیم شخصیتمان (حتی در یک اثر فانتزی) باورپذیر باشد. حال چگونه میتوانیم عدم واکنش خانوادهی مایکل را به آن ورود تهاجمی جک و لوسی توجیه کنیم؟ همین ورودیهی این دو به خانهی میزبانان، داستان را دچار یک سقوط آزاد و برگشتناپذیر میکند. هر چه پس از آن میآید چیزی جز شلنگتخته انداختن کاراکترهای فیلم نیست.
تفکر غلطی در دنیای فیلمسازی وجود دارد که برخی از فیلمسازان جوان احساس میکنند میتوانند هر کاراکتری را در هر موقعیتی و با هر کنشوواکنشی قرار دهند. همین باعث میشود آثارشان بیسروته و تعریفناشدنی باشد. گویا این دسته از فیلمسازان بدون دانستن سینمای پستمدرن بهراحتی انگ پستمدرنیستی به آثارشان میزنند و بیشازپیش خود و اثرشان را بیاعتبار میکنند. فیلم «میزبانان» بهجز سکانس افتتاحیهاش، اثر قابل دفاعی نیست و بهراحتی میتوان آن را اثری ضعیف تلقی کرد. هر دو کارگردان در اولین تجربهی مشترکشان نتوانستهاند دنیایی را که در ذهن داشتهاند در قاب دوربین بیاورند و نتیجهاش بیهویتی اثر است. این فیلم نه به دنیای دلهره تعلق دارد و نه دنیای اسلشر. در برزخی از ژانرها سرگردان است و تا شروع تیتراژ پایان همچنان در این سرگردانی سیر میکند.