پوستر فیلم فروپاشی تدریجی

کاش سوزان سانتاگ بر این اثر حکمفرما بود

فروپاشی تدریجی
Disappear Completely
محصول ۲۰۲۴ – مکزیک
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

شروع فیلم با نقل قولی از سوزان سانتاگ همراه است:«عکاسی جهان را تبدیل به قبرستان می‌کند. عکاسان، چه خواسته چه ناخواسته، فرشتگان مرگ هستند». همین نقل قول مخاطب را امیدوار می‌کند که آقای «لوییس خاویر اناینه» قرار است از طریق کاراکتر «سانتیاگو» که یک عکاس جنایی جاه‌طلب است به‌سوی کشف معنای این نقل قول برود. اما آقای اناینه سعی دارد در دالان‌های دلهره‌ی اسپانیایی‌زبان مخاطب را همراه خود کند و همین باعث شکافی عمیق بین نقل قول ابتدایی و کل روایت می‌شود.

همان‌طور که در بالا اشاره شد روایت در باب عکاسی حرفه‌ای با نام سانتیاگو است که با رشوه به مأموران پلیس همیشه به‌عنوان اولین نفر خود را به صحنه‌های جرم، تصادف و هر حادثه‌ی دلخراشی که منجر به فوت یک یا چند نفر شده می‌رساند. سانتیاگو همسری با نام «مارسلا» دارد که در یکی از بیمارستان‌های بزرگ پرستار است. کارگردان شروع روایت را به وسواس و جاه‌طلبی بیش از حد سانتیاگو برای رسیدن به مراتب بالای عکاسی اختصاص می‌دهد و سعی دارد از طریق همین نماها کاراکتر اصلی خود را شخصیت‌پردازی کند تا مخاطب ادامه‌ی روایت را بر اساس همین گزاره پی بگیرد. برای مخاطب آشنا به عکاسی هر چه روایت پیش می‌رود مدام آن نقل قول ساناگ مرور می‌شود و دائم با خود زمزمه‌ی ذهنی دارد که کارگردان صرفاً قرار نیست عکاسی از مردگان در یک صحنه‌ی جرم را تبدیل به معنای تصویری جمله‌ی سانتاگ کند. اما در کمال تأسف روایت دقیقاً همین موضوع را پی می‌گیرد و در نهایت نیز مخاطب وارد دالان نفرین‌ها و رازآلودگی سینمای دلهره‌ی اسپانیایی‌زبان می‌شود.

اما اگر ناتوانی کارگردان در پرداخت جمله‌ی سانتاگ را کنار بگذاریم، باید گفت که خود اثر دلهره‌ای قابل احترام است و همین مسئله باعث می‌شود مخاطب روایت را پی بگیرد. در این روایت کارگردان کاراکتر اصلی را همچون کلیشه‌های دلهره وارد داستان همان عکاسانی می‌کند که ناخواسته از چیزی که نباید عکس می‌گیرند و دومینوی نفرین را برای فروپاشی زندگی خود به راه می‌اندازند. در این داستان سانتیاگو با نفرینی درگیر می‌شود که از طریق آن روز‌به‌روز یکی از حواس پنج‌گانه‌ی خود را از دست می‌دهد. همین پلات باعث جذاب شدن بیش‌از‌پیش روایت می‌شود و کارگردان مکزیکی هم در اولین تجربه‌ی خود در سینمای دلهره به‌خوبی داستان را هدایت می‌کند؛ داستانی که بر اساس روزهای هفته بخش‌بندی می‌شود و در نهایت قرار است سانتیاگو از کلی واحد در یک کالبد انسانی لحظه‌به‌لحظه دچار فروپاشی شود.

کارگردان مکزیکی در اثر خود تعلیق را می‌شناسد و با استفاده‌ی اقتصادی از آن باعث درگیر شدن بیشتر مخاطب با اثر می‌شود. این یک دلهره‌ی شهری است و ترنم فضای شهری در یک اثر دلهره برای هر مخاطب علاقه‌مند به این ژانر یک غنیمت محسوب می‌شود، چرا که بسیاری از آثار دلهره تا جایی که می‌توانند خود را از محیط شهری به فضاهای بیرون از شهر و درون کلبه‌های جنگلی یا عمارت‌های بزرگ و فراخ می‌برند. در دلهره‌های شهری مخاطب فرصت بیشتری برای درک محیط پیرامون کاراکتر دارد و این صرفاً کاراکتر اصلی نیست که در مرکز روایت قرار دارد.

آقای اناینه در استفاده از تکنیک‌های صوتی و بصری نیز چیزی برای اثر خود کم نگذاشته است. همین وسواس کارگردان در استفاده از نورهای مصنوعی، جلوه‌های ویژه‌ی کاربردی، استفاده‌ی بهینه از سایه و ضد نور باعث عمیق‌تر شدن تعلیق روایت می‌شود. در این اثر مخاطب به‌راحتی درگیر این فروپاشی تدریجی کاراکتر اصلی می‌شود و همین امر روایت آقای اناینه را گیراتر می‌کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟