پوستر فیلم معصوم

تکنیک خوب تضمین‌کننده‌ی فرم قابل اعتنا نیست

معصوم
Immaculate
محصول ۲۰۲۴ – ایالات متحده
ژانر دلهره
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

آقای مایکل موهان را با اثر «چشم‌‌چران‌ها» در سال ۲۰۲۱ می‌شناسیم. در مرور آن اثر شاهد تلفیق خوب قاب‌های این فیلمساز با مفاهیم لکانی بودیم. آقای موهان تا قبل از فیلم چشم‌چران‌ها چندان نام شناخته‌شده‌ای در سینمای ایالات متحده نبود و در حد چند کمدی میانه را روی پرده برده بود. اما به‌راحتی می‌توان گفت که فیلم چشم‌چران‌ها بود که باعث شد این کارگردان نامی برای خود دست‌و‌پا کند. حال این کارگردان بار دیگر در همکاری با «سیدنی سوینی» وارد ژانر جدیدی در کارنامه‌ی فیلمسازی خود شده است.

این فیلم یکی از آن آثاری است که به‌راحتی می‌توان از آن به‌عنوان یک مثال در باب تفاوت تکنیک و فرم استفاده کرد. آقای موهان هم نورپردازی خوبی دارد و هم در بازی سایه‌ها و نور و در نهایت بهره بردن از آن‌ها در سکون فیلم به‌خوبی عمل کرده است. او حتی در گذرهایی متناسب با روایت خود به دنیای دلهره‌ی جسمی نیز نشان داده که از تکنیک‌های جلوه‌های ویژه بهینه بهره برده است. اما مشکل اینجاست که روایت این کارگردان فرم بصری واحدی ندارد. این تکنیک‌های بهینه تبدیل به کلی واحد نمی‌شوند تا مخاطب در برابر اثری قرار بگیرد که هویت‌مند است.

از آن‌سو داستان نیز از همان ابتدا با حفره‌های عمیقی در منطق روایی خود روبه‌روست. آقای موهان گویی در روایت خود خط مستقیمی را در پیش گرفته و سعی دارد از طریق همین خط مستقیم پشت کاراکتر «سیسیلیا» پنهان شود. سیسیلیا دختر جوان آمریکایی است که برای راهبه شدن به صومعه‌ای در ایتالیا سفر کرده است. او با استفاده از دعوت‌نامه‌ی پدر تدسکی عازم این سفر شده است. افتتاحیه‌ی داستان هم به گونه‌ای نیست که مخاطب بتواند از طریق آن با درون‌مایه‌ی اثر مواجه شود. درون‌مایه‌‌ی کلیشه‌ی راهبه‌ی جوان در میان راهروهای تاریک یک صومعه قدمتی طولانی در ژانر دلهره دارد و اثر آقای موهان تافته‌ای جدابافته از آن آثار نیست. این کارگردان سعی دارد تا جایی که می‌تواند از دلهره‌های ماورایی فاصله بگیرد و اثر را وارد مقوله‌ی علم و ژنتیکی کند. اما اثر او در این راه کاملاً ابتر است و نمی‌تواند صرفاً با نشان دادن چند دستگاه سونوگرافی، راهبه‌های جوان، پدر روحانی زیست‌شناس و اهل ژنتیک، راهبه‌های پیر و نازایی که منتظر مرگ هستند و در نهایت جنین‌های درون شیشه در این مسیر گام بردارد. آقای موهان در اثر خود فراموش کرده که این کاراکترهای فرعی هستند که می‌توانند به کاراکتر اصلی هویت بخشند. اما او به‌راحتی و بدون هیچ مقدمه‌ای ایزبل و گواندالینا را تبدیل به چهره‌های تأثیرگذار در زندگی جدید سیسیلیا می‌کند و به‌آنی هم آن‌ها را از سر راه روایت خود به گوشه‌ای دیگر پرتاب می‌کند. دوربین آقای موهان دائم خود را پشت سیسیلیا پنهان کرده است. این نوع تمرکز روی کاراکتر اصلی به‌هیچ‌عنوان بد نیست، اما آقای موهان از این کار برای رهایی از شخصیت‌پردازی کاراکترهای دیگر استفاده کرده است. این فیلم نشان می‌دهد که کارگردانی تکنیسین دارد، اما این کارگردان برای ورود به دلهره در دهه‌ی سوم قرن بیست و یکم و درست در دوره‌ای که ژانر دلهره در حال پوست‌اندازی دوباره است بسیار خام است. آقای موهان در این روایت مخاطب را از قصه محروم می‌کند و سیسیلیا را همچون زن قهرمان داستان دلهره‌های دهه‌های میانی قرن بیستم به‌عنوان بازمانده‌ای از پا در آمده تصویر می‌کند. این کارگردان اگر قصد دارد در دنیای دلهره اثر دیگری روی پرده ببرد نیاز مبرم به قصه و پرداخت فرم بصری و روایی خود دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟