ابدیت در فرمی صیقلخورده
در مرور تاریخ سینمای دلهره در کانال یوتوب در باب ژانر دلهره و فراز و فرودهای آن در سینمای آلمان مفصل شرح دادیم؛ از شکوه فاکتورهای دلهرهای که آن زمان نامی نداشت در اکسپرسیونیست آلمانی و میراثی که تا همین اکنون در سینمای جهان بر جای گذاشته تا خاموشی چند دههای ژانر دلهره در سینمای دچار انشقاق آلمان تا شروع قرن بیستویکم. از سال ۲۰۰۰ به بعد بود که دلهره در سینمای آلمان بار دیگر جان گرفت و از طریق آثار مختلف سینماگران تجربی و تجاری توانست مخاطب جهانی را به سینمای دلهرهی آلمان علاقهمند کند. اما با این اوصاف باز هم میدانیم که این سینماگران مستقل و در نهایت تجربی هستند که با بهرهگیری از فاکتورهای این ژانر آثار خود را عرضه میکنند. آقای «کوین کوپاکا» در اثر جدید خود سعی دارد مخاطب را وارد دوری از جنس دوزخ ذهن کند.
کارگردان ابتدا مخاطب را از طریق زوجی با نامهای «مارگوت» و «دیتر» به عمارتی خاکخورده که به مارگوت ارث رسیده میبرد. از همان بدو ورود این دو به عمارت شاهد سلطهی بیچونوچرای دیتر روی مارگوت هستیم؛ مارگوتی که در برابر دیتر فقط سکوت میکند و در عوض با خیرگی به تابلوهای روی دیوارهای عمارت یا خیره شدن به خود در آینهها شروع به سراییدن اشعار مختلف میکند. در ۱۵ دقیقهی ابتدایی که مارگوت و دیتر تصمیم میگیرند شب را در این عمارت سپری کنند شاهد عصیان مالیخولیایی مارگوت علیه دیتر هستیم که در نهایت منجر به شکل گرفتن نمایی اکستریم و خشن در انتهای شب میشود. پس از این نماست که مخاطب بهیکباره به درون مسیر اصلی روایت پرتاب میشود. مارگوت و دیتر دو کاراکتر فیلم اول زوجی کارگردان با نامهای «گرگور» و «ایوا» هستند. پس از این شاهد به میان آمدن عوامل پشتصحنه به اتفاق گرگور و ایوا به درون قاب هستیم و در ادامه جشنی که مخاطب را بیشتر و بیشتر وارد هزارتوی روایت میکند.
همانطور که شاهد رابطهی تاکسیک یا در زبان شبکههای اجتماعی، سمی، بین مارگوت و دیتر بودیم، کارگردان سعی دارد همین درونمایه را درون رابطهی ایوا و گرگور نیز تصویر کند. روایت از همان ابتدایی که مخاطب هنوز نمیداند مارگوت و دیتر داستانی درون داستان هستند، نماهایی از یک زن بلوند که لباس خواب بر تن دارد تصویر میکند. در میانهی داستان است که همان زن مرموز دچار اینهمانی با ایوا میشود و مخاطب کمکم خود را در میان دوزخ ابدی و انتزاعی ذهن ایوا و گرگور مشاهده میکند.
روایت کارگردان در این اثر مخاطب را به درون دوری دوزخی میاندازد که ایوا در هر بار تکرار آن شب دوزخی انتظار برداشتن گامی درست از سوی گرگور را دارد. گرگور و دیتر در برابر مارگوت و ایوا همان همراهان سلطهگری هستند که گویی پس از هر اشتباه انتظار یک همآغوشی عاشقانه و فراموش کردن رخداد تلخ قبلی را از سوی شریک زندگی خود دارند. در بخش اول شاهد عصیان زن و در بخش دوم شاهد ابدیتی هستیم که هیچگاه اجازهی حضور خورشید بر پهنهی آسمان را نمیدهد.
فرم زیبا و صیقلخورده این اثر نشان از جزئینگری کارگردان در اثر خود دارد و همین امر باعث به دل نشستن قابهای قابل احترام او در نظر مخاطب خواهد شد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.