بازگشت زیبای پاندای دوستداشتنی
بسیاری از مخاطبان سینمای جهان با دنیای انیمیشن پاندای کونگفوکار و انواع و اقسام سریالهای چند قسمتی این کاراکتر خاطره دارند. پاندای کونگفوکار از سال ۲۰۰۸ تا سال ۲۰۱۶ کارگردانهای مختلفی به خود دید، اما شیوهی روایت و شخصیتپردازیها به هیچ عنوان تحت تأثیر قرار نگرفتند. به همین سبب بود که «پو» تبدیل به کاراکتری ماندگار در ذهن تمام مخاطبانی شد که به دنیای انیمیشن هم علاقه دارند. حال آقای «مایک میچل» پس از گذرهای متفاوت در دنیای شرک، باب اسفنجی و ترولها و حتی لگوها وارد مسیری جدید شده است. آثار قبلی میچل همه در سطحی متوسط از دنیای انیمیشن ارائه شده بودند و چندان آش دهنسوزی محسوب نمیشدند؛ مخصوصاً اضافهای که او برای شرک کارگردانی کرد و تقریباً یکی از ضعیفترین پرداختها به دنیای انیمیشن شرک محسوب میشد. اما میچل در پاندای کونگفوکار جدید نهتنها راه پیشینیان را در پیش گرفته، بلکه نشان میدهد بهلحاظ ساختار روایی نیز خود را دچار ارتقا کرده است.
روایت بخش چهارم نیز ادامهای بر دنیاهای قبلی است و حال پو بهعنوان جنگجوی اژدها قرار است توسط استاد شیفو به رهبر معنوی درهی آرامش بدل شود. مایک میچل قرار نیست همهی ماجرا را در درهی آرامش مقابل چشم مخاطب قرار دهد، بلکه در عوض محل روایت اصلی را به شهری بزرگ و شلوغ که تا پیش از این در دنیای پانداهای قبلی ندیده بودیم انتقال میدهد؛ شهری با نام جونیپر. او برای انتقال پو به جونیپر ابتدا کاراکتری جدید را وارد ماجرا میکند. روباهی با نام «ژن» که یک دلهدزد در شهر جونیپر است و پو او را هنگامی که در درهی آرامش و محل نگهداری اشیای افسانهای مشغول دزدی است دستگیر میکند و از این طریق آشنایی این دو آغاز میشود. شرور داستان نیز یک آفتابپرست است که در همان افتتاحیه نشان میدهد که در این بخش قرار است بهنوعی با اکثر شرورهای قبلی در قالب این آفتابپرست جادوگر روبهرو شویم.
میچل در این فیلم بهگونهای زیبا روایت میکند و همین باعث میشود که مخاطب از ابتدا تا انتهای روایت درگیر رخدادها شود. کاراکترها در انیمیشن جدید پاندای کونگفوکار هویت دارند و خیلی کم پیش میآید که دنبالههای آثار هالیوودی این قدر خوب مخاطب نوستالژیباز را بار دیگر درگیر کنند. کار خوبی که آقای میچل در این انیمیشن ارائه میدهد دوری از هرگونه آبوتاب دادن اضافی به روایت جدید و دور کردن فضای فیلم از مسیر اصلی خود است. میچل در عوض به همهی المانها و فاکتورهای دنیای پاندای کونگفوکار وفادار میماند و با احتیاط و خوشذوقی مسیر جدید، شرور جدید و در نهایت بهانهی جدید برای دنبالههای آینده را به داستان خود اضافه میکند. بهنوعی میتوان گفت که پاندای کونگفوکار آقای میچل واقعاً مخصوص خود اوست؛ در عین اینکه مخاطب در فضای داستانی آن احساس غربت نمیکند، اما بهوضوح شاهد روایتی جدید با همان موسیقی متن چفتشدهی هانس زیمر است. مایک میچل با هنرنمایی در پاندای کونگفوکار جدید نشان داد که مخاطب برای دنبالههای بعدی این انیمیشن جذاب، ساده و دوستداشتنی منتظر حضور دوبارهی اوست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.