پوستر فیلم نوریانگ: دریای مرگبار

پایان سه‌گانه‌ای استراتژیک

نوریانگ: دریای مرگبار
Noryang: Deadly Sea
محصول ۲۰۲۳ – کره‌ی جنوبی
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

سه‌گانه‌ی آقای «کیم هان-مین» از آن جهت مهم است که او در تصمیمی جسورانه به هفت سال از زندگی یکی از شخصیت‌های تاریخی کره در قرن شانزدهم پرداخته است؛ در یک سه‌گانه که هر کدام به تقابل‌های استراتژیک این فرمانده با نیروی دریایی ژاپن می‌پردازند. کارگردان کره‌ای از سال ۲۰۱۴ تمام تلاش خود را کرد تا «یی سون-شین» از طریق سه بلاک‌باستر مقابل چشم مخاطب کنونی سینمای کره قرار بگیرد. او در هر سه اثر سعی کرد تمرکز اصلی خود را روی استراتژی‌ جنگی این ژنرال کره‌ای قرار دهد و هدف فیلم‌ها نیز درست به تصویر کشیدن این تقابل‌ها بود.

در مرور قبلی که به فیلم دوم از این سه‌‌گانه می‌پرداخت اشاره کردیم که کارگردان کره‌ای پس از دومین اثر خود تمام تمرکزش را روی این سه‌گانه گذاشت و در آن بین به دو مستند و یک درام در باب دوران اشغال کره توسط ژاپن پرداخت. آقای کیم در فیلم سوم هم دچار آن محدودیت روایی است که باعث می‌شود زندگی روتین این شخصیت تاریخی به حاشیه برود و مخاطب از میانه‌های پرده‌ی دوم درگیر تقابلی حماسی با لانگ‌شات‌ها و استفاده‌ی نرم از استیدی‌کم شود. اما آنچه در اثر سوم به‌وضوح چشم را درگیر می‌کند نگاه دوسویه‌ی کارگردان به جنگ است. او زمانی که در حال تصویر کردن تقابل‌های تن‌به‌تن روی عرشه‌ی کشتی‌های کره‌ای، چینی و ژاپنی است با استفاده از استیدی‌کم مخاطب را به رنج مضاعف جنگ دعوت می‌کند. مخاطب در این قاب‌ها گویی با قاب‌هایی یکسان در باب جنگ مواجه می‌شود؛ ژاپنی کره‌ای را می‌کشد و کره‌ای نیز ژاپنی را با ضربات شمشیر خود از پا در می‌آورد. این نگاه دوسویه‌ی کارگردان همان نقطه‌ی اتکای اثر است، اما آقای کیم در حال روایت از یک فرمانده‌ی کره‌ای است و به‌همین سبب صدای طبل جنگ را توسط فرمانده‌ی خود به‌مدت ۳۰ دقیقه به صدا در می‌آورد تا حتی این احساس دوسویه نیز خنثی شود. آقای کیم همه‌ی تلاش خود را کرده تا اثرش تبدیل فیلمی پرهزینه شود و بتواند این نبردهای استراتژیک را با جزئیات مقابل چشم مخاطب قرار دهد. به‌همین سبب است که این سه‌گانه مشکل روایت دارند و مخاطب دائم در برابر تاکتیک‌های جنگی قرار می‌گیرد. شاید برخی این استدلال را بیاورند که تمرکز هم روی این هفت سال جنگ طاقت‌فرسا بوده و کارگردان نیز چیزی جز تصویر کردن این تاکتیک‌ها را بر اساس مستندات و اقتباس‌ها در ذهن نداشته است. شاید این استدلال در باب این آثار در ظاهر درست به‌نظر برسد، اما مخاطب سینما زمانی که در برابر یک جنگ کلاسیک قرار می‌گیرد نیاز دارد هر دو سو را بشناسد و صرفاً از طریق دیالوگ‌های توضیحی نمی‌تواند این حس را در خود زنده نگاه دارد. سه‌گانه‌ی آقای کیم، به‌خصوص اثر سوم، این پیچش‌های روایی را در خود ندارند. در اثر سوم کاراکترهای شیمازو کینشی ژاپنی تبدیل به کاریکاتورهایی می‌شوند که باید چند ادعا و نقشه را بیان کنند و در ادامه پاتک‌هایی را بزنند و در نهایت سقوط کنند. آن‌ها صرفاً در این اثر این نقش کوتاه را دارند و قرار نیست بر اساس کلیشه‌ی آثار حماسی مخاطب را وادار به واکنشی احساسی کنند.

سه‌گانه‌ی آقای کیم در نوع خود تصویرگر هفت سال مشقت است که در اثری پر هزینه مقابل چشم مخاطب قرار گرفته‌اند؛ از همان دست آثار حماسی و ناسیونالیستی که از سال ۲۰۱۴ و با خط‌دهی دولت محافظه‌کار حضورشان بسیار پررنگ‌تر شده بود. شاید این آثار خوراکی داخلی داشته باشند، اما سینمای کره که آثار خود را در سطح جهانی مقابل طیف گسترده‌ی مخاطبان قرار می‌دهد باید در نقطه‌ای فراتر از این باشد. ژنرال «یی سون-شین» در این سه‌گانه می‌توانست کاراکتری ماندگارتر برای مخاطب جهانی لقب بگیرد، اما تقابل نهایی او در نهایت تبدیل به فریادهای حماسی و تیپ‌های شخصیتی کلیشه‌ای شد که در هر اثر داستانی و تخیلی حماسی می‌توان آن‌ها را یافت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟