پوستر فیلم خدابیامرز

تورق یک مرگ

خدابیامرز
Rest in Peace
محصول ۲۰۲۴ - آرژانتین
ژانر درام
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«سباستین بورنستین» را با فیلم «پیک چینی» و «بازنده‌های قهرمان» در سینمای آرژانتین می‌شناسیم. او در طی دو دهه‌ی اخیر به هر ژانری سرک کشیده و سعی کرده آثاری را از طریق این ژانرها روی پرده ببرد. بورنستین کارگردان صاحب سبکی نبوده و نیست، اما در سینمای تجاری آرژانتین همیشه بین اولویت‌ها بوده است. او در اثر جدید خود به سال ۱۹۹۴ در بوینس آیرس رفته است؛ ‌زمانی که آن بمب معروف در یکی از خیابان‌های پایتخت آرژانتین منفجر شد و عده‌ای جان خود را از دست دادند. اما آقای بورنستین به کمی قبل‌تر از این رخداد وارد می‌شود و سعی دارد روتین زندگی یک خانواده‌ی چهار نفره را تصویر کند؛ سرخیو، استلا و دو فرزندشان.

مخاطب از زمانی وارد روایت می‌شود که سرخیو و استلا زیر بار بدهی‌های کارخانه و نزول‌خواران کمر خم کرده‌اند. سرخیو مجبور به فروش ویلای ییلاقی خود می‌شود تا بتواند بدهی یک موسسه‌ی مالی را بپردازد. اما در صبحی که قرار است به این موسسه وارد شود، آن اتفاق دهشتناک رخ می‌دهد و به‌یک‌باره سرخیو نیز تبدیل به یکی از قربانیان می‌شود. حدس مخاطب از همان ابتدای روایت درست بوده و کارگردان آرژانتینی روایت را وارد مسیری می‌کند که در آن سرخیو دچار غیبتی خودخواسته می‌شود. مشکل قصه‌ی آقای بورنستین از همین نقطه آغاز می‌شود و تا انتهای روایت هیچ‌گاه نمی‌تواند به پرده‌ی اول خود حتی نزدیک هم شود.

آقای بورنستین در سرتاسر پرده‌ی دوم چیزی جز کسالتی مضحک را تحویل مخاطب نمی‌دهد. روایت پتانسیل بالایی برای درگیری بیشتر سرخیو با این غیبت ناگهانی دارد، اما آقای بورنستین درگیر روزمرگی‌های بی سرو ته می‌شود و در نهایت قصه‌ای آبکی را به انتها می‌رساند. در طول این پرده و کل پرده‌ی سوم ابتدا چند سکانس از همان زمان سرخیو را شاهد هستیم که به‌عنوان فروشنده در پاراگوئه مشغول به کار است. نه صاحب فروشگاه و نه همسرش که نگاهی کاملاً جنسی به سرخیو دارد در این سکانس‌ها شخصیت‌پردازی نمی‌شوند. حتی سرخیو نیز در این بین گم شده است. کارگردان کمی هم به آن‌سوی مرزها سر می‌زند و وضعیت استلا را پس از مرگ سرخیو رصد می‌کند. اما گویا او بیشتر سعی دارد همه‌چیز را به‌سوی یک عاشقانه‌ی آبکی ببرد که حتی در این مسیر هم موفق نیست. آقای بورنستین در فیلم خود واقعاً سردرگم است. او به‌راحتی و بدون هیچ دغدغه‌ای مخاطب را به یک دهه‌ی بعد می‌برد و قرار است کل پرده‌ی سوم را بدون اینکه مخاطب را درگیر زندگی سرخیو کند به هیاهوی ذهنی این کاراکتر وارد کند. او هر گاه بخواهد یکی از کاراکترهای مزاحم را از صفحه‌ی روزگار پاک می‌کند تا بتواند دو کاراکتر مد نظرش را به یکدیگر برساند. مخاطب با مقوله‌ی تصادف و اتفاق‌های غیرمترقبه مشکلی ندارد، اما همه‌ی این‌ها باید در چارچوب دنیای داستانی فیلمساز رخ دهند و نه چون فیلمساز دل‌اش خواسته باید این رخدادها از پس یکدیگر بیایند. این درام پتانسیل بسیار بالایی داشت، اما با خودخواهی فیلسماز وارد مسیری شد که بین نقاط روایی فرسنگ‌ها فاصله بود و مخاطب هم چندان رغبتی به پیدا کردن این نقاط درون این بیابان لم‌یزرع نداشت.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟