پوستر فیلم کند

روایتی که بسیار کم به آن پرداخته شده

کند
Slow
محصول ۲۰۲۴ – لیتوانی، اسپانیا، سوئد
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«آسکشوالیتی» یا «بی‌جنس‌گرایی» را در باب افرادی به کار می‌برند که هیچ تمایلی به برقراری رابطه‌ی جنسی ندارند و زندگی مجردی و تنها را ترجیح می‌دهند. طی دو دهه‌ی اخیر تحقیقات علمی و جامعه‌شناسی مختلفی در باب این مقوله انجام شده که اکثر آن‌ها بر این عقیده‌اند که حدود یک درصد جوامع مختلف دچار بی‌جنس‌گرایی هستند. البته که نباید این مقوله را با تجرد خودخواسته‌ای که در برخی مذاهب و اعتقادات تبلیغ می‌شود اشتباه گرفت. بر اساس تحقیقات صورت‌گرفته همه‌ی بی‌جنس‌گراها صرفاً رابطه‌های جنسی و عاطفی را پس نمی‌زنند، بلکه در میان این بی‌گرایشی شعبه‌های زیادی وجود دارد؛‌ به‌طور مثال یک بی‌جنس‌گرا می‌تواند با خودارضایی این کمبود رابطه‌ی جنسی را برطرف کند یا حتی می‌توانند به رابطه‌های صرفاً عاطفی با قبول شرایط از سوی شریک زندگی نیز ورود کنند. این نوع روابط دسته‌ی دوم را به‌نوعی عشق دگرافلاطونی نامیده‌اند. خانم «ماریا کاوتارادزه» در جدیدترین اثر خود در سینمای لیتوانی وارد روایتی عاشقانه با درون‌مایه‌ی بی‌جنس‌گرایی کاراکتر مرد شده است. پیش از او در سینمای بریتانیا نیز شاهد اثری با نام «در ساحل چزیل» بودیم که وارد چنین درون‌مایه‌‌ای شده بود.

خانم کاوتارادزه ابتدا با افتتاحیه‌ای که کلوزآپی از یک رابطه‌ی جنسی بین «النا» و شریک جنسی‌اش را تصویر می‌کند وارد روایت می‌شود. در این افتتاحیه النا دختر جوانی تصویر می‌شود که رابطه‌ی جنسی را صرفاً مقوله‌ای جدا از عشق تصویر می‌کند و سعی دارد بین این دو فاصله‌ای معنادار ایجاد کند. پس از این افتتاحیه وارد زندگی کاراکتر مرد داستان، «داویداس»، می‌شویم که به‌عنوان یک مترجم زبان اشاره مشغول به کار است. در سکانس سوم اولین تقابل این دو با یکدیگر شکل می‌گیرد. النا به‌عنوان معلم رقص مدرن قرار است عده‌ای از نوجوان‌های ناشنوا را آموزش دهد و داویداس نیز به‌عنوان مترجم و رابط بین او و هنرآموزها وارد محل تمرین النا می‌شود. این تقابل این دو کاراکتر را وارد دیدارهای هفتگی و لذت‌بخشی از هر دو سو می‌کند. کارگردان سعی دارد روایت را در ساختار درام‌هایی پیش ببرد که شخصیت‌پردازی‌ها در طول روایت شکل بگیرند و مخاطب هم‌زمان با گذر در سکانس‌ها و زندگی دو کاراکتر اصلی شخصیت‌های‌اشان را نیز کند و کاو کند.

اولین ماشه‌ی روایت و آن محرکی که قرار است مخاطب را وارد مسیر اصلی داستان کند زمانی رخ می‌دهد که داویداس قبل از شکل‌گیری هر گونه لمس فیزیکی بین خود و النا عنوان می‌کند که بی‌جنس‌گراست. تعجب النا همان تعجب مخاطب است و قرار است در طول روایت این دو وارد رابطه‌ای پیچیده از جنس افلاطونی و بدون رابطه‌ی جنسی شوند. خانم کاتاوادزه در روایت خود سعی دارد مسیری جدا از آن چیزی که آقای «دومینیک کوک» در روایت خود پیش گرفته بود برگزیند. روایت او با محوریت کاراکتر النا پیش می‌رود و داویداس در لحظاتی وارد روایت می‌شود که النا نیز حضور دارد. انتخاب چنین زاویه‌ی دیدی جسورانه و به‌نوعی منطقی‌ترین انتخابی بود که کارگردان می‌توانست در ذهن داشته باشد. زمانی که النا در بطن تصویر قرار می‌گیرد مخاطب نیز به پاسخ همه‌ی آن پرسش‌هایی که در ذهن خود و الناست می‌رسد. حال این را در نظر بگیرید که کارگردان داویداس را نیز به این کارزار وارد می‌کرد. آن‌گاه دیگر حیرانی موجود در ذهن النا و مخاطب پاسخی نمی‌یافت و در نتیجه راه فیلم به بیراهه می‌رفت.

کارگردان زن در اثر خود مخاطب را از طریق النا در مواجهه با فردی از میان گرایش‌های حداقلی موجود در یک جامعه قرار داده و سعی دارد در طول قصه‌ی خود این رابطه را دچار آزمون و خطا کند. آیا النا می‌تواند زندگی معمولی خود را رها کند و شیفته در عشق داویداس مسیری جدید را پی بگیرد؟ آیا داویداس دچار نوعی تغییر در زندگی جنسی خود خواهد شد و خواهد توانست به‌عنوان فردی با گرایشات جنسی معمولی النا را در این رابطه نگاه دارد یا ترس لحظه‌ای او که هر لحظه منجر به خوردن مک‌دونالد می‌شود به واقعت بدل خواهد شد؟ آیا در رابطه‌ی بین جنس مذکر و مؤنث چیزی با نام عشق افلاطونی یا در معنای جدیدش دگرافلاطونی تعریفی دارد؟ کارگردان لیتوانیایی در اثر خود مخاطب را در برابر تمام این پرسش‌ها قرار می‌دهد و پاسخ آن‌ها را در میان دیالوگ‌های النا و «ویکتوریال»-دوست صمیمی النا که از سنین نوجوانی راهبه شده است و بی‌جنس‌گرای اختیاری و اعتقادی است و به‌نوعی در برابر داویداس قرار می‌گیرد- و کاراکترهای پیرامون النا پنهان کرده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟