پوستر فیلم خیالات

تصورات یک ذهن آشفته

خیالات
Visions
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

برخی فیلمسازان در مسیری درست قرار می‌گیرند و طی همین مسیر مخاطب سینما را با ایده‌های خود سیراب می‌کنند. «یان گزلان» فرانسوی یکی از همین فیلمسازان است که در ژانرهای مختلف سینمایی، از دلهره تا اکشن و هیجان‌انگیز، سعی کرده مخاطب سینما را از قرار گرفتن در دنیایی که این کارگردان خلق کرده پشیمان نکند. آقای گزلان را در کانال «یک فیلم، یک زندگی» با درام هیجان‌انگیز «جعبه‌ی سیاه» می‌شناسیم. او در اثر جدید خود باز هم در میان خطوط هوایی اروپایی سعی دارد این‌بار از طریق زنی با نام «استل» مخاطب را به درون یک هزارتو ببرد.

گزلان روایت را با محوریت قرار دادن استل و رویا-کابوسی که در حین استراحت در مسیر پرواز می‌بیند آغاز می‌کند؛‌ رویایی که نیمی از آن کابوس است. استل در این رویای کابوس‌گونه در حال شناست که توسط عروس‌های دریایی محاصره می‌شود. پس از رسیدن به ساحل یک ویلای متروکه توجه او را به خود جلب می‌کند و در حین ورود به این ویلا تصویری ضد نور از دو نفر را که یکی ایستاده و دیگری روی پیلچر است توجه او را به خود جلب می‌کند. آقای گزلان همه‌ی درون‌مایه‌ی روایت خود را در همین بخش مقابل چشم مخاطب قرار می‌دهد. او سعی دارد در این افتتاحیه مخاطب را درگیر نشانه‌هایی کند که در گوشه‌گوشه‌ی قاب قرار دارند و در ادامه و از طریق همین کدها روایت را بار دیگر در انتها دچار انسجامی بصری در ذهن مخاطب کند.

مخاطب در سرتاسر روایت احساس می‌کند که در زندگی روتین استل گیر افتاده است و حتی با ورود آنا او هنوز بر این باور است که کارگردان صرفاً با اضافه کردن تصورات و تخیلاتی در خواب‌ها و کابوس‌های استل سعی دارد ماجرا را تبدیل به یک روایت جنایی کند. اما در بخش دوم داستان گویی مخاطب هم پله‌پله به این باور می‌رسد که از همان ابتدا اسیر خاطرات پس‌و‌پیش استل شده است و قرار هم نیست تا انتهای روایت از آن‌ها بیرون بیاید. کارگردان فرانسوی در این روایت به‌راحتی با ذهن مخاطب بازی می‌کند. او با یک پتک روایت خطی و مستقیم و در عین حال ساده‌ی خود را تکه‌تکه و خرد کرده است و سعی دارد از این طریق مخاطب را وادار به کنار هم گذاشتن تکه‌تکه‌ها کند، حتی اگر همچون استل پاهای‌اش در اثر خرده‌شیشه‌ها آسیب ببیند. مخاطب این اثر پس از تیتراژ پایانی با لذتی وافر به مرور رخدادهای فیلم می‌پردازد تا آن خط صاف شکسته را مقابل چشم خود ترسیم کند. لوپ ابتدا و انتهای کارگردان در این مسیر به او کمک می‌کند؛ استل که این‌بار از روی ویلچر شاهد خودش است که از آب دریا به بیرون می‌آید و به او خیره می‌شود و مسیر ویلای سفیدرنگ ساحلی را در پیش می‌گیرد. مخاطب در این فیلم علاوه‌ بر اینکه در معرض خاطرات پس و پیش و گنگ استل در باب رخدادی دهشتناک است، به‌خوبی با شخصیت‌های اصلی و دخیل در اثر آشنا می‌شود. روایت آقای گزلان همه‌اش درون ذهن استل می‌گذرد و جز در چند نما از آن خارج نمی‌شود و زیبایی این فیلم درست در همین درهم‌تنیدگی دنیای مالیخولیایی و ذهنی استل است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟