پوستر فیلم کگل‌اشتات تریو (نام یکی از آثار موتسارت است که بر اساس آن اریک رومر نمایش‌نامه‌ای را با همین نام در سال ۱۹۸۸ به نگارش در آورده است. این فیلم اقتباسی از اثر اریک رومر است.)

کمی درباره‌ی عشق، موسیقی و انسان

کگل‌اشتات تریو (نام یکی از آثار موتسارت است که بر اساس آن اریک رومر نمایش‌نامه‌ای را با همین نام در سال ۱۹۸۸ به نگارش در آورده است. این فیلم اقتباسی از اثر اریک رومر است.)
The Kegelstatt Trio
محصول ۲۰۲۲ – اسپانیا، پرتغال
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«ریتا آزویدو گومز» در طول چهار دهه فعالیت خود در سینما نشان داده که هنر برای او روزنه‌ای به‌سوی جهان‌های درونی انسان است؛ از فیلم «به شکنندگی جهان» تا «زن پرتغالی». حال او به‌سراغ اقتباسی از یک نمایش‌نامه‌ی تلویزیونی از اریک رومر رفته است. گومز در اثر جدید خود قصد دارد رابطه‌ای عمیق بین دغدغه‌ی رومر در باب موسیقی و عشق (می‌توان به کتاب «از موتسارت تا بتهوون» اریک رومر نیز اشاره کرد) و در نهایت هنر و زندگی و زیست روتین انسان برقرار کند. در نمایش‌نامه‌ی رومر داستان حول دو کاراکتر با نام‌های «پل» و «ادل» می‌چرخد که یک سال پس از جدایی از یکدیگر بار دیگر توسط ادل وارد مکالمه‌ای از جنس حسرت و عشق و موسیقی شده‌اند. رومر تقابل این دو را طی چند صحنه‌ی رویارویی در منزل پل می‌نگارد که طی آن‌ها مخاطب در برابر تعریف ادل از عشق، عطوفت و در نهایت اشتیاق قرار می‌دهد. خانم گومز روایت را کمی بیرونی‌تر تصویر می‌کند. او این داستان را به دست کارگردانی با نام «خورخه»‌ می‌سپارد که قرار است با دو بازیگر وارد این داستان شود. در باب بازیگری که نقش خورخه را بازی می‌کند شاید بد نباشد این را بگوییم که او همان «آدولفو آریتا»ی معروف و اسپانیایی است که در دهه‌ی ۱۹۷۰ یکی از پیشگامان سینمای مستقل در این کشور بود. شاید فیلم «زیبای خفته»‌، محصول ۲۰۱۶، به‌عنوان آخرین اثر او بهتر بتواند دنیای بدون مرز این فیلمساز تقریباً فراموش‌شده زیر بار تبلیغات را تصویر کند.

اثر خانم گومز ابتدا ادای دینی به این کارگردان اسپانیایی است و در این بین و از طریق شات‌هایی که آدولفو را در نقش خورخه به‌تصویر می‌کشند مخاطب را به دنیای سراسر رها و بی‌تعلق این فیلمساز وارد می‌کند. او حتی روی جزئیاتی که در آن‌ها «ماریانا» و دیگر دستیاران این کارگردان مقابل او زانو می‌زنند و خشوعی از جنس هنر به او دارند نیز به‌خوبی کار کرده است. شاید دیالوگ‌های تمرین‌شده و سپس برداشت‌های مختلف بر اساس نمایش‌نامه‌ی رومر در جایی دیگر از داستان همان ورود زیرکانه‌ی کارگردان پرتغالی به درون نت‌ها و واژه‌هاست. او گویی در این اثر موسیقی، معماری، سینما و در نهایت ادبیات را با یکدیگر تلفیق کرده تا مخاطب را در برابر کیفوری زاید‌الوصفی قرار دهد. خانم گومز با انتخاب زیرکانه‌ی لوکیشن که طرحی مربوط به معمار شهیر پرتغالی، «آلوارو سیزا وییرا» است مخاطب را در برابر خطوط منظم و موازی معماری در ویلایی ساحلی قرار می‌دهد. زمانی که اثر معماری کامل باشد، فیلمساز دیگر نیازی به پالت رنگی خاص ندارد و صرفاً باید طراحی لباس و انتخاب رنگ‌ها را به‌گونه‌ای هماهنگ با این لوکیشن انجام دهد.

در اثر خانم گومز گستردگی عجیبی مخاطب را در بر می‌گیرد. مخاطب ابتدا درگیر رابطه‌ی پیچیده‌ی دو کاراکتر اصلی می‌شود که کارگردان سر بزنگاه فیلم بودن این دیالوگ‌ها را فریاد می‌زند تا بار دیگر به درون دنیای خورخه‌ی کارگردان برود و سپس در برگشتی زیرکانه این دیالوگ‌ها را پی می‌گیرد تا مخاطب به دنیای آشفته و در عین حال منظم دو کاراکتری برود که اریک رومر خلق کرده است. خانم گومز در این اثر هم خودش حضور دارد و هم از دو فیلمساز و یک معمار و دو موزیسین شهیر بهره می‌گیرد تا مخاطب را وارد دنیای تودرتوی انسان و رابطه‌اش با جهان از دالان انواع هنرها گرداند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟