مردی در میان کتابها درحال جستوجوست. صدایی میشنود. احساس میکند شخصی پشت سر اوست. فرار میکند اما «بنت» او را میگیرد. مرد کتابفروش از نداشتن پول حرف میزند، اما بنت پاسخ میدهد که آنها دیگر پول نمیخواهند و فقط خون میخواهند. مرد کتابفروش برای نجات جان خود از باارزشترین کتاب یعنی «کتاب خون» حرف میزند.
داستان اصلی این فیلم برگرفته از کتاب «کتاب خون» است که اولین بار در سال ۱۹۸۴ توسط «کلیو بارکر» نوشته شد و دارای شش جلد است. این کتاب بارها توسط کارگردانهای زیادی برای ساخت فیلم مورد الهام واقع شده است: در سال ۲۰۰۹ با فیلمی به همین نام. در سال ۲۰۰۸ با فیلم «قطار گوشت نیمه شب» و فیلم «مرد شکلاتی» در سال ۱۹۹۲.
داستان فیلم «کتاب خون» دارای سه بخش مجزاست که در پایان همگی به نوعی به هم متصل میشوند. داستان ابتدایی داستان بنت و دوستاش است که سکانس ابتدایی با آن آغاز میشود و آنها به دنبال کتاب خوناند. داستان دوم؛ داستان «جنا»ست که دوستپسرش در دانشگاه مرده است و حالا او به دنبال تسکین برای درد دوری خود است و داستان آخر هم داستان«مری» استاد دانشگاهیست که اخیراً پسر کوچکاش را از دست داده است.
بعد از تصاویر ابتدایی از بنت که با جستوجو پیرامون کتابی عجیب میگذرد، داستان جنا آغاز میشود. داستانی که تصاویر و برشها به خوبی در کنار هم قرار گرفتهاند و با مسیری که آرام آرام جلو میرود بیننده را کنجکاوتر هم میکند. این قسمت از فیلم ما را بهیاد فیلم «یادگاری» میاندازد چرا که از همان المانهای داستانی این فیلم استفاده کرده است؛ یک خانه و دیوارها و صداهایی که از آن خارج میشود. داستانی ترسناک و عجیب که حتی با بسط بیشتر میشد آن را تبدیل به فیلمی کاملاً مستقل و جدا هم کرد. این داستان از دو داستان دیگر دارای استحکام بنیادی بیشتریست و سکانسهای ترسناک آن نیز قابلباورتراند. در این میان بازیگر نقش جنا؛ «بریت رابرسون» نیز توانسته است با بازی خوب و قابلباور خود تمام احساس ترس و اضطراب موجود در فیلم را به ما نشان دهد و حتی شاید تنها اوست که توانسته با انتقال خوب ترس قدمی بزرگ در پیشبرد فیلم بردارد، چرا که دیگر بازیگران در حدواندازهی فیلم ظاهر نشدهاند و نمیتوان بازی آنها را چنان تأثیرگذار دانست. همین این نیز یکی از ایرادهای اساسی فیلم محسوب میشود. داستان دکتر مری هم کمی سریع پیش میرود و آنچنان پرداخت کاملی را نیز دربرنمیگیرد. داستان در هالهای از واقعی بودن یا نبودن باقی میماند و انتقال احساسات و اطلاعات آنچنان نبوده است که بیننده بتواند متوجه تمام اتفاقات فیلم گردد. داستان هر فیلمی ولو اینکه آن فیلم غیرواقعیست باید به گونه ای پرداخت شود که بیننده هنگام دیدن آن به فکر بیمنطق بودن داستان نیفتد و بتواند با آن بهخوبی ارتباط برقرار کند. در انتها این سه داستان به هم میرسند، اما رسیدنشان هم شاید کمی با اجبار باشد و بیننده نیاز به داستانی محکمتر برای پایان فیلم دارد.
از سوی دیگر نمیتوان تعلیقات فیلم را نادیده گرفت و دربارهی آنها حرف نزد. بیشتر ترس فیلم در نیمهی دوم آشکار میشود. در نیمهی اول ترس با موسیقی رخ میدهد و در نیمهی دوم با تصاویر. در نیمهی اول همه چیز منطقی دیده میشود و در نیمهی دوم ارواح وارد میشوند. ارواحی که با موسیقی در هم میآمیزند و ترس را به بیننده منتقل میکنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.