ماراتن استقلال
در مرور تاریخ سینمای کره به دهههای مرگبار قبل از پایان جنگ جهانی دوم اشاره کردیم؛ به عصری که کرهایها کمکم در حال تحلیل رفتن درون فرهنگ استبدادی امپراتوری ژاپن بودند و حتی نامهایاشان نیز در حال دگرگونی بود. فیلم جدید آقای «کانگ جه-گیو» قرار است مخاطب را به دو سال پس از پایان جنگ جهانی دوم ببرد؛ زمانی که کره از شر ژاپن رها شده بود، اما به دو قسمت شمالی و جنوبی یا با زبان سادهتر به دو بخش بلوک غرب و شرق تقسیم شده بود. آقای کانگ در آثاری که در ابتدای دههی ۲۰۰۰ نیز روی پرده برده بود به این مقوله اشاراتی نظامی کرده بود و بهنوعی با این درون مایه آشناست. اما در اثر جدید خود سعی دارد از طریق یک درام ورزشی مخاطب را به درون این آشفتگی ببرد.
«سون کی چونگ» دوندهی قهرمان ماراتن المپیک در سال ۱۹۳۶ بود. او در آن زمان از طریق کشور کره وارد این مسابقات شد و چون کشورش تحت قیومیت کامل امپراتوری ژاپن بود مجبور شد با پرچم ژاپن روی سکوی اول بایستد. او که این پرچم را در حین اهدای مدال پنهان کرده بود مجبور به تعهد و عذرخواهی(بخوانید اعتراف اجباری!) از طریق رادیو شد و دیگر فرصت دویدن پیدا نکرد. روایت آقای کانگ درست از زمانی وارد مسیر اصلی خود میشود که کره اینبار هم تحت نظارت ایالات متحده به زیست خود ادامه میدهد. تیم ملی این کشور در حال آمادهسازی برای شرکت در مسابقات المپیک ۱۹۴۸ است و بهسبب اینکه در المپیک قبل از جنگ جهانی با پرچم کشور ژاپن وارد مسابقات شدهاند مدال طلای سون کی چونگ به نام ژاپن ثبت شده است و این یعنی آنها باید بار دیگر از صفر آغاز کنند.
آقای کانگ در روایت خود سعی دارد روی خط کلیشههای ژانر درام-ورزشی حرکت کند و در این راه از بازیگران خوب سینمای کره بهره برده است. بهسبب تسلط این کارگردان روی چنین روایتهایی مخاطب نیز بهراحتی از همان ابتدا سرگرم این داستان میشود و در نقاط عطف هیجانی بیش از حد او را فرا میگیرد. در روایتهای ملی که کشورها سعی دارند تاریخ خود را مرور کنند نیاز است که کارگردانهای سینما اسیر پروپاگاندای ما بهترین هستیم نشوند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد لاجرم وارد مسیر سینمای پروپاگاندای چینی و سینمای پر از توهم بالیوود خواهند شد. اما کارگردان کرهای مسیر واقعیت تاریخی با کمی اضافات سینمایی را انتخاب کرده است و بههمین سبب است که مخاطب را درگیر داستان خود میکند.
مشکل اصلی روایت آقای کانگ شاید ارتباطی با سینمای خود او نداشته باشد و باز میگردد به استفادهی دیگر کشورهای آسیایی از کاراکترهای غربی. در این فیلم نیز شاهد هستیم که کاراکترهای غربی عموماً نابازیگرانی هستند که وظیفهی تشویق، عصبانیت، ناسزا گفتن، پشیمانی و در نهایت عذرخواهی را بر عهده دارند. این عدم تناسب بین کاراکترهای اصلی و کاراکترهای فرعی روایت باعث افت کیفی منطق روایی میشود. سینمای تجاری کره در آثار مشترک خود کم از ستارههای هالیوود بهره نبرده است و جای تعجب دارد که کارگردانی چون کانگ داستان خود را چنین دچار افت کیفی در روایت کرده است. در سوی دیگر ماجرا نیز بهراحتی میتوان به تعجیل کارگردان برای رسیدن به بوستون و ثبت تاریخسازی اشاره کرد که باز هم باید گفت درد بسیاری از کلیشههای درام-ورزشی است. در هر حال داستان این فیلم آنقدر جذابیت دارد که بتوان آن را یک اثر آخر هفتهای خوب در کنار خانواده نامید.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.