ما مثل تو نیستیم اما درکات میکنیم
«مارتا» آرزوهای بزرگی در سر دارد. او میخواهد نمایشگاه عکاسی خود را راه بیندازد و نامی در نامها برای خود کسب کند. به همین دلیل هم خیلی زود بعد از مدرسه راهی بارسلونا میشود و به دنبال آرزوهایاش میرود. اما حالا به یکباره هم از کار بیکار میشود و هم هماتاقی و همرشتهایاش برای کاری بهتر از او جدا میشود. مارتا هم که دیگر نمیتواند از پسِ هزینههای زندگی برآید به خانه و محلهی کوچک خود باز میگردد. او با دوستان قدیمی خود «بی»، «ثریا» و «دسی»، همراه میشود.
خانم «کارول رودریگز» چهل و دو ساله از سال ۲۰۱۲ با ساخت فیلمهای کوتاه کار خود را آغاز کرده است. وجه اشتراک تمام این فیلمها توجه او به زندگی زنانه و دختران و زنانی است که با مشکلات فراوانی در جامعهی پیرامون خود مواجه هستند. او در اولین فیلم بلند سینمایی خود فیلمنامهی خواهرش، «مارینا»، را تصویر کرده است. فیلمنامهای که خود اقتباسی از تجربیات دوران جوانی این دو است. تجربیاتی که از شکستها و موفقیتها، سختیها و روزهای شاد گذشته حرف میزند. شاید یکی از دلایل به دل نشستن این روایت علیرغم تمام کاستیهایاش نیز احساس نزدیکی کارگردان به شخصیتها و تلاش برای واقعی نشان دادن آنها است.
مهمترین و اصلیترین اشتباه خانم رودریگز در ابتدای روایتاش نهفته است. کارول بدون اینکه مارتا، کار، هماتاقی و حتی محل کارش را که بهنوعی برایاش مقدس است زیرا میتواند از طریق آن به سوی آیندهی روشن خود برود، تصویر کند او را به گذشته و به زادگاه خود بازمیگرداند. مخاطب بدون اینکه تصویر درستی از مارتا، تنهاییها، سرگرمیها، کار و تلاشهایاش و در نهایت زندگی روزمرهی او داشته باشد باید او را در مواجهه با دوستان و زادگاهی ببیند که با همان روزمرگیهای خود خوشحال هستند و از آینده چیزی بیش را نمیخواهند. ورود مارتا به زادگاهاش اما با گرمی خانواده و دوستاناش همراه میشود و همین امر روایت را هم به سوی آرامش و سادگی میکشاند. در این مسیر خانم رودریگز باتوجه به آنچه از گذشتهی خود و خواهرش وام گرفته میتواند به راحتی مخاطب را با خود همراه کند. سادگی دوستانی که مارتا را هنوز به مانند گذشته میبینند و روزمرگیهای خود را با او قسمت میکنند و نشان میدهند که از اگرچه مانند او آرزوهای بزرگی ندارند و در همین مکان کوچک راضی هستند، اما میتوانند او را درک کنند راز موفقیت داستان خانم رودریگز است. خانم رودریگز توانسته همبستگی و صداقت میان مارتا، دوستان و خانوادهاش را بهخوبی تصویر کند. دورهمیها و صحبتهای گروهی آنها هم صمیمیت خود را دارند و میتوانند مخاطب را با شیرینی سکانسهای خود جذب کنند. اما نکتهی مهم دیگری که خانم رودریگز به آن توجه نکرده دقت به شخصیتپردازی دیگر شخصیتهای داستان است. او به زندگی شخصی و تنهایی کاراکترهای خود اهمیت نمیدهد و پرداختهای سطحیای از آنها را دارد. حتی مارتا نیز آنچنان که باید در تنهایی خود تصویر نمیشود و به همین دلیل هم پایان روشن روایتاش کمی دور از واقعیت و سطحی دیده میشود. با تمام این کاستیها اما همانطور که گفته شد رابطهی صمیمی و صادقانهی میان کاراکترها که با بازی بسیار خوب بازیگران همراه شده است میتواند به راحتی مخاطب را برای ساعاتی در برابر خود بنشاند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.