علیه روزمرگیهای سال نو
کمدیهای سینمای مستقل ایالات متحده هیچگونه سنخیتی با آنچه در کمدیهای میانهی هالیوود میبینیم ندارند. در طی آثار بسیاری که از سینما طی این سالها مرور کردهایم دریافتهایم که این کمدیها ترکیبی از روزمرگیها، کسالتها، زندگیهای بسیار واقعی در حاشیهی شهرهای بزرگ و در نهایت ابزوردیسمی علیه همهی آن شلوغیهای پر زرق و برق هستند. آقای «دن کندی» و خانم «کارولین کین» در جدیدترین اثر سینمایی بلند خود بهسراغ یکی دیگر از این روایتها رفتهاند.
کاراکتر اصلی این فیلم زنی جوان و مطلقه با نام «لوسی» است که برای تعطیلات سال نو قرار است به محل تولد خود بازگردد و همراه با خانواده رسم سال نو را به جا آورند. روایت از همان ابتدا با مقاومتهای ظاهری و خندههای حاصل از کسالت لوسی مخاطب را به درون خود میکشد. هر دو کارگردان سعی دارند روایت را تا جایی با لوسی ادامه دهند که این درونمایه بیشتر و بیشتر او را در بر بگیرد. زمانی که لوسی به منزل میرسد همان قابهایی که از سینمای مستقل ایالات متحده انتظار داریم مقابل ما شکل میگیرند؛ برادری که از سنگاپور آمده و بدون اینکه واکنشی احساسی حاصل از دیدن خواهر به او دست دهد به مکالمهای ساده میپردازد و مادر نیز همان کاراکتر کلیشهای است که گویی سعی دارد این دورهمیها را بیش از آن چیزی که هستند جلوهگر کند. پدر مدتهاست که از مادر جدا شده است. لوسی نیز گویی طلاق خود را بر اثر همین فضای خانواده میبیند و همچنان مادر و پدر را مقصران اصلی زندگی کنونی خود میپندارد. از آنسو خواهر دیگر لوسی، «سینتیا»، در سوی مقابل او قرار دارد. روایت فیلم قرار است چند روز مانده به سال نو و روز پس از آن را برای مخاطب تصویر کند.
هر دو کارگردان در روایت خود سعی دارند بهدنبال چیزی جدای از یک اثر صرفاً کریسمسی بگردند و آن چیز در روابط بینافردی اعضای این خانوادهی ۵ نفره نهفته است. آنها مادر را بهیکباره دچار اوج افسردگی حاصل از سالها شادیهای مصنوعی میکنند. مادر یک روز صبح دست از این زندگی میشوید و خود را دچار هجرت میکند. روایت درست از همین لحظه وارد فضایی میشود که قرار است اعضای خانواده را به تعریفی دیگر از با هم بودن برساند. آنچه در این کمدی ملیح و قابل اعتنا کمی آزاردهنده است هجرت مادر است. این بخش از روایت متناسب با دیگر خردهروایتهای مربوط به کاراکترهای دیگر داستان نیست و علیرغم اینکه دو کارگردان با نشان دادن تصویر مادر در این هجرت حاصل از افسردگی سعی دارند ابزوردیسم موجود در داستان را عمق ببخشند، اما این قابها آن قدر توانایی ندارند تا این خواسته را برآورده کنند. به زبان سادهتر اینگونه میتوان گفت که رابطهی لوسی و مادر، لوسی و برادر، لوسی و سینتیا و در نهایت لوسی و «سم»، پسر همسایه، دچار توازنی نیستند که روایت را زیباتر کنند. زیبایی روایت در معنای زیباییشناختی سینمایی این آثار نه به استفاده از نماهایی خاص و بهره بردن از تضاد رنگی در پالت رنگ است و نه حتی به عشوههای روایی بستگی دارد، بلکه روی همین همگامی و همگونی خردهروایتهای حول کاراکتر اصلی داستان شکل میگیرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.