فیلمی که همهچیزش درست بود جز…
«میگل آنخل ویواس» را با دو اثر «روبودهشده» و «انقراض» در سینمای اسپانیاییزبان میشناسیم. او در این چندین و چند فیلم دیگری که طی دههی ۲۰۱۰ روی پرده برده نشان داده که فرم تصویر را میشناسد. آقای ویواس در جدیدترین اثر خود به درون شهر مادرید رفته تا یکی از آن آثار یکروزه را در ژانر اکشن و هیجانانگیز تصویر کند؛ آثاری که مخاطب را طی چند ساعت از یک روز همراه با کاراکتر اصلی میکنند و تبوتاب اثر طی این مدت بالا و بالاتر میرود.
ویواس فیلم خود را با چند خط نوشته آغاز میکند که در باب جنگجویان زن در قبایل باستانی است. او با معرفی این گروهها و در نهایت سرود هماوردی آنها در میدان کارزار مخاطب را وارد دیالوگی بین یک مادر و پسر با لهجهی آفریقایی میکند. مادر در حال تعریف سفر پناهندگی خود از دریا بهسمت اسپانیاست و زاویهی دوربین نیز بهصورت زاویهدید کاراکترها بهسمت آسمان شب است. پس از این دو افتتاحیهی تقریباً حماسی و شاعرانه وارد روایت اصلی در دل شهر مادرید میشویم. گروه یگان ویژه در حال تخلیهی مجتمعهای مسکونی از مهاجران غیرقانونی است و وارد منزل یک پیرمرد میشوند. دوربین آقای ویواس از همان ابتدا چشم مخاطب را محو قاببندی خود میکند. فوکوسگیری دوربین آقای ویواس از همین شاتهای ابتدایی باعث میشود صداهای بیرون از قاب بیشتر و بیشتر گوش مخاطب را درگیر خود کنند. در همین حین کاراکتر اصلی داستان با نام «دنی» هویدا میشود که شاهد خودکشی بیصدای پیرمرد است. پس از این خودکشی وارد زندگی پر از تنهایی دنی میشویم. سکانس بعدی رقص دیوانهوار و تنهای دنی در یک دیسکوی پر سر و صدا با فلشرهای نوری متنوع است که باعث سرسام مخاطب میشود. آقای ویواس بهخوبی این جنون را نتیجهی سکانس قبلی و مواجههی دنی با گرفته شدن جان یک پیرمرد تنها تصویر میکند. اما روایت آقای ویواس قرار است بهسرعت وارد مسیر اصلی خود شود و در نتیجه پس از روبهرو شدن مخاطب با مادر بیمار دنی بهسرعت و بار دیگر این زن را در لباس یگان ویژه بهسوی یک مجتمع مسکونی دیگر شاهد است.
آقای ویواس پس از وارد کردن دنی به درون این مجتمع دیگر از آن بیرون نخواهد آمد و کل روایت را در میان راهروها و راههای درروی این مجتمع تصویر خواهد کرد؛ سفری برای جنون و در نهایت رستگاری حماسی دنی. آنچه در این فیلم بیش از هر چیزی باعث لذت میشود فرم بصری کارگردان است. آقای ویواس تکتک زاویههای دوربین و تمرکز درون قاب را متناسب با تنش و ضربآهنگ اثر مقابل چشم مخاطب قرار میدهد. دوربین او در این اثر بهخوبی استفادهی استاندارد از حرکات پن به راست و چپ را با بالا و پایین آوردن سرعت حرکت نشان میدهد. بهطور مثال به سکانسی که دنی رولهای پول را پیدا میکند و از آنسو صدای عدهای در پسزمینه به گوش میرسد دقت کنید. لحظهی مخفی شدن دنی در منفذ دیوار با یک پن به راست از چشم مخاطب دور میماند تا مخاطب بدون برش شاهد ورود نیروهای فاسد و یکی از اعضای خرد مافیا به درون این واحد مسکونی شود و سپس با یک پن به چپ دوربین درون این منفذ را تصویر میکند. فیلم آقای ویواس سرشار از این تکنیکهای بهجاست و باعث میشود فرم بصریاش در کلیت فیلم بالاتر از استاندارد آثار سینمای تجاری شود. اما مشکل فیلم آقای ویواس خود روایت است. او در این فیلم از نقطهای که آغاز میکند و تا نقطهای که به پایان نزدیک میشود دائم سعی دارد به آن نوشتههای حماسی و دیالوگ شاعرانهی مادر و پسر آفریقایی برسد و در این بین بازی موشوگربه و تلاش برای بقای دنی را به کلی فراموش میکند. او دنی را به درون برزخی از خوانهای مختلف میبرد تا بتواند این زن را به رستگاری حماسی مینوها برساند. اما نقطهگذاریهای روایت در این اثر آنقدری چفتوبست استاندارد ندارند. بههمین سبب است که توازن بین روایت و قابهای فیلم بر هم میخورد. در هر حال فیلم آقای ویواس یکی از آن آثاری است که هم موسیقی متن درست و ژوستی دارد و هم تکتک قابهایاش کلاس درسی رایگان برای علاقهمندان به فیلمسازی است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.