پوستر فیلم راهب و تفنگ

کمدی ملیح در میان هیمالیا

راهب و تفنگ
The Monk and the Gun
محصول ۲۰۲۴ – بوتان، تایوان، هنگ‌کنگ، فرانسه،...
ژانر درام، کمدی
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۱ به مرور فیلمی از سینمای بوتان با نام «لونانا؛ غژگاوی در کلاس درس» پرداختیم و شاهد بودیم که کارگردان جوان بوتانی، «پائو چویمینگ دورجی»، چگونه در ارائه‌ی روایت خود ابتر مانده بود. او سعی داشت از طریق معلم جوانی که به اجبار به یکی از صعب‌العبورترین روستاهای بوتان برای تدریس و گرفتن امتیاز بیشتر سفر کرده مخاطب را با چند و چون زندگی مردمان کشورش آشنا کند، اما فیلم دورجی بیشتر شبیه تکه‌های کارت‌پستالی موجود در مستندهای بی‌بی‌سی بود. حال آقای دورجی در جدیدترین اثر خود قرار است بار دیگر با محوریت قرار دادن کشور بوتان روایتی دیگر را تصویر کند. آنچه باعث خوشحالی‌ست این است که آقای دورجی به‌خوبی از خلأهای موجود در روایت قبلی استفاده کرد تا بتواند به قصه‌ای که در پی‌اش است برسد.

آقای دورجی فیلم را با نوشته‌هایی در باب پایان اختیاری پادشاهی در بوتان به سال ۲۰۰۶ و آغاز دوران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جدید در این کشور آغاز می‌کند؛ کشوری در بسته که به‌یک‌باره و در حرکتی رنسانس‌گونه درهای‌اش را به‌روی تمام المان‌های دنیای مدرن باز کرد؛ از اینترنت و ماهواره تا انتخابات و دموکراسی. اما آقای دورجی در روایت خود سعی دارد بدون هیچ پیش‌قضاوتی و فقط از طریق مردمان این کشور که به‌تازگی از میان مه‌آلودگی هیمالیا خود را به جهان عرضه می‌کردند اولین تقابل با دنیای آزاد را تصویر کند. روایت او برعکس روایت قبلی سرشار از قصه است و آن طنز ملیحی که مدام در آثار قبلی در پی‌اش بود بالاخره در این فیلم خود را نمایان می‌کند.

آقای دورجی از طریق چند کاراکتر وارد روایت خود می‌شود. ابتدا به درون معبدی بودائی می‌رود که در آن یک لاما و مریدش در حال گوش دادن به رادیو هستند و از این طریق در معرض خبر انتخابات آزمایشی قرار می‌گیرند. لاما از مریدش که تاشی نام دارد می‌خواهد که تفنگی برای او بیابد و تا زمان ماه کامل آن را به دست‌اش برساند. ماه کامل پس از این جمله‌ی لاما تبدیل به همان نقطه‌ی زمانی روایت می‌شود و مخاطب زمانی وارد داستان شده که تا ماه کامل چهار شب باقی مانده است. سوی دیگر روایت مردی شهرنشین با نام «بنجی» است که به‌همراه همسر مریض خود از خواب برمی‌خیزد و با عجله به فرودگاه می‌رود. او قرار است راهنمای یک آمریکایی با نام «رونالد گولمن» شود که یک دلال اسلحه‌ است. ضلع سوم زن و شوهری روستایی هستند که در گیر حزب‌بازی انتخابات آزمایشی شده‌اند. کارگردان به‌خوبی و حول یک موتیف تصویری که سازه‌ای بودایی است این اضلاع را گرد هم می‌آورد. نام این سازه در رسوم بودایی استوپاست که مردمان در طول سال‌ها از آن برای رسیدن به زندگی آرام و بدون نفرت استفاده می‌کردند و در شبی که ماه کامل شود باید گرد آن جمع شوند تا از نظام پادشاهی گذر کرده و به دموکراسی برسند.

طنز آقای دورجی در این روایت تعجیل در رسیدن به این نوع حکومت‌داری را نشانه گرفته و همه‌ی کلام خود را متوجه این موضوع می‌کند که قرار نیست هر گذری با عجله رخ دهد. او تصویری از سادگی زندگی مردمان کشورش را به مخاطب بیرونی ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که این سکون آرام در زندگی این مردم هدف اصلی هر نوع حکومت‌داری باید باشد. ابزوردیسمی که آقای دورجی در فیلم خود نشان می‌دهد گویی همان حلقه‌ی گمشده‌ی روایت‌ قبلی اوست و همین باعث به دل نشستن این داستان ساده و گیرا می‌شود؛ داستان ملتی که جهان را برای اولین بار در آغوش می‌گیرند و از تماشای مأمور ۰۰۷ و خوردن کوکاکولا لذت می‌برند، اما در عین حال همان جذابیت اکشن جیمز باند را به درون چاله‌ای در کنار استوپا می‌اندازند تا بدون اسلحه و فقط با همان صلح ذاتی و درونی خودشان زیست جدیدشان در دنیای مدرن را جشن بگیرند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟