«رابرت مورگان» در اولین اثر بلند داستانی خود سعی دارد از تجربههای خود در دنیای استاپموشن نهایت بهره را ببرد و در ترکیب آنها با لایواکشن مخاطب را در برابر دلهرهای جسمی قرار دهد. کاراکتر اصلی او دختر جوانی با نام «الا» است که همراه با مادری که دچار آرتروز دست شده در حال کار روی آخرین پروژهی مادر است. در نماهای ابتدایی فیلم شاهد هستیم که مادر الا را همچون یک اپراتور یا حتی در معنایی تحقیرآمیزتر همچون دستهایی که ندارد مینگرد و به او اجازهی نظردهی در بخشهای مختلف این داستان را نمیدهد. الا در نظر مادر شبیه یک کارآموز ساده است که در کنار یک استاد باید امور روزانهاش را نیز انجام دهد. آقای مورگان بهسرعت دنیای بیرون از خانهی الا را نیز مقابل چشم مخاطب قرار میدهد و از همین نقطه دوگانگی مد نظر خود را آشکار میکند. الا بههمراه دوستپسر خود، «تام»، نشان از جوانی دارد که احساس میکند باید همچون مادر تبدیل به یک انیماتور بزرگ شود. اما زمانی که گفتههای اطرافیان را در ذهن مرور میکند به این نتیجه میرسد که با وجود دیکتاتوری مادر او اجازه نخواهد داشت پا در مسیر هنرمندی بزرگ شدن بگذارد. بههمین سبب آقای مورگان در سکانس بعدی مخاطب را با الایی متفاوتتر از آن چیزی که در ابتدا دیدیم مواجه میکند و بهسرعت مادر را به کما میبرد. روایت آقای مورگان از همین ابتدا گویی عجله دارد تا پا به دنیای انتزاعی خود بگذارد و فرصت نزدیک شدن مخاطب به روتین الا را نمیدهد.
پس از به کما رفتن مادر، آقای مورگان الا را در دنیایی قفلشده قرار میدهد که اگر داستان سیکلوپهای تکچشم مادر نباشند او قرار است چه ایدهای را خلق و تصویر کند. در کنار این دوگانگیهای ذهنی به پیشنهاد تام الا به ساختمانی نیمهخالی نقل مکان میکند که قبل از تخریب توسط شرکت پدری تام تا مدتی میتواند در آن به کارهای خود بپردازد. در همین ساختمان است که سر و کلهی دختر نوجوان پیدا میشود و گذرگاه انتزاع الا را به درون خود میبرد. این دختر گویی همان ایدهی پنهان در ذهن الاست که کالبد پیدا کرده و همراه او همچون یک راهنما داستانی دلهرهآور را نقل میکند؛ داستانی در باب یک دختر تنها که سه شب در جنگل تحت تعقیب «مرد خاکستری» است. آقای مورگان از شروع نقل این داستان گویی همهی تمرکز خود را روی این انتزاع میگذارد و دنیای بیرونی الا را فراموش میکند. فیلم او دچار برشهایی میشود که این کاراکتر را در لوکیشنهایی متفاوت تصویر میکند؛ کلاب، آپارتمان تام، استودیو و جنگلی که بیشتر شبیه یک انتزاع است تا جنگل واقعی و این حقیقت را از طریق لو-انگلهایی با فیلترهای رنگی متفاوت در برابر مخاطب قرار میدهد. دنیاهای متفاوت الا در این اثر جان نمیگیرند و کارگردان دائم سعی در قوامبخشیدن به انتزاع جسمی و ذهنی الا دارد. باید گفت که کارگردان در این مسیر ما را به یاد فیلمسازانی چون کروننبرگ و دیگر بزرگان دلهرهی جسمی میاندازد، اما این نکته را فراموش میکند که این انتزاع درون پوستهای با نام داستان میتواند ماندگار شود. داستان آقای مورگان را تام، خواهر تام و دنیای واقعی بیرون میسازند و از طریق همین ترکیبهاست که مخاطب خط باریک بین انتزاع و واقعیت بیرونی را درک میکند و وارد هزارتوی ذهنی الا میشود.
آقای مورگان در این اثر سعی دارد هنرمند را وارد رابطهی هنرمند و خلق اثر هنری کند. در این رابطه هنرمند هر بار بخشی از خود را در اثرش قرار میدهد و از این طریق به آن جان میبخشد. در این روایت قرار است هنرمند توسط مخلوق خود بلعیده شود و پا در مسیر جنون و خلاقیت بگذارد، اما این مسیر گویی تکبعدی است و کارگردان به مخاطب اجازه نمیدهد کمی بیشتر در آن خود را غوطهور کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.