دنیای وارونهی ولاگرها
«هانا بارلو» و «کین سینز» از سال ۲۰۱۵ همکاری مشترک خود را در ساخت فیلم آغاز کردند. حال این زوج کارگردان به درون یکی از کلیشهایترین درونمایههای داستانی چند سال اخیر رفتهاند؛ درونمایهای که شاید باید بیشتر و بیشتر در سینما به آن توجه کرد. حضور پررنگ اینفلوئنسرها و ولاگرها در شبکههای اجتماعی مخاطب این دنیاها را دچار سرگردانی کرده است. آنها با هر ترفندی سعی دارند مخاطب را به درون صفحات خود بکشند و زمانی که تعدادی در حد چند صد هزار دنبالکننده پیدا کردند زمان آن فرا میرسد که دیدگاه نداشتهی خود را عوض کرده و این انبوه را همچون گلهی دنبالکنندهی خود بپندارند و به جنگ با رقیبان گسیل کنند. «سیسیلیا» در این اثر یکی از همین افراد است. کارگردانها روایت را با نوجوانی سیسیلیا و دوست صمیمیاش «اما» آغاز میکنند که در برابر دوربین هندیکماشان عهد خواهری میبندند. اما بهسرعت با یک برش مستقیم دچار اکستریمکلوزآپی روی چهرهی سیسیلیای جوان میشویم. داستان اصلی روایت روی اکنون این کاراکتر متمرکز است. سیسیلیا در برابر دوربین به ۲۰۰هزار دنبالکنندهی خود آموزش مدیتیشن و ایاسامآر میدهد. مانند بسیاری از کلیشهها بهمحض خاموش شدن دوربین با زندگی پشت دوربین سیسیلیا روبهرو میشویم که نشان از یک انسان افسرده و بینظم دارد. از این نقطه به بعد دو کارگردان جوان روی این تناقض دنیاهای پیرامون سیسیلیا گام برمیدارند و آن بخش پنهانی را که باعث جدایی چند سالهی اما و او شده است رنگ میگیرد.
روایت این فیلم قرار است بهسوی یک اسلشر آخر هفتهای برود، اما این اسلشر درون سیسیلیا پنهان است و بهنوعی او «من» سرکوبشدهاش را بیرون میکشد. شاید حسرتی که در این روایت بر جا میماند همین باشد که ای کاش دو کارگردان در مسیر تناقض دنیاهای سیسیلیا گام برمیداشتند و روایت را دچار حذف و اضافههایی نامربوط نمیکردند. آنها برای رسیدن به این درونمایهی پر از خون و وحشت کاراکترهای پیرامونی و مقابل سیسیلیا را کمرنگ و کمرنگتر کردهاند تا بتوانند بیشتر و بهتر بخش دوم داستان خود را تقویت کنند. اما این تقویت باعث ضعف در ساختار کلی روایت شده است. مخاطب در این دنیا نیاز دارد تا کاراکترهای مقابل را بیشتر و بهتر بشناسد، اما این راه بر او سد میشود. سیسیلیا بدون دنیای پیرامونی که او را تبدیل به کاراکتر روانپریش کنونی کرده قابل تعریف نیست و همین امر باعث شکل نگرفتن شخصیت روانپریش او میشود.
این روایت تعدادی نقاط خالی در خود دارد که اگر روی آن مسیر درام-کمدی سیاه ابتدایی گام برمیداشت همهاشان پر میشدند. اینکه مخاطب در یک فلشبک ثابت بهصورت قطرهچکان در معرض رخدادی منفرد در زندگی سیسیلیا قرار بگیرد تضمینکنندهی شناخت او از سیسیلیای روانپریش نیست. هر دو کارگردان فرصت بسیار زیادی داشتند تا بتوانند در کل پردهی اول و بخش ابتدایی پردهی دوم این دنیای ساختارمند را در اختیار مخاطب قرار دهند. اما این اتفاق نیفتاد و آنها از زمان زیر گرفتن سر کانگورو در ابتدای مسیر اسلشر سعی کردهاند در همان دنیای اسشلرهای دههی ۱۹۸۰ گام بردارند. فیلم «سیسی» فیلمی جذاب و سرگرمکننده در دنیای سینمای دلهره است و اتفاقاً دست روی نقطهی خوبی در کلیشهی دنیای تقلبی ولاگرها و اینفلوئنسرها گذاشته است، اما این دنیا خطی باریک است که کارگردانهای جوان در چند نقطهی آن دچار لغزشهای قابل توجه میشوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.