بازسازی یک اکشن با طعم یوافسی و کانر مکگرگور
«داگ لیمان» شاید فقط با نام بردن چهرهی آشنایی در نظر بسیاری از مخاطبان سینما نباشد، اما بهمحض مرور آثاری که او روی پرده برده خیل عظیمی از مخاطبان را مییابیم که اکثر فیلمهای این کارگردان را مشاهده کردهاند؛ آثاری چون «هویت بورن»، «آقا و خانم اسمیث»، «بازی منصفانه»، «دیوار»، «لبهی فردا»، «قرنطینه» و «آشوب مدام» (دو اثر آخر را طی سه سال گذشته در کانال مرور کردهایم). اما چرا لیمان کارگردانی مهم در سینمای دو دههی اخیر هالیوود بهحساب میآید؟ او بههمراه فیلمسازانی چون پل توماس اندرسون، وس اندرسون و استیون سودربرگ در دههی ۱۹۹۰ یکی از آثار مهم سینمای پستمدرن ایالات متحده با نام «برو» را روی پرده برد. لیمان در این دهه دو اثر دیگر را نیز در همین ساختار کمدی-ابزورد خلق کرد که «هوسرانها» و «وارد شدن» نام داشتند. اما او از فیلم هویت بورن شروع به غرق شدن در سینمای تجاری کرد و باید گفت کمی عامهپسندانهتر از دیگر سینماگران مستقل ایالات متحده عمل کرد. آثار اکشن و هیجانانگیز داگ لیمان در طول این دو دهه حداقل استانداردهای سینمای سرگرمی را دارا بودهاند و در برخی موارد حتی تبدیل به کالتهایی سینمایی نیز شدهاند. حال او در جدیدترین اثر خود به سراغ بازسازی یکی از آثار دههی ۱۹۸۰ با همین نام رفته است.
اثر آقای داگ لیمان از همان ابتدا خود را همچون یک نئو-وسترن نشان میدهد. یک مبارز خیابانی با نام «الوود دالتون» توسط زنی که «فرانکی» نام دارد و صاحب یک میخانهی بین راهی در گلسکی است استخدام میشود تا اراذلی را که به این مکان تفریحی حمله میکنند سر جای خود بنشاند. لیمان بدون اینکه قصد داشته باشد هویت پستمدرن اثر خود را از طریق تصاویر نشان دهد، با وارد کردن دختری نوجوان با نام «چارلی» که کتابفروشی دارد و علاقهمند به داستانهای وسترن است این خاصیت قهرمانی و شرارت را در نئو-وسترن خود به رخ میکشد. اما این کارگردان سعی دارد کاراکتر اصلی خود را در دنیایی خاکستری نگاه دارد و او را طبق تعریف چارلی نه یک قهرمان و نه یک شرور معرفی کند.
شاید اثر آقای لیمان را باید تحت تأثیر حضور قهرمان سابق امامای در مسابقات یوافسی یعنی «کانر مکگرگور» دانست. مک گرگور در این اثر در نقش نوچهی شرور اصلی داستان در برابر دالتون قرار میگیرد. این تقابل در نیمهی دوم داستان کل روایت را تحت تأثیر خود قرار میدهد و عملاً دیگر کاراکترها را که تا پیش از این به آرامی در حال هویت گرفتن بودند از مدار خارج میکند و در نتیجه کل روایت از مسیر اصلی خود خارج میشود. این فیلم جذاب است، رنگ دارد و اتفاقاً همان ضربآهنگ سینوسی مد نظر آقای لیمان را نیز در خود دارد، اما در نهایت یک اثر اکشن متوسط باقی میماند. شاید مکگرگور و حضورش در این فیلم با آن لهجهی شیرین ایرلندی جذاب باشد، اما در نهایت این قهرمان سابق هنرهای رزمی ترکیبی آنقدر نمیتواند در برابر بازیگری چون جک جیلنهال خودنمایی کند و این عدم توازن باعث به محاق رفتن روایت میشود. این تقابل در کل روایت دیگر کاراکترها را نیز از مدار خارج میکند و این برای روایتی مملو از کاراکتر یک سم محسوب میشود. شاید نقطهضعف دیگر روایت صحنههای اکشن پلاستیکی آن باشد که بهنوعی مخاطب اکنون پر توقع ژانر اکشن را دچار هیجانی از جنس آثار مهم چند سال اخیر نمیکند. آقای لیمان در اثر جدید خود همان امضاهای فیلمسازی هیجانانگیز و اکشن خود را داراست، اما باز هم تا برابری با اکشنهای پوستانداختهی معاصر فاصلهی زیادی دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.