پوستر فیلم انسان نخستین(کهن): افسانه‌های وحشی‌گری

منازعه برای بقاء

انسان نخستین(کهن): افسانه‌های وحشی‌گری
Primal: Tales of Savagery
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده اردیبهشت

گِندی تارتاکوفسکی از جمله کارگردانان انیمیشن است که آثاری نظیر «سامورایی جک»، «آزمایشگاه دکستر» را در قالب سریال انیمیشن و فرَنچایز- دنباله یا سری- «هتل ترانسیلوانیا» را طی سال‌های ۲۰۱۲، ۲۰۱۵ و ۲۰۱۸ بر پرده نقره‌ای به نمایش درآورده‌است.
با پخش مینی‌سریالی با عنوان primal که تاکنون ۶ قسمت از آن منتشر شده است این فیلم را می‌توان نسخه‌ای سینمایی از این سریال به کارگردانی تارتاکوفسکی دانست.
این اثر از چهار اپیزود تشکیل شده‌است؛ اما نمی‌توان آن را انثولوژی دانست چرا که به تدریج و گام‌به‌گام رابطه‌ی بین دو شخصیت اصلی شکل می‌گیرد و قسمت‌ها را به یکدیگر در نوع خودش مرتبط می‌سازد و باعث قرابت میان آن دو می‌شود.
روایت از جایی شروع می‌شود که انسانی اولیه -اسپیر- خانواده‌ی خود را از دست می‌دهد. دایناسورهایی خون‌خوار وجود دارند که خانواده‌اش را متلاشی کرده‌اند و از بین برده‌اند. او نمی‌تواند به‌تنهایی با آنها مقابله کند و ناامید و مأیوس در صدد خودکشی برمی‌آید. حین خودکشی تصویر همسر و فرزندان‌اش روی ماه حلول کرده و او منصرف از این کار شده و تصمیم به گرفتن انتقام می‌گیرد. در همین اثنا به دایناسوری بر می‌خورد که در حال صید ماهی است؛ او را تعقیب کرده و به محل زندگی‌اش می‌رسد. دایناسور -فَنگ- دو فرزند دارد و با آنها زندگی می‌کند. تا اینجای داستان فقط شاهد تصاویر بدون ادای دیالوگ و گفتمانی بین کاراکترها هستیم؛ فقط اصوات حیوانات و نهایتاً موسیقی است که به بیننده برای درک بهتر فیلم کمک می‌کند. سرو‌کلّه‌ی تیره و نژادی دیگر از دایناسورها پیدا می‌شود؛ همان‌ها که انسان‌ها را قتل عام کردند. اسپیر- نیزه‌دار- شاهد نزاع میان آنهاست و با تماشای بچه‌دایناسورها تصمیم به همکاری با آنها گرفته و فَنگ- دایناسور والد- را یاری می‌کند اما فرزندان از دست می‌روند.
در اپیزود دوم شاهد همراهی آنها هستیم؛ هر دو به‌تدریج تمایل به داشتن زندگی مسالمت‌آمیز در کنار هم هستند. اختلاف‌هایی که بین آنها در می‌گیرد از جمله زیبایی‌های این فیلم است؛ گوناگونی در سبک زندگی‌اشان. تفاوت‌هایی در نوع شکار و عدم همکاری با یکدیگر به‌تدریج میان‌اشان تفرقه می‌اندازد؛ این‌بار وجود شخصیتی که دشمن مشترک هر دو محسوب می‌شود می‌تواند برای بهبود رابطه میان آنها ثمربخش باشد؛ مارهایی خون‌خوار و رودخانه‌ای سرشار از مارهای سهمگین. پله‌پله دشمنان دیگر نمایان می‌شود. مواجهه‌ی آنها با ماموت‌ها از جمله سکانس‌های سهمگین و تکان‌دهنده در اثر به شمار می‌رود؛ تصاویری دلخراش و مملو از خون و خونریزی.
منحصر به فرد بودن داستان جایی‌ست که موجودات همه در یک عصر با هم به نزاع و پیکار برمی‌خیزند؛ مخاطب با اینکه می‌داند انسان، دایناسور و حتی و مار، ماموت و عنکبوت همه در عصرهایی مجزا با دوره‌های متفاوت تاریخی خلق شده‌اند، اما این سنت‌شکنی و به‌نوعی تحریف تاریخ کهن از سوی کارگردان را باید نوآورانه قلمداد کرد. تارتاکوفسکی بدون وجود دیالوگ فقط با اصوات طبیعی مثل نعره‌ی دایناسورها و غرّش ماموت‌ها، جریان آب و باران، چهچهه و آواز پرندگان توانست اثری بدیع را خلق نماید؛ از سوی دیگر نمی‌توان وجود موسیقی و تأثیرات آن را کتمان کرد؛ سازها و نواهایی که به مدد آنها حس ترس و دلهره و اضطراب به مخاطب القاء می‌شد و به گونه‌ای رابط میان اثر و بیننده بود؛ تماشاچی فیلم به کمک موسیقی، داستان روایت شده را بهتر درک می‌کرد. ترکیب رنگ‌ها از دیگر نکات جالب توجه بود؛ رنگ قرمز و مشکی حاکی از اوج هیجان و خشونت فیلم بود. داستان این فیلم همراه با منازعاتی بود که با ابزار و یراق جنگی در دوران کهن مطابقت داشت؛ پیکار به مدد سنگ و چوب و نهایتا نیزه. پایان نامشخص آن و یورشی دیگر از سوی دیگر موجودات و چالش دوباره برای هردو شخصیت اصلی نوید دنباله‌ی دیگری بر این اثر را می‌دهد.
روی‌هم رفته این فیلم را می‌توان با توجه به نکات بدیعِ یادشده تا حدودی خاص دانست. اما روایت در برخی سکانس‌ها و اپیزودها به کندی پیش می‌رفت که از حیطه‌ی صبر و حوصله‌ی مخاطب، خارج می‌شد. کسالت‌بار بودن ماجرا و فقط نبرد و خونریزی میان آنها برای دوام بر خسته‌کننده بودن و یکنواختی اثر می‌افزود.
تارتاکوفسکی نشان داد در آثار پیشین خود از درجه اعتبار بیشتری نسبت به این فیلم برخوردار است و بهتر است با احتیاط و دقت کامل به‌ ادامه‌ی این مجموعه بپردازد تا مخاطبان خود را از دست ندهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟