پوستر فیلم مرزهای بی‌پایان

پای لنگ

مرزهای بی‌پایان
Endless Borders
محصول ۲۰۲۳ – جمهوری چک، آلمان، ایران
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

یکی از مشکلات سینمای جشنواره‌ای فارسی‌زبان در این است که دائم نگاه‌اشان به دست‌ها و نحوه‌ی تشویق جشنواره‌نشین‌هاست. حال و روز آقای «عباس امینی» در دومین اثر بلند سینمایی خود چیزی جدای از این نیست. اثر اول او که همراه با مشتی سلبریتی فارسی‌زبان تقریباً در دسته‌ی خیل آثاری که نیاز به توجه ندارند قرار می‌گیرد. آقای عباسی در اثر دوم کمی گام خود را سینمایی‌تر کرده است و سعی دارد از طریق فاکتورهایی که برخی از آن‌ها حال و روز اسف‌بار کنونی جامعه‌ی کنونی ایرانی هستند مخاطب را به‌نوعی در برابر یک درام قرار دهد. کاراکتر اول او معلمی تبعیدی با نام «احمد واعظی»‌ است که در یکی از روستاهای سیستان و بلوچستان در حال گذراندن دو سال حکم تبعیدی خود است. احمد در این روستا در همه‌ی پایه‌های تحصیلی، از دبستان تا دبیرستان، تدریس می‌کند. آقای عباسی در پرده‌ی اول سعی دارد روتین زندگی احمد را مقابل چشم مخاطب قرار دهد و با تکرار این روتین شخصیت‌پردازی کاراکتر را نیز کامل می‌کند. مخاطب از طریق این روتین متوجه حضور یک زن با نام «نیلوفر» در زندگی احمد می‌شود که از قضا او نیز معلم است و پس از آنکه در تجمعات صنفی معلمان دستگیر شده در زندان اوین به سر می‌برد. اما آقای عباسی با حادثه‌ا‌ی روایت خود را وارد ژانر هیجان‌انگیز می‌کند. احمد برای کمک به یکی از اعضای خانواده‌ی مهاجر غیرقانونی اهل افغانستان همراه «بالاج»، یکی از دانش‌آموزان و فرزند کدخدای ده، به نقطه‌ای کور در نزدیکی مرز می‌رود و همین باعث انتقال آن خانواده به روستا می‌شود. حضور این خانواده و دختری با نام «حسیبا» و عشقی که میان او و بالاج شکل می‌گیرد دومینوی پای لنگ فیلم را آغاز می‌کند.

آقای عباسی در اثر خود توان این را ندارد که همه‌ی این درون‌مایه‌ها را به شکلی کامل در برابر مخاطب قرار دهد. مخاطب سینما نیاز دارد که کارگردان اثر از این درون‌مایه به آن درون‌مایه نپرد و کلی واحد را به او تحویل دهد. اما آقای عباسی در کمال تأسف خود را به درون چاهی عمیق انداخته که یارای بیرون آمدن از آن را ندارد. هر کدام از موضوعاتی که او در اثر خود به‌صورتی تیتروار از کنارشان می‌گذرد توانایی تبدیل شدن به چند صد اثر سینمایی را دارند و آقای عباسی صرفاً با نام بردن از آن‌ها در یک درام گزارشی و ماجراجویانه نمی‌تواند مخاطب ایرانی را تحت تأثیر قرار دهد. آقای عباسی گویی در جایی از سکون در فیلم خود خسته شده و به‌همین سبب وارد جاده‌ی پر از چاله‌‌ای می‌شود که در هر سکانس آن منطق روایی بیش از پیش رنگ می‌بازد. شاید زمانی که احمد سعی داشت حسیبا و بالاج را سوار بر کامیون کند انتظار داشتیم که کارگردان در دامی که از آن می‌ترسیم گرفتار نشود. اما این اتفاق رخ می‌دهد و آقای عباسی عاشقانه‌ی بالاج وحسیبا را تبدیل به عاشقانه‌ی احمد و نیلوفر می‌کند. آقای عباسی در فیلم خود فرصت تعمق در درون‌مایه‌ها را ندارد و سکانس‌به‌سکانس در حال تیترخوانی از طریق دیالوگ‌هاست و همین باعث می‌شود اثر او حتی یک فیلم شعاری خوب هم نشود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟