امیدوار به آیندهی این کارگردان جوان
در سال ۲۰۲۰ به مرور فیلم «شب»، اولین اثر بلند سینمایی «کوروش اهری»، پرداختیم. اهری در آن فیلم نشان داد که عزم خود را جزم کرده تا در ژانر دلهره و رازآلود غور کند. او در فیلم اول خود سعی کرد از سلبریتیهای مجازی معروف در نگاه مخاطب فارسیزبان استفاده کند تا بتواند جای پای خود را محکم کند. اما همانقدر که روایت تودرتوی او حرفها برای گفتن داشت، این انتخاب نابجا باعث سقوط اثر در حد یک فیلم متوسط شد. حال آقای اهری با گروهی حرفهای از بازیگران قصد دارد بار دیگر وارد دنیای رازآلود خود شود.
این فیلم بهنوعی بازسازی یک اثر چینی با نام «جنگل موازی»، محصول ۲۰۱۹، است. داستان فیلم حول زنی با نام «ونسا» میچرخد که همراه همسر خود در ویلایی جنگلی کنار دریاچه زندگی میکنند. آنها یک سال است که داغدار فرزند ازدسترفتهای با نام «اوبی» هستند. اوبی یک سال پیش در جریان تصادفی که ونسا رانندهی ماشین بود از دنیا رفته است. اما این ونسا است که پس از گذشت یک سال همچنان در داغ از دستدادن فرزند به سر میبرد و همچون گناهکاری که هیچگاه بخشیده نمیشود در دنیای سیاه افسردگی فرو رفته است. آقای اهری روایت را با سقوط یک پرندهی مرده مقابل پاهای ونسا آغاز میکند و در ادامه «الکس» نقل قولی را از مادرش در باب دیدن یک پرندهی مرده روایت میکند که این نشانهی آغازی جدید در زندگی است. آقای اهری در نیمی از پردهی اول به شخصیتپردازی ونسا و الکس میپردازد و سعی دارد مخاطب را بهطور کامل در جریان زندگی کنونی آنها قرار دهد و سپس ونسا را برای شکار به درون جنگل میفرستد. پس از اولین حضور ونسا در جنگل است که شوک ابتدایی به مخاطب وارد میشود و مخاطب کمکم از طریق نشانههایی که کارگردان برای او تعبیه کرده به دنیای تودرتوی چندجهانی میرود.
روایت آقای اهری در پردهی دوم مملو از نشانههایی برای اینکه مخاطب را بهاندازهی کافی با این دنیا آشنا و در عین حال او را سرگردان کند است. بهطور مثال به طرح آن مکعبهای چندجهانی در سالن خانه دقت کنید که ونسا به نگاهی گذرا از کنارشان عبور میکند و در پردهی دوم با الکسی مواجه میشود که همان طرحها را در دفترچهی خود دارد. مخاطب در آشفتگی مد نظر آقای اهری و هرجومرج چند جهانی همانطور که کارگردان میخواهد همچون ونسا سرگردان میشود. در این سرگردانی است که رازآلودگی روایت جان میگیرد و در عین حال مخاطب با همهی تئوریهای جذاب در ذهناش مواجه میشود؛ تئوریهایی که در آنها ونسا و مخاطب به دنبال یافتن جهانی هستند که در آن اوبی همچنان زنده است. روایت آمریکایی بهطور کامل یک سر و گردن نسبت به اثر چینی بالاتر است و اهری نشان میدهد که چگونه میتواند با انتخاب فرم درست بصری و روایی و در کنار آنها استفاده از موسیقی برای تعلیق بیشتر خود را از زیر بار اثر چینی رها کند. اما مشکل روایت او ماندن در همین سطح است. در این روایت مخاطب انتظار جسارت بیشتری از کارگردان دارد. آقای اهری این جسارت را از خود نشان نمیدهد و کمی عقبتر از فیلمی چون «جایی آرام» باقی میماند. او در دنیایی دستوپا میزند که سعی دارد خود را حاکم آن نشان دهد و نه اینکه وارد باتلاق افسردگی ونسا شود. اما در نهایت این اثر یک گام رو به جلو از سوی کارگردانی است که نشان میدهد این فیلمساز جوان ایرانیتبار آیندهی روشنی در مسیر پیش رو دارد؛ اگر در دام بازیهای اثر اول خود نیفتد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.