پوستر فیلم همه‌ی نام‌های خداوند

تروریست‌های لوس

همه‌ی نام‌های خداوند
All the Names of God
محصول ۲۰۲۳ – اسپانیا
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«دانیل کالپارسورو» یکی از کارگردان‌های پرکار اسپانیایی است که طی این دو سال سه اثر را روی پرده برده است. دو فیلم از این سه اثر با نام‌های «آسمان‌خراش» و «همه‌ی نام‌های خداوند» به دست ما رسیده است و اثر سوم تاکنون برای مخاطب ایرانی منتشر نشده است. به‌لحاظ تقدم و تأخر زمانی فیلم آسمان‌خراش زودتر از دو اثر دیگر منتشر شد، اما در مرور این آثار و با توجه به درون‌مایه‌ی متفاوتی که دارند ابتدا به فیلم «همه‌ی نام‌های خداوند» می‌پردازیم.

کارگردان اسپانیایی در این اثر به سراغ یکی از درون‌مایه‌های کلیشه‌ی چند سال اخیر سینمای اروپا یعنی تقابل با تروریست‌های افراطی در خاک این کشورها رفته است. او ابتدا روایت را با زندگی شبانه‌ی یک راننده‌ی تاکسی در شهر مادرید با نام «سانتیاگو» آغاز می‌کند و همراه او و با برش‌های پی‌درپی شب را به صبح می‌رساند. روایت پس از سپیده‌دم و با تماس «لائورا»، همسر سانتیاگو، کمی عمق می‌گیرد و مخاطب دیگر می‌داند چیزی بین این دو درست نیست. اما کارگردان بیش از این وارد رابطه‌ی سرد این دو نمی‌شود و همراه سانتیاگو در حین سوار کردن یک مسافر راهی فرودگاه می‌شود. روایت درست از همین نقطه وارد مسیری می‌شود که کارگردان در ذهن دارد؛ دو بمب به فاصله‌ی زمانی کوتاهی از هم منفجر می‌شوند. سانتیاگو و دیگران که نزدیک محل حادثه هستند سعی دارند به مجروحان کمک کنند. سانتیاگو یکی از آن‌ها را تا داخل تاکسی خود همراهی می‌کند. مخاطب آشنا با سینمای هیجان‌انگیز-تروریستی از همان ابتدا می‌داند که یک جای کار می‌لنگد و طولی نمی‌کشد که حدس او به یقین بدل می‌شود. از این نقطه دیگر شاهد روایتی هیجان‌انگیز با ساختاری قدرتمند نیستیم.

این فیلم همه‌ی فاکتورهای یک اثر هیجان‌انگیز تروریستی و شهری را دارد. کارگردان اسپانیایی حتی سعی دارد ساختار برخی کلیشه‌ها را نیز تغییر دهد. به‌طور مثال مخاطب در برخی از سکانس‌ها و با توجه به پیشبرد روایت حس می‌کند که سانتیاگو قرار است وارد بازی «من گناهکار نیستم» شود. او اما پلیس را این‌بار از طریق اومانیستی‌ترین حالت ممکن به تصویر می‌کشد. پلیس‌های مبارزه با تروریسم در این اثر گویی از قبل همه‌چیز را می‌دانند و به‌راحتی اتفاقات را تحلیل می‌کنند. این اعتماد انسانی پلیس‌ها در این اثر آن‌قدر خام است که گویی مخاطب در هر لحظه حس می‌کند که بازیگران با در دست داشتن سناریو در حال برقراری دیالوگ‌ها هستند. کارگردان اسپانیایی آن قدر روی سانتیاگو تمرکز دارد که عملاً همه‌ی کاراکترهای پیرامونی را فراموش کرده است. افسر پلیسی که در این کلیشه‌ها وجود دارد آن تنشی را که مخاطب نیاز دارد ایجاد نمی‌کند و به‌نوعی جان ندارد. در طرف مقابل تروریست‌ها نیز چیزی جدای از خیل کاراکترهای کاغذی در این اثر نیستند. آقای کالپارسورو در این اثر حتی توان پرداخت سانتیاگو را نیز ندارد و با اینکه همه‌ی تمرکز خود را روی رنج فقدان او، زندگی شخصی‌اش و در نهایت همه‌ی صفات انسانی شخصیت‌اش گذاشته است باز هم قادر نیست این کاراکتر را تبدیل به شخصیتی محوری و ماندگار در این اثر کند. فیلم آقای کالپارسورو هیجان خوبی دارد و شاید مخاطبی را که قصد کرده اثری را همراه خانواده ببیند برای لحظاتی سرگرم و دچار هیجان کند، اما بیش از این ارزش افزوده‌ی سینمایی را دارا نیست.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟