چین سالهاست که عملاً وارد حوزهی رقابت با هالیوود شده است. تا سالها هنرمندان هنگکنگی و چینی سعی میکردند به آثار هالیوودی راه پیدا کنند. اما حدود یک دهه است که سینمای چین دست به ساخت پروژههای عظیمی میزند و در بین آثار زیادی که روی پرده میروند شاید نتوان نام خاصی را بر زبان آورد که توانسته باشد نظر منتقدین و مخاطبین را به خود جلب کند. در این آزمونوخطا برای ساخت پروژههای جلوههایویژهمحور، بیشتر آثار هم تبدیل به فانتزیهای کاغذی میشوند که کفهی تراوزی جلوههای ویژه در آن سنگینتر است و در نهایت تصویری که مقابل ما قرار میگیرد شامل تعدادی بازیگر است که پشت آنها پردهی سبز عظیمی قرار دارد. همین باعث شده تا آثار چینی طی این دهه با افت زیادی مواجه شوند و سینمای چین مجموعهای از این آثار شکستخورده لقب بگیرد.
این اثر هم با نام «محافظ قصر» یکی از همان دهها اثر شکستخوردهایست که روایت و سینما فدای استفادهی بیشازحد از جلوههای ویژه شدهاند و فیلم در تمام لحظات خود هیچگاه در مسیر سینما قدم نمیگذارد.
داستان فیلم از این قرار است که عدهای شامل پسری باهوش و فداکار و عوامل یک ژنرال ارتش، قرار است به شهری زیرزمینی بروند تا ذخیرهی طلای آنجا را به چنگ آورند. یکی دیگر از ضعفهای بزرگ سینمای بدنهی چین عدم تسلط کارگردانهای این آثار روی دیالوگها و لحن بازیگران است. گویا سینمای چین حد وسط ندارد. کارگردانهای صاحبنام این کشور اصولاً خود را از این سینمای بدنه دور نگه میدارند و سعی میکنند با تلفیق نگاهشان به سنت و مدرنیته آثاری بینالمللی را خلق کنند. عدهای دیگر نیز با آثاری مانند این فیلم خود را در همان مسیر آزمونوخطای دولت چین برای سهم بردن از بازار جهانی سینما قرار میدهند؛ درست مانند فوتبال این کشور که با صرف هزینههای میلیوندلاری سعی دارد خود را به سه ضلع برتر آسیا برساند و برنامهی بلندمدتی (مانند خرید باشگاههای بزرگ اروپایی و استخدام بازیکنان بینالمللی در لیگ چین و هزینههای هنگفت برای آکادمیهای فوتبال) نیز برای رسیدن به این هدف تا سال ۲۰۵۰ تدوین کرده است. باید دید که سینمای چین میتواند از پتانسیلهای خودش در جذب مخاطب استفاده کند؟ البته اگر کمی با دقت نگاه کنیم میبینیم که هنگکنگ و تایوان ملیتهایی هستند که مقابل اسم کارگردانهای صاحبنام وجود دارند. حتی مردم هنگکنگ طی یک سال اخیر و بهسبب مشکلاتی که بر سر استقلال خود از چین داشتهاند سعی کردهاند بازیگران و کارگردانهایی که موضع مشخصی در این خصوص نمیگیرند را تحریم کنند. تمام این مشکلات بر سر راه سینمای چین وجود دارد و همهچیز به استفاده از این پتانسیلها بستگی دارد. زمانی در دهههای هفتاد و هشتاد و نود فیلمهای رزمی امثال بروسلی، چان و لی معرف سینمای چین و هنگکنگ بودند. بعد از شروع قرن جدید، سینمای چین در کنار سینمای قدرتمند کرهی جنوبی توانست در مجامع بینالملل بیشتر دیده شود و امثال وونگ کاروای در این میان نقش ویژهای داشتند. آنها در کنار خود رقیب قدرتمند و بینالمللیای مانند کرهی جنوبی را دارند که با سرعت در حال در نوردیدن سینمای دنیا و تأثیرگذاری مستقیم روی آن است. شاید بهعنوان جملهی آخر باید تفاوت سینمای چین و کره را در دو فیلم که طی دو سال اخیر تولید شدهاند دید: «سوختن» (کرهی جنوبی- ۲۰۱۸)، «وداع» (چین-۲۰۱۹).
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.