پوستر فیلم شیمر (کیمرا)

نیستی مرگ روزنه‌ای برای تجدید دیدار

شیمر (کیمرا)
La Chimera
محصول ۲۰۲۳ – ایتالیا، فرانسه، سوئیس
ژانر درام
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«آلیچه رورواکر» در طی یک دهه‌ی اخیر و از طریق قاب‌های آثارش خود را فیلمسازی جسور و حتی گستاخ و آزاد در دنیای انسانی معرفی کرده است. او با همین چند اثر نشان داده که فیلمساز مهمی در سینمای نوی ایتالیاست و این بر کسی پوشیده نیست. رورواکر در جدیدترین اثر خود سعی دارد ما را به همسفری یک‌سویه در زندگی کاراکتری با نام «آرتور»‌ ببرد که سعی دارد از طریق دالان سیاه مرگ بار دیگر عشق و لذت زندگی را در بر بگیرد.

روایت خانم رورواکر به‌هیچ‌عنوان سخت نیست و در عین حال نیز خیلی هم آسان پیش نمی‌رود. فیلم با نمای کاملاً بسته‌ای از چهره‌ی زنی خندان آغاز می‌شود که گویی همراه با یک مرد در حال تفریح است. با یک برش آرتور در حال خواب را شاهد هستیم که در میان خنده‌های دخترانی که در کوپه به او خیره شده‌اند به‌راحتی چشمان‌اش را بسته است. تغییر قاب‌ها بین ۴ در ۳ و ۵ در ۳ نشان از این دارد که رورواکر رویاهای انتزاعی آرتور را از طریق قاب آکادمیک تصویر خواهد کرد و زندگی عادی و کنونی او در روایت را نیز با قاب‌های ۵ در ۳ تصویر می‌کند. این جدا شدن فرمی در تصویر ثابت می‌کند که روایت خانم رورواکر صرفاً یک اثر خطی و سرگردان میان بیهودگی‌های آرتور نیست. ما در ادامه و پس از ملاقات‌های مکرر آرتور و فلورا متوجه خواهیم شد که آن زن ابتدای فیلم «بنیامینا» نام دارد و مدت‌هاست که مرده است. آرتور برای تسکین فلورا به او سر می‌زند و این زن پیر نیز در میان خنده‌های تلخ‌اش دائم تکرار می‌کند که بنیامینا سرانجام از سفر خود باز خواهد گشت. در کنار این تقابل‌ دو فرد سوگوار وارد زندگی اصلی آرتور نیز می‌شویم. او یک انگلیسی است که باستان‌شناسی حرفه‌ای محسوب می‌شود. گویا آرتور پس از مرگ بنیامینا در این محل که جایی در توسکانی جنوبی است سکنی گزیده و به‌همراه «تومبارولی‌ها» یا همان دزدهای مقبره دائم به زیر زمین می‌رود تا از طریق مقبره‌هایی که به دوره‌ی «اتروسک‌ها» مربوط می‌شوند بنیامینا را جست‌و‌جو کند. آرتور در کنار این سارقان قرار نیست زندگی را از سر بگذراند، بلکه در تک‌تک جست‌و‌جوهای‌اش کوزه‌ای، بشقابی یا هر وسیله‌ی کوچکی را نگاه می‌دارد تا خود را در میان بیهودگی حاصل از زندگی بدون بنیامینا رها کند. خانم رورواکر حتی در میانه‌ی روایت نیز طنازی فرمی دیگری نیز به مخاطب نشان می‌دهد و آن استفاده از فست‌موشن در قاب‌های عریض ۳۵میلیمتری است که در هر کدام از آن‌ها شاهد این هستیم که موسیقی متن همچون سینمای صامت روی تصویر قرار می‌گیرد و کاراکترها از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر می‌روند. خانم رورواکر حتی برای اینکه مخاطب را صرفاً به درون سیاهی حاصل از زندگی آرتور نبرد، کاراکتری با نام «ایتالیا» را نیز وارد روایت می‌کند. ایتالیا مادری مجرد است که به‌ بهانه‌ی آموزش آواز به خانه‌ی فلورا آمده است و سعی دارد از این طریق برای دو فرزند خود سرپناهی فراهم کند. او گویی همان روزنه‌ی نوری است که آرتور در پی‌اش است و شاید از طریق شکوفایی عشق بین این دو مخاطب نیز امید داشته باشد تا آرتور بار دیگر به زندگی بازگردد، اما اینگونه نیست و بلیط آرتور برای سفر یک‌سویه به درون سیاهی نیستی مدت‌هاست رزرو شده است.

عنوان فیلم «شیمر» به افسانه‌ای اشاره دارد که حاصل از ازدواج «آکیدنا» و «تیفون» است. در میان محلی‌ها چنین باب است که هر فردی یک شیمر دارد و برای تومبارولی‌ها شیمر خدای پول آسان است. اما برای آرتور شیمر بنیامیناست. او دارای قوه‌ی تشخیص مقبره‌ها و اشیاء قیمتی در زیر زمین است و گویی این بنیامیناست که به او الهام می‌کند. خانم رورواکر در انتهای روایت آرتور را از طریق همان موتیف اثر خود، یعنی فندک، وارد روشنایی در میان سیاهی دالان یک مقبره می‌کند. در ابتدای فیلم شاهد هستیم که آرتور دائم برای روشن کردن سیگار به‌دنبال فندکی است و در نهایت یکی از کاراکترها فندکی را به او هدیه می‌دهد. زمانی که این فندک بدون هیچ تلاش بیش‌از‌حدی روشن می‌شود، گویی آرتور نیز بدون دغدغه به درون تاریکی می‌رود. در سکانس انتهایی نیز او از اینکه در این میان گیر افتاده ناراحتی نیست و با تماشای بندی از سقف مقبره لبخند می‌زند. در این روایت سیاهی مرگ روشنایی ابدی برای آرتور است!

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟