وقتی داستان اسکار وایلد خراب میشود
یک خانوادهی انگلیسی به خانهی قدیمی کانترویل نقل مکان میکنند. آنها که شامل مادر، پدری دانشمند، دو پسربچهی دوقلوی شیطان و دختری جوان با نام «ویرجینیا» هستند به هشدار مشاور املاک دربارهی جنزده بودن این عمارت توجه نکرده و حتی از بودن در آن هیجانزده هم هستند. به نظر میرسد هیچکدام از اعضای این خانواده ترسی از روح ندارند. به همین دلیل هم روح گیر افتاده در این خانه با نام «سیمون» هر چه تلاش میکند این خانواده را بترساند موفق نمیشود.
کمتر کتابخوانی است که «اسکار وایلد» را نشناسد و اشعار و قصههای بلند و کوتاهاش را نخوانده باشد. داستانهای این نویسندهی فقید ایرلندی بارها مورد اقتباس کارگردانهای مختلفی قرار گرفته و به آنها اجازه داده تا با ماجراهای طنازانه و خلاقیتهای او دنیاهایی ناب را خلق کنند. اما هر کارگردانی هم توانایی به تصویر کشیدن داستانهای این نویسندهی ایرلندی را ندارند. در انیمیشن «روح کانترویل» «کیم بردن» در اولین تجربهی ساخت انیمیشن خود نتوانسته است از این روایت به خوبی بهره ببرد و داستانی سطحی و فاقد جذابیت را تصویر کرده است.
در این انیمیشن پسر بزرگتر خانواده که در کتاب اصلی وجود دارد حذف شده و پسر جوان عاشق ویرجینیا نقشی مهمتر به خود گرفته است. بزرگترین ایراد این انیمیشن اما نه در حذف یکی از کاراکترهای مهم داستان که در حذف روح روایت است. مخاطب با دیدن تصاویر اولیه و سادگی آنها چندان میلی به ادامهی انیمیشن در خود نمیبیند، چرا که در آن نه از حرکت و پویایی فضای داستانی خبری است و نه از خلاقیت شمایل کاراکترها و مسیر داستان.
کیم بردن بدون اینکه به کاراکترهای خود کمی نزدیک شود و شخصیتهایاشان را شرح دهد آنها را در برابر روحی سیصد ساله قرار میدهد که قصد ترساندن آنها را کرده است. مخاطب نه شناختی دربارهی ویرجینیا دارد و نه پسری که از همان ابتدا عاشقاش میشود. مادر خانواده کاملاً نادیده گرفته شده و پدر نیز دانشمندی نامعلوم دیده میشود. دو پسر کوچک خانواده هم فقط در زمانهایی خاص برای گرهگشایی به داستان وارد میشوند و بدون داشتن شخصیتی خاص خیلی سریع از آن خارج میشوند. حتی روح سرگشتهی سیمون نیز آنقدر سریع تغییر رفتار میدهد که مخاطب نمیتواند باورش کند و بهنظر میرسد او هم بهانهای برای پیشبرد داستانی سطحی است.
درواقع این انیمیشن داستان اسکار وایلد را هم خراب کرده است و نه از لحاظ بصری و خلق تصاویر توانسته مخاطب را در برابر دنیایی شگفت و خاص قرار دهد و نه روایتاش روح لازم برای متولد کردن دوبارهی داستان وایلد را دارد. مخاطب نمیتواند منطق روایی داستان را پی بگیرد و با کاراکترها همراه شود. همهچیز بدون منطق پیش میرود و در نهایت هم به سادهترین یا حتی احمقانهترین شکل ممکن پایان مییابد. تنها انتخاب خوب این انیمیشن را میتوان صداپیشگی بازیگرانی دانست که هر کدام توانستهاند کمی از ایرادات شخصیتها را بکاهند و دیدن و شنیدن آن را کمی قابل تحمل کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.