نگاهی تکنیکی اما خام به آخرین قتلهای تد باندی
خانم «دیونی پین» سالهاست که در سینمای مستقل دلهره مشغول فعالیت است. او در جدیدترین اثری که کارگردانی کرده بهسراغ یکی از قاتلان سریالی مشهور در ایالات متحده رفته است؛ تد باندی. این قاتل سریالی طی یک دهه نزدیک به ۱۰۰ زن (طبق گفتهها) را به قتل رسانده بود و در نهایت در سال ۱۹۷۸ به اعدام روی صندلی الکتریکی محکوم شد. باندی به این مشهور بود که حتی به اجساد قربانیان خود نیز تجاوز میکرد و تا شروع دورهی فساد جسد دست از این کار بر نمیداشت. حال این کارگردان زن قرار است در اثر خود مخاطب را با یکی از حملات او به یک خوابگاه دانشجویی دخترانه روبهرو کند.
روایت خانم پین سرتاسر تکنیکی است. زاویههای دوربین و حرکت آن روی دست کل اثر را دچار تعلیق میکند. ترکیب این زاویهها و حرکت فیزیکی دوربین روی دست و گرفتن زومهای نقطهای و مدیومهایی که چندان روی سوژه متمرکز نمیشوند باعث میشود مخاطب از همان ابتدا درگیر اثر شود. از سویی دیگر زاویهدید تد باندی هنگام مکالمه با دیگر کاراکترها یا قربانیها نوعی چهرهی مستندگونه به اثر میدهند. این ترکیب تکنیکی اما باعث نمیشود ضعف روایت خانم پین بر مخاطب پوشیده شود. داستان خانم پین مشکل دارد و این را بهراحتی میتوان از تعللهای او با استفاده از تکنیکهای یادشده در ورود به داستان مشاهده کرد. تد باندی این قصه بهخوبی در تاریکی پشت دیوارها مخاطب را دچار نوعی هراس و تعلیق و در نهایت سوءظن میکند، اما هر چه اثر پیش میرود مخاطب از این کاراکتر مرموز دورتر میشود.
خانم پین همهی روایت خود را فدای لانگشاتهای دارای کانتراست و شفافیت رنگی پایانی کرده است. مخاطب سینمای دلهره نمیتواند منطق روایی او را درک کند. اگر با اثری انتزاعی روبهرو بودیم مسیر روایت به کلی فرق میکرد، اما این فیلم کاملاً در خدمت گفتهها و شنیدهها و ثبتشدهها در باب یک قاتل سریالی معروف است. مخاطب دلهره تنها کاری که میتواند انجام دهد رجوع به ویکیپدیا و دیگر صفحات و مستنداتی است که کاملاً شرح ماجرا را برای او بازگو کردهاند. خانم پین اگر قرار بوده طبق همین مستندات اثر خود را دراماتیزه کند که باید گفت روایت او در همهی بخشهای خود میلنگد و نمیتواند همچون اثری فرمالیستی به این موضوع بپردازد. بهطور مثال مکالمات درون میخانه یا آشفتگی روانی تد باندی در دستشویی یا آپارتمان و در نهایت هنگام ارتکاب قتلها با آن دنیایی که کارگردان در ذهن داشته همخوانی ندارند. تد باندی این قصه در ابتدا مرموز و کاریزماتیک است، در ادامه تبدیل به موجودی ضعیف میشود و در پایان باز هم میخندد و فیلم را به پایان میرساند. تمام رخدادهای این فیلم در یک شب و آن هم ۱۴ ژانویهی ۱۹۷۸ اتفاق میافتند، اما گویی اثر خانم پین در حال روایت سالهای زیادی از زندگی تد باندی است و همین باعث ایجاد کلاف سردرگم او در فیلم جدیدش میشود. شاید اگر او به عنوان اثر خود کمی نزدیک میشد و سعی میکرد روایت را در قوارههای فرمی اثری مانند «مگالومانیاک» تصویر کند، اکنون با فیلمی قدرتمندتر روبهرو بودیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.