«تام» در مدرسه مدام مورد آزار عدهای از هممدرسهایهای خود قرار میگیرد. این آزارها یک روز او را آنقدر عصبانی میکند که واکنشی عجیب را از خود بروز میدهد. در این واکنش او هممدرسهای خود را با قدرت تمام به عقب زده بهطوری که او محکم به سقف میخورد. این اتفاق اما زمانی عجیبتر میشود که نیروهایی شیطانی به او و مادربزرگاش که تنها کسی است که دارد، حمله میکنند.
دنیای انیمیشن دنیایی خارقالعاده است که هر اتفاقی در آن امکان دارد. مخاطب دنیای انیمیشنی هم میداند هنگامی در برابر روایتهایی در این بستر مینشیند باید تنها خود را در آنها رها کند و با منطق روایی و خلاقیتهای داستانی آن همراه شود. به همین دلیل هم دست خالقان و سازندگان انیمیشنها آنقدر باز است که میتوانند به تمامی دنیایی خاص را بسازند و در آن دنیا هر عملی را که میخواهند انجام دهند. البته عملی که در آن دنیایی که ساختهاند دچار بیمنطقی نشود و قابل درک باشد. حال با داشتن این همه وسعت در داستانسرایی اگر سازندگان انیمیشن باز هم به همان داستانهای تکراری قدیمی روی آورند حتی اگر این داستانها دارای منطق روایی هم باشند، باز هم نمیتوانند مخاطب تشنهی شناخت دنیاهای جدید را سیراب کنند. به همین دلیل هم اینگونه انیمیشنها به روایتهایی یکبارمصرف تبدیل میشوند که مخاطب برای یک بار میتواند در برابر آنها بنشیند، از رنگها، تصاویر، صداها و اتفاقات قابلپیشبینی آن لذت ببرد و بعد از پایاناش هم آن را به کناری بگذارد و برای همیشه فراموش کند. زیرا درواقع این روایتها باعث ایجاد پرسش، تعجب یا شگفتیای در ذهن مخاطب نمیشوند تا آن مخاطب برای همیشه انیمیشن را در ذهن خود به یاد داشته باشد.
انیمیشن «شاگرد ببر» نیز دقیقاً این چنین انیمشنی است. روایتی تکراری، فاقد خلاقیتهای مرسوم دنیاهای انیمیشنی و حتی فاقد پرداخت درست شخصیتی. در این انیمیشن درست است که منطقی روایی دیده میشود و شیاطین و ضدقهرمانان در برابر قهرمانان حضوری قابلقبول دارند که در نهایت هم این قهرمانان هستند که پیروز میشوند، اما هیچ افزودهای به مخاطب آن اضافه نمیکنند تا مخاطب بتواند آن را به یاد داشته باشد. تام دارای نیرویی خارقالعاده است که بعد از مرگ مادربزرگاش توسط ببری محافظ و دوستان دیگرش تعلیم میبیند تا بتواند از این نیرو در جهت حفظ انسان استفاده کند. همهچیز در این روایت کلیشه و قابل پیشبینی است و تنها چیزی که باعث میشود مخاطب تا انتها بتواند به تماشای آن بنشیند همان اتفاقات درون خانهی متروکهای است که به شکل قصر در آمده و تام و دوستاناش برای گرفتن انتقام به سمت آن میروند. به همین دلیل هرچه نیمهی اول داستان میتواند کمی جذاب باشد، نیمهی دوم به شدت قابل پیشبینی و حدس است و نمیتواند مخاطب را چنان که باید جذب خود کند.
در این میان نباید از جذابیت صداپیشگی شخصیتها گذشت. تمام صداها با کاراکترها و تصاویر آنها همخوانی دارد. پالت رنگی استفاده شده در انیمیشن نیز از کانتراست بالایی برخوردار است که میتواند مخاطب نوپای نوجوان را به وجد آورد و باعث همراهی با آن شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.