«اوریون» پسربچهای دبستانی است که از همهچیز میترسد. او از صحبت کردن با همکلاسیهایاش میترسد، از ارتفاع، نیش زنبور، غرق شدن در آب و از همه مهمتر از تاریکی میترسد. چیزی نیست که اوریون از آن نترسد. همین ترس هم باعث شده نخواهد در اردوی مدرسه شرکت کند. او آنقدر از همهچیز میترسد که خودش هم از این اتفاق ناراحت و ناراضی است. اوریون اما یک شب با تاریکی مواجه میشود و تاریکی در مقابلاش قرار میگیرد و از او میخواهد برای یک بار هم شده همراهاش شود تا شاید بتواند با غلبه بر ترساش از تاریکی و از تمام آن چیزها که میترسد رهایی یابد.
انیمیشن «هیولاها» و اتفاقاتی که در دنیای این موجودات عجیب رخ میداد توانست کودکان بسیاری را در دههی ۲۰۰۰ عاشق انیمیشن و خلاقیتهای دنیاهای آن کند. هیولاهایی که در ابتدا با ترساندن کودکان انرژی دنیایاشان تامین میشد، اما با ماجراجوییهای یکی از کاراکترهایاش تمام ترسیدنها و گریهها تبدیل به هیجان و شادی شد. حال در سال ۲۰۲۴ روایتی دیگر قرار است این بار کودکان را در مواجهه با ترسهاشان قرار دهد و از آنها بخواهد با پذیرفتن ترسهاشان و گذشتن از آنها مسیری روشن را برای خود برگزینند. اوریون شخصیت اصلی این داستان، کودکی که از همهچیز و بهخصوص از تاریکی میترسد، یک شب با دیدن تاریکی و همکلام شدن با او و وارد شدن به دنیایاش میتواند به درک درستی از ترسهایاش برسد و آنها را بپذیرد.
آقای چارلی کافمن، نویسندهی انیمیشن «اوریون و تاریکی» نویسندهای خلاق و آشنا در سینما است. دوستداران سینما نام او را با فیلمهایی چون «جان مالکوویچ بودن»، «اعترافات یک ذهن خطرناک»، «درخشش ابدی یک ذهن پاک» و «فکر کنم همهچیز رو تموم کنم» محصول سال ۲۰۲۰، شنیدهاند. او نویسنده و خالق تمام دنیاهای این فیلمها است. نویسندهای که بهخوبی میداند از چه چیزی و چه طور باید حرف بزند تا مخاطب از همان ابتدای روایت میخکوب او شود. آقای کافمن در نوشتن اولین انیمیشن بلند سینمایی خود نیز از همان ابتدا اوریون را چنان برای مخاطب خود که بیشتر نوجوانان هستند تعریف میکند که مخاطب به سرعت وارد رابطهای نزدیک با او میشود. شخصیت اوریون چیزی جدا از نوجوانان واقعی دنیای پیرامون نیست. او دقیقاً از همان چیزهایی میترسد که همه میترسند و دچار عذاب وجدانهایی میشود که همه دچارش میشوند. آقای کافمن این کاراکتر را وارد دنیای تاریکی میکند و با شب، خواب، سکوت، رویا و صداهای عجیبوغریب و حتی روز و روشنایی آشنا میکند. این نویسنده بهخوبی میتواند دنیای انتزاعی شب و مخلوقاتاش را به صورت عینی در برابر مخاطب قرار دهد و مخاطب را با آنها همراه کند. اما نمیتواند از این دنیایی که ساخته است بهتر استفاده کند. مشکل روایت آقای کافمن خلاقیت بیشاز اندازهی او و خواستاش برای تصویر کردن تمام آن است. به همین دلیل هم اتفاقات آنقدر سریع رخ میدهند که مخاطب نمیتواند چنان که باید به درک درستی از آن برسد. مثلاً ترس اوریون از شب به سرعت از بین میرود. درصورتی که کافمن میتوانست اوریون را کمی بیشتر در کنار تکتک کاراکترهای شب و البته آسمان و ستاره و سکوت آن که میتواند باعث خلاقیت شود، قرار دهد. او هرگز در مسیر داستان خود اوریون را با شب و ستارهها برای لحظاتی تنها نمیگذارد. اوریون از سکوت شب برای فکر کردن استفاده نمیکند و با رویاهای شیرینی که میتواند داشته باشد مواجه نمیشود. همهچیز آنقدر سریع رخ میدهد که در نهایت جز حسرت چیز دیگری برای مخاطب باقی نمیماند. حسرت از اینکه چرا او نمیتواند در این دنیا بیشتر غور کند و بیشتر خود و ترسهایاش را بشناسد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.