حتی غلو کردن در ماجرایی واقعی نیز فایده نداشت
آقای ریچارد هولم سوئدی در جدیدترین اثر خود هیجانی کسالتبار را به مخاطب سینمای سرگرمی ارائه میدهد. او با اقتباسی آزاد از حادثهای واقعی در سال ۲۰۲۰ سعی دارد بار دیگر مخاطب سینمای هیجانانگیز را در برابر اثری از جنس انسان در برابر حوادث طبیعی قرار دهد. در سال ۲۰۲۰ معدن شهر «کیرونا» در سوئد دچار زمیننشست شد، اما اتفاقی رخ نداد. حال کارگردان سوئدی همین موضوع را دستمایهی ساخت اثر خود کرده است.
آقای هولم افتتاحیه را به تاریخشناسی حوادث معدن کیرونا اختصاص داده است و سعی دارد مخاطب را از این طریق در معرض علت اتفاقات سال ۱۹۸۹ و ۲۰۲۰ قرار دهد. اما در این اثر که مخاطب آن از طریق برخی فکتهای علمی از زبان کاراکترها دچار هیجان مضاعف میشود، همین اطلاعات ناقص اولین و آخرین گذر آقای هولم به محرک اصلی داستان است. او پس از این افتتاحیه مخاطب را با زمیننشستی بزرگ و عمیق در خارج شهر و نزدیکی معدن مواجه میکند. پس از این دیگر درام خانوادگی ناقص آقای هولم آغاز میشود. «فریگا» بهعنوان کاراکتر اول داستان صاحب دو فرزند نوجوان است و از ورود معشوقاش متوجه میشویم که زندگی متأهلی او رو به پایان است. آقای هولم به سبب اینکه چندان درگیر شخصیتپردازی نیست، همچون آثار بالیوود همهی کاراکترهای درگیر را در سکانس بعدی در زیر یک سقف تصویر میکند و سپس اولین لرزشهای زلزله را در فیلم نشان میدهد. پس از این وارد بازی مضحک نجات کاراکترهایی میشویم که کارگردان حتی برای لحظهای روی هیچکدام زوم نمیکند و پرداختی را روی آنها انچام نمیدهد. فریگا بهاتفاق معشوق و همسر و دخترش در شهر میان مردم سرگردان میشوند. آقای هولم با نشان ندادن پسر نوجوان فریگا قرار است داستان را دچار هیجانی کاذب کند تا نقطهعطف دوم خود را سر و شکل دهد.
از سویی دیگر آقای هولم از ابتدا تا انتهای فیلم دچار ششوبش این است که معشوق را بکشد یا همسر. پس از این ششوبشکردنها و به راه انداختن بازی مضحک «کی از کی عاشقتره» در نهایت تصمیم خود را میگیرد. او در بخشی از داستان چنان از روایت و شخصیتها دور میشود که مخاطب را میان این آشفتگی سردرگم باقی میگذارد. آقای هولم نه قادر است فریگا را همچون زنی دچار منطق بیرحمانهی تصمیمگیری و عاری از احساسات کاذب تصویر کند و نه نشان میدهد که همسر سابق او واقعاً چه شخصیتی دارد. آقای هولم تمام سعی خود را میکند تا همسر فریگا را دچار نوعی رستگاری کند، اما چون کاراکترش شخصیتپردازی ندارد و کارگردان هم چندان اعتقادی به روتوش دیالوگها و منطقی کردن آنها نداشته است با کاراکتری بسیار سادهلوح و زودباور و در عین حال دچار حسادت مواجه هستیم. این مرد در روایت نه شروع و نه اوج و در نهایت نه پایان خوبی دارد.
آقای هولم کارگردانی با آثاری کاملاً متوسط و گاه ضعیف است. او در این اثر هم نشان میدهد که چندان نیازی به بازبینی آثارش در اتاق تدوین نمیبیند و در کمترین زمان ممکن فیلم خود را منتشر میکند. فیلم «گودال» نه انسان در برابر طبیعت را در بطن روایت خود قرار میدهد و نه کاراکترهایی قدرتمند دارد که مخاطب را از طریق آنها وارد تقلا برای نجات کند. زمانی که این فیلم را پس از پایان در ذهن مرور میکنیم ناخودآگاه به دیالوگ مضحکی که بین فریگا و همسرش رخ میدهد میافتیم و با خندهای تلخ از چیزی که تماشا کردیم ابراز ندامت میکنیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.