سگی تنها در آپارتماناش نشسته است و هر چه تلاش میکند از تنهایی خود لذت ببرد نمیتواند. او زوجهای دو نفره را میبیند که چگونه در کنار هم از خندیدن، شنیدهشدن و حرف زدن با هم لذت میبرند. او تا کنون همیشه تنها بوده و از این تنهایی خسته شده است. آگهی تبلیغاتی که از یک ربات حرف میزند توجهاش را جلب میکند. سگ خیلی سریع این ربات را سفارش داده تا او را به عنوان همراه همیشه با خود داشته باشد. او با دستهای خود این ربات را سرهم میکند و خیلی زود رابطهای عاطفی میان آنها شکل پیدا میکند.
«پابلو برگر» از سال ۱۹۸۸ که اولین فیلم کوتاه خود را ساخت در عرصهی سینما فعالیت جدی دارد. او اما برای اولین بار است که دست به ساخت انیمیشن زده و تلاش کرده داستان خود را که از یک رمان گرافیکی اقتباس کرده است به بهترین نحو به تصویر درآورد. البته که در این راه موفق هم بوده است. او در اولین قدم خود شخصیتهای انساننمایی را برای داستاناش انتخاب کرده و صدا را از آنها گرفته است. کاراکترهای او هرگز کلامی به زبان نمیآورند اما حرکات صورت بهویژه چشمها، حرکات دست و پا و تمام حرکات بدن آنها با مخاطب سخن میگوید و احساسات و افکار خود را بیان میکنند. مخاطب در تمام مسیر روایت میتواند احساس تنهایی، غم، شادی و حتی لذت را از شخصیتها درک کند. نکتهی جالبتوجه این اثر آن است که علیرغم سخن نگفتن کاراکترها تلویزیون و شخصیتهای آن حرف میزنند. تلویزیون به عنوان تنها موجود زندهای که میتواند اثری مستقیم در زندگی این کاراکترها داشته باشد شناخته میشود. برگر به وضوح اثر رسانه را در زندگی افراد تصویر میکند. اثری که میتواند منجر به تغییراتی اساسی در زندگی افراد شود. آقای برگر اما اثر تلویزیون و رسانه را به عنوان یک خرده روایت در کناری قرار میدهد و تمرکز خود را بر شخصیتها و احساسات آنها میگذارد.
در دنیایی که رسانهها و تکنولوژی پیرامون ما را فرا گرفته این انسان است که تنهاست و این تنهایی با هیچچیز جز یک انسان دیگر پر نخواهد شد. اما آقای برگر برای بیان این نکته از شخصیتهایی انسانی استفاده نکرده و شخصیت اصلی داستاناش را یک سگ قرار داده تا بتواند از زبانی نو و از دیدگاهی دیگر در دههای که هنوز تکنولوژی حرفی برای گفتن نداشت به این مسئله بپردازد. او در واقع مخاطب را به دههی ۱۹۸۰ میبرد تا نشان دهد در آن زمان حتی بدون وجود این همه تکنولوژی انسان تا چه اندازه میتوانست شاد و خوشحال باشد.
آقای برگر یک ربات را هم برای پر کردن تنهایی این سگ برگزیده است. رباتی که با دستان خود سگ آفریده شده و هر آنچه آموخته آن چیزی است که سگ به او یاد داده یا در معرض آن قرارش داده است. اما این ربات بدون حضور سگ چه میشود؟ هیچ چیز به اندازهی رویاهای ناب ربات زیبا نیستند. او در رویاهای خود هر بار به سمت سگ میرود، به سمت کسی که تمام لحظات زندگیاش را از تولد با او گذرانده است. با او خندیده و حتی گریسته است. او عاشق سگ است. عشقی که آرامآرام شکل گرفته و هرگز هم از بین نمیرود. زندگی اگرچه این دو را از هم جدا کرده اما عشق را نمیتواند از بین ببرد. آنها حتی اگر برای ادامهی زندگی خود با دیگری بروند باز هم عشق در وجودشان نهفته است و انتظار میکشد تا شاید با صدای یک موسیقی بار دیگر خود را نشان دهد و با خاطراتی زیبا زندگی را شیرین کند. زندگی پر از تلخیها، جداییها و حتی بیماریهاست، اما با عشق، شادی و خاطرات زیبا ادامه پیدا میکند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.