راهحل موقت برای غلبه بر مرگ
برخی روایتها برای انتزاع خود نیاز به دنیای سوررئال ندارند. کارگردان از طریق رئالیسم موجود در دلهره بهخوبی میتواند مخاطب را در برابر این انتزاع قرار دهد. خانم «لائورا موس» در اولین فیلم بلند داستانی خود سعی دارد رابطهای لوپوار را بین تولد، مرگ، و دوباره تولد برقرار کند. او روایت را با نمایی پی-اووی از زنی باردار در آمبولانس آغاز میکند که هنگام تولد نوزاد میمیرد. کل روایت او برای رسیدن به این لحظه است و بهنوعی عنوان فیلم نیز در همین حادثه نهفته شده است. روایت خانم موس در یک بیمارستان میگذرد و از این میان دو تن از کارکنان این مرکز تبدیل به کاراکترهای اصلی او میشوند؛ «سیلی» که بهعنوان پرستار در بخش زایشگاه مشغول به کار است و «رز» نیز در بخش پاتولوژی به بررسی بیمارانی که به تازگی در بیمارستان فوت کردهاند میپردازد. راه ورود خانم موس به دلهرهی جسمی از همین طبقهی زیرین و وسواس کاری رز شکل میگیرد. اما اتفاقی باید رخ دهد تا این دو کاراکتر در کنار یا در برابر یکدیگر قرار بگیرند و آن اتفاق چیزی جز مرگ نیست؛ مرگ دختر سیلی که بر اثر مننژیت باکتریایی فوت میکند.
خانم موس پس از این اتفاق تلخ مخاطب را به درون سوگواری ملودرامگونهای نمیبرد و بهسرعت با مفقود شدن جسد دختربچه ماجرا را آنگونه که میخواهد پیش میبرد. رز سالهاست که در حال تلاش برای غلبه بر مرگ است و از طریق جنازهی دختر سیلی اولین موفقیت خود را در آزمایش روی انسان جشن میگیرد. اما مشکل اینجاست که برای پویایی این زندگی هدیهداده شده آنها باید از بافت جنین استفاده کنند. روایت کاملاً زنانهی خانم موس حتی در آن لحظاتی که باعث میشود مخاطب برای لحظاتی چشم خود را از صفحهی نمایش بردارد تا برش بافتها و دیگر عناصر دلهرهی جسمی را نبیند باز هم در دام روایتهای سوبژکتیو فمینیستی نمیشود. روایت او در مرز بین مادر بودن و تلاش برای غلبه بر مرگ است، روایت او در باب رهایی از رنج فقدان با پاک کردن سد سیاه مرگ است و همین باعث پویایی آن میشود.
با اطمینان باید گفت که بازیگری چون «مارین آیرلند» یک ستارهی کمنظیر در بازیگری است. به فیلمهایی چون «انحراف ناگهانی»، «جایی آرام» رجوع کنید که او چگونه خود را در بستر روایتها تبدیل به کاراکتری میکند که مخاطب را تا پایان فیلم پای اثر مینشاند؛ از مادر و همسر و در نهایت زنی بریده از تمام روتینها تا زنی که خندههایاش بیش از آن چیزی که انتظار داریم روی چهرهاش مینشیند. او در این فیلم هم کاراکتری را نشان میدهد که چهرهی سنگیاش هیچگاه تغییر نمیکند و فقط با بازی چشمهاست که سکانسها را از سر میگذراند.
خانم موس در اولین تجربهی فیلمسازی خود نشان میدهد که بهخوبی کورهراههای یک دلهرهی روانشناسی و بازی با مفاهیمی چون مرگ و زندگی را میشناسد. روایت او در بستری کاملاً آرام و با ضربآهنگی ملایم مخاطب را وارد تناقض هستی و نیستی میکند. فیلم «تولد/تولد دوباره» تلاش دیگری از سوی انتزاع ذهنی انسان برای عبور از سد مرگ است؛ اما بهشیوهای کاملاً تجربی و بهدور از بازیهای ماورائی و فانتزی.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.