زمانی که راوی به شما آدرس غلط بدهد
در برخی روایتها آنقدر کورهراه وجود دارد که مخاطب را در میان انبوهی از پرسشها باقی میگذارند. در این دست روایتها کاراکتر اصلی راوی داستان است و فیلمساز قرار نیست جز زاویهدید او قاب دیگری را تصویر کند. خانم «اولیویا وست لوید» در اولین تجربهی فیلمسازی خود روی دیگری از این جسارت در فیلمسازی را تصویر میکند. کاراکتر اصلی او در این فیلم زنی آسیایی-آمریکایی با نام «مگان» است که دچار اختلال اضطراب پس از سانحه است (PTSD). روایت خانم لوید حول مگان و تلاش برای بازگشت به زندگی عادی تصویر میشود.
فیلم خانم لوید از همان ابتدا مخاطب را با یک لوپ مواجه میکند. انتهای فیلم در افتتاحیه مقابل چشم مخاطب قرار میگیرد؛ مگان اسلحهبهدست ماشین یک مرد را سرقت میکند. پس از این افتتاحیه به درون روایت میرویم. خانم لوید قصد ندارد همهچیز روایت خود را شستهورفته در اختیار مخاطب قرار دهد. مگان و اسکات از شهر خارج میشوند و در حال رفتن به خانهی اجدادی اسکات هستند. در بین راه متوجه میشویم که مگان از چیزی رنج میبرد. زمانی که برای زدن بنزین در پمپبنزین توقف میکنند و مگان به درون فروشگاه میرود، تلویزیون از جمعیتی حرف میزند که در حمایت از «مگان» تجمع کردهاند و پلیس را به مماشات با همسر او که مظنون اول ماجرا بوده متهم میکنند. گویندهی خبر همهی آن چیزی را که مخاطب نیاز دارد به او میگوید؛ مگان شش ماه پیش جلوی پارکینگ خانهاشان ربوده شده و زمانی که همه تصور میکردند او مرده است، به خانه باز میگردد. بنری که یک معترض مقابل دوربین میگیرد همهی آن گرهی است که مخاطب در پیاش میگردد؛ «همیشه شوهر مقصر است.». پس از این دچار برشی مستقیم میشویم و مگان و اسکات در راه خانهی ساحلی هستند. خانم لوید در این مسیر هم دست از سر مخاطب بر نمیدارد و تصویر پیرزنی میان جنگل را از مقابل چشم مگان میگذراند.
آنچه در روایت خانم لوید واضح است تصویر کردن استرس و اضطرابی است که بر مگان حکمفرماست. روایت او بدون اینکه همچون آثار جریان اصلی قصد گرهگشایی داشته باشد پیش میرود و همهی ماجرا را درون ذهن مگان ادامه میدهد. او حتی با وارد کردن کاراکتر «مادلین» بر پیچیدگی روایت میافزاید. بازی درخشان «مارین آیرلند» و بازی گرفتن هنرمندانهی او از تمام اجزای چهرهاش بر زیبایی و پیچیدگی این روایت میافزاید. در مقابل آیرلند نباید از نقشآفرینی «جنیفر کیم» هم گذشت که دوئلی جذاب را در پردهی دوم و سوم تقدیم چشمان مخاطب میکنند.
هدف خانم لوید در این اثر نه فریب دادن صرف مخاطب است و نه پیچیده کردن بیهودهی داستان، بلکه او در پی خلق اثری است که از طریق آن مخاطب را فقط در ذهن کاراکتر اصلی دچار اضطراب و اختلال استرس پس از سانحه قرار دهد. حال اینکه این راوی غیر قابل اعتماد است و گاه آن چیزی را که تصور میکند میبیند همان زیبایی و لذت این اثر است. مخاطب در طول اثر همان وقایعی را میبیند که مگان در ذهن خود تصور میکند و به همان پرسشهایی میرسد که مگان دائم از خود میپرسد؛ آیا اسکات و مدلین رابطههای پنهانی دارند؟ آیا اسکات پشت قضیهی ربوده شدن او بوده است؟ آیا اسکات همچنان سعی دارد برای بالا کشیدن ثروت او (که در جایی بیان میکند این پول بیمهی عمر پدر و مادرش است و مادلین میگوید که حداقل این پول از سهمالارث من و اسکات بیشتر است) دست به کارهایی عجیب و غریب بزند و همهی این کارها برای دیوانه جلوه دادن مگان است؟ مگان در طول فیلم با توجه به این تفاسیر پیش میرود و بههمین سبب است که گاه یک سکانس نقض برداشت قبلی مخاطب است. کارگردان به حدی روی کاراکتر مگان و آشفتگی ذهنیاش مسلط است که مخاطب را حتی در شبهایی که او احساس میکند اسکات در خواب راه میرود نیز دچار شک میکند؛ آیا این خود مگان نیست که در خواب راه میرود؟
خانم لوید در اثر خود حتی گذری به تاریخ و گذشتگان خانوادهی «ویتمن» نیز میزند و از این طریق پل ارتباطی دیگری را بین مگان و این خانواده برقرار میکند؛ خانوادهای که بهعنوان مبلغ به کره میرفتند و علاقهی خاصی به نژاد کرهای دارند. در این فیلم سعی در گرهگشایی چیزی نداشته باشید، چون کارگردان میخواهد برای ساعتی درون ذهن زنی رنجدیده دنیا را بنگرید؛ دنیایی زیر رو.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.