پوستر فیلم باران پولاد ۲: درجه‌ی نهایی

بازی‌های بچه‌گانه

باران پولاد ۲: درجه‌ی نهایی
Steel Rain 2: Summit
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده مصطفی ملکی

از دهه‌ی ۱۹۵۰ تا کنون دو کشوری که زمانی واحد بودند و مرز جداگانه‌ای نداشتند تبدیل به کره‌ی شمالی و جنوبی شده‌اند. مردمان شمالی این سرزمین در زیر پرچم کمونیسم، دروازه‌های کشورشان به‌روی دنیای نو بسته شد و مردمان جنوبی با نشان لیبرالیسم، وارد دنیای نو شدند. تلاش‌های بسیاری صورت گرفته تا دو کره بار دیگر مرزهای یکدیگر را به روی هم باز کنند. اما هر بار مشکلی جدید پیش آمده است.
در قسمت دوم «باران پولاد» قرار است معاهده‌ی صلح بین دو کره و آمریکا وارد مرحله‌ی جدیدی شود. اما ظاهراً چینی‌ها و ژاپنی‌های افراطی که هنوز کینه‌ی جنگ جهانی دوم و هیروشیما را از ایالات متحده دارند، نمی‌خواهند این معاهده برقرار شود. عده‌ای از افسران رده‌بالای کره‌ی شمالی رئیس‌جمهوری‌های دو کره و ایالات متحده را می‌ربایند و در یک زیردریایی پنهان می‌کنند تا آنها را ترور کنند. داستان حول این آدم‌ربایی و تلاش برای نجات آنها می‌چرخد.
داستان‌های اکشن مربوط به زندگی سیاسیون رده‌بالای هر کشور، به‌خصوص رهبران هر کشور، با اضافه کردن جذابیت‌های تصویری و هیجان طی این دهه بسیار با استقبال مواجه شده‌اند. سری فیلم‌های «کاخ سفید سقوط کرد»، «لندن سقوط کرد» یا «فرشته سقوط کرد» از این دسته فیلم‌ها هستند و طرافداران خاص خود را دارند. این اکشن‌های پرهزینه که بیشتر تمرکزشان روی جلوه‌های ویژه در نابود کردن بخشی از مراکز مهم جهان است، جز این هیجان کاذب دارای داستان کادربندی‌شده‌ای نیستند و همه‌اشان با ضعف روایت مواجه هستند.
فیلم «باران پولاد» هم از این قاعده مستثنی نیست. این فیلم برای رسیدن به آن هیجانی که در فیلم‌های یادشده ذکر شد، تمام ساختار روایی خود را فراموش کرده است. کارگردان برای ایجاد گره‌های داستانی سعی دارد تا جایی که می‌تواند اسامی و کشورهای زیادی را وارد ماجرا کند، اما در میانه‌ی داستان مخاطب دچار سردرگمی می‌شود. چون عملاً هیچ‌کدام از آن گره‌های ایجاد شده قرار نیست کمکی به پیشبرد داستان کنند و فیلم در همین سطح به‌اصطلاح پرهیجان خود باقی می‌ماند. اساس چنین اکشن‌هایی همان منطق روایی‌ست تا این حادثه‌ی انتزاعی طی این دو ساعت برای مخاطب مشکل‌پسند واقعی جلوه کند. اما شخصیت‌پردازی بی‌عمق کارگردان باعث شده است تا با هیچ‌کدام از کاراکترها ارتباطی برقرار نشود؛ نه کینه‌ها، نه عشق به کشور و نه حتی شجاعت‌ها روی شخصیت‌ها نمی‌نشینند. همین باعث می‌شود تا دیالوگ‌های بعضاً افراطی آنها غلوشده و باورناپذیر جلوه کنند.
کره‌ی جنوبی در ارائه‌ی هیجان در سینمای تجاری خود، همچنان گوی سبقت را از سینماهای رقیب ربوده است و سال‌ها کار دارد تا حتی هالیوود بتواند این جایگاه را به‌دست آورد. اما گاهی همین سینمای تجاری مجبور است برای مخاطب بین‌المللی خود از آثار هالیوودی کمک بگیرد و آن روایت را به‌شکلی دیگر ارائه دهد. این آثار اگر قرار بوده روحیه‌ی وطن‌پرستی و صلح‌جوی مردمان دو کره را به هم پیوند بزنند، باید گفت که اصلاً نباید روی این پیام عمیق در مورد این فیلم‌ها فکر کرد. آنها را در حد یک اثر سرگرم‌کننده و مهیج برای عصر یک روز تعطیل حساب کنیم و ارائه‌ی این پیام ها را بگذاریم به‌عهده‌ی آثاری دیگر.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟