بیمنطقی روایت کاراکترهای بامزه را خراب کرد
پنگوئن عجیب و متفاوت جنگل با نام «موریس» به همراه دیگر دوستاناش در حال گذران زندگی هستند و با شادی و بدون دردسر روزهای خود را سپری میکنند. تا اینکه گروهی از حیوانات با هواپیماهای چوبی و پیشرفتهی خود به جنگل حمله کرده و مادهای سمی را در آن پخش میکنند که با ریخته شدن آب بر روی گیاهان به سرعت باعث سوخته شدن و از بین رفتناشان میشوند. حال موریس، گیلبرت، پاتریشیا و چند حیوان دیگر جنگل برای یافتن آلبرت که میتواند پادزهری برای این ماده سمی پیدا کند، راهی سفر میشوند.
انیمیشن «اختانوردها» را بسیاری از کودکان زیر شش سال یا حتی بالاتر از آن دوست دارند. این انیمیشن دربارهی گروهی از حیوانات است که در زیر آب به ماهیها و حیوانات دریا کمک میکنند تا هم آبی پاک و قابل استفاده داشته باشند و هم آنها را از اتفاقات ناگوار در امان بدارند. در واقع گروه اختانوردان گروه عملیات نجاتی هستند که همواره در حال کمک به دیگر حیوانات هستند. در این انیمیشن که در ابتدا به صورت سریالی طرفداران زیادی را برای خود یافت و سپس وارد سینما شد کودکان شاهد تلاشی گروهی بودند که جامعهای بهتر را ایجاد میکرد. روایتهایی که در آنها هم منطق روایی وجود دارد، هم شخصیتپردازیهای خوبی برای هر کاراکتر انجام شده است و هم مسیر روایتاش پر از اتفاقاتی است که میتواند مخاطب کودک پر از هیجان و انرژی را برای ساعاتی در برابر خود بنشاند. تمام این موارد المانهای مهمی هستند که سازندگان انیمیشن باید علاوه بر خود داستان به آن توجه کنند تا بتوانند این مخاطب خاص و شاید تا حدودی کم حوصله را در برابر خود بنشانند. البته منظور از کمحوصله بودن این مخاطب عدم داشتن صبر در آنها نیست، بلکه این مخاطب به دلیل انرژی بالای خود باید در برابر روایتهایی قرار بگیرد که بتواند این هیجان را به او منتقل کند. حال انیمیشن «دارودستهی چنگلیها» میخواهد در روایت ماجراجویانهی خود این کار را انجام دهد. روایتی که اگرچه با جذابیت و هیجان و حتی خلاقیت آغاز میشود، اما هرچه به پایان نزدیکتر میشود از منطقاش کم شده و در انتها به بیمنطقترین شکل ممکن پایان مییابد.
در این انیمیشن ما شاهد کاراکترهایی باهوش، پر از خلاقیت و از همه مهمتر خوشذوق و شوخطبع هستیم که میتوانند به راحتی مخاطب کودک و حتی بزرگسال را در برابر خود بنشانند، اما داستان بیمنطق و آشفتگی سازندگان آن برای ایجاد یک پایانبندی قابل قبول همه چیز را خراب میکند و اجازه نمیدهد این شخصیتها در مسیر روایت خودی نشان دهند و مخاطب را با خود همراه کنند. مخاطب کودک در نیمهی اول عاشق این شخصیتها شده، مسیر ساده اما پر از هیجان سفر به مکانی نامعلوم را میپذیرد و با شوخطبعی و طنز هوشیارانهی آنها همراه میشود. میخواهد ببیند پادزهری که قرار است جنگل را نجات دهد چگونه پیدا میشود و در این سفر به نوعی با شخصیتها همذاتپنداری کند. اما در نیمهی دوم به ناگاه همهچیز درهم میآمیزد. شوخطبعی شخصیتها تبدیل به حماقتهای پشتسرهم شده و سازندگان برای گذشتن از این حماقتها رو به دادن پاسخهایی احمقانهتر به سوالهای ذهنی مخاطب میآورند. در نهایت هم کودک نه درک میکند چطور میشود به راحتی از این سوی زمین به آن سوی زمین رفت و نه میفهمد چطور به آن راحتی قهرمانان داستان میتوانند با دشمنان خود بجنگند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.