پوستر فیلم پنجه آهنی

شان دورکین و خانواده‌ای دیگر

پنجه آهنی
The Iron Claw
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر درام
امتیاز ۳.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۰ فیلم بسیار لذت‌بخش «کاشانه» را با یکدیگر مرور کردیم. شان دورکین پس از انبوهی آثار کوتاه به‌سراغ دومین اثر بلند داستانی خود رفته بود. در «کاشانه» از مسیری سخت قدرت و امنیت آغوش گرم خانواده را شاهد بودیم و دیدیم که «روری» پر از توهم موفقیت چگونه در انتهای دره‌ی سقوط بار دیگر توسط اعضای خانواده‌اش پذیرفته شد. آقای دورکین در آن اثر ضربآهنگ را بر اساس وضعیت حال کاراکترها گذاشته بود و توانست از تسلط خود بر پارادایم‌های ژانر دلهره تعلیق مورد نظرش را در مالیخولیای شخصی هر کدام از کاراکترها نشان دهد. حال او به‌سراغ داستان واقعی خانواده‌ای در دهه‌ی ۱۹۸۰ رفته است؛ خانواده‌ی «فن اریک». این روایت برگرفته از داستان واقعی این خانواده است و زمانی که فیلم به پایان می‌رسد به این نتیجه می‌رسیم که فقط دورکین است که می‌تواند از عهده‌ی چنین روایتی برآید.

داستان از دو دهه قبل از جریان‌های اصلی فیلم آغاز می‌شود؛ زمانی که فریتز فن اریک در حال انجام مسابقه‌ی کشتی کج یا همان کشتی حرفه‌ای است. ناخودآگاه به یاد فیلم «کشتی‌گیر» دارن آرنوفسکی در سال ۲۰۰۸ می‌افتیم و شاید انتظار داریم دورکین هم به‌سراغ انزوای کاراکتر خود برود. اما پس از مسابقه شاهد آغوش گرم دو پسر کوچک فریتز و «دوریس» به‌عنوان همسرش هستیم. زمانی که مخاطب با کاروانی مواجه می‌شود که این خانواده در آن زندگی می‌کنند و از شهری به شهر دیگر می‌روند و در نهایت با دیالوگ فریتز که آرزوی دیده شدن را به‌وضوح می‌توان از آن برداشت کرد با برشی نرم به سال ۱۹۷۹ می‌رویم. حال با قاب عکسی روبه‌رو هستیم که دوریس و فریتز را در احاطه‌ی ۴ فرزند پسرشان تصویر می‌کند و یک قطعه عکس از کودکی که بیرون از قاب قرار دارد. کوین، دیوید، کری و مایک چهار فرزند این زوج هستند. حال فریتز و دوریس خانه‌ای بزرگ در حومه‌ی دالاس دارند و پسران‌اشان در باشگاهی که پدر مسؤول آن است مشغول نمایش‌های کشتی کج هستند. دورکین خوب می‌داند که مخاطب پس از کشتی‌گیر آرنوفسکی دیگر می‌داند این نمایش و سناریوهای آن چگونه پیش خواهند رفت. حال او روی دیگر ماجرا را تصویر می‌کند و آن حسرت همراه با سلطه‌گری مردانه‌ی فریتز روی خانواده است که سعی دارد بار سنگین ناامیدی‌های گذشته‌اش را روی دوش پسران جوان‌اش بیندازد. کاراکتر اصلی این روایت کوین است. مخاطب در بیشتر اوقات از زاویه‌دید کوین رخدادها را می‌نگرد. آنچه در پرده‌‌ی اول و بخش اول پرده‌ی دوم مخاطب را وادار به لذت بردن می‌کند ضربآهنگ، شخصیت‌پردازی و بازی‌خوانی خوب بازیگران فیلم است. از زک افرون تا جرمی آلن وایت و هری دیکنسون و در نهایت هولت مک‌کلنی به مخاطب حسی گرم و در عین حال رابطه‌ی ارباب مهربان و برده‌ی گوش‌به‌فرمان را در قالب پسران و پدر ارائه می‌دهند. زیبایی روایت آقای دورکین به همین جا ختم نمی‌شود. او در پس این روابط مردانه ما را با «پم» به‌عنوان دختری جوان از نسل دوم فمینیست‌ها در دهه‌ی ۱۹۸۰ روبه‌رو می‌کند و همراه دوریس تکامل آن‌ها را در حق‌خواهی خود در جامعه را نیز تصویر می‌کند.

روایت آقای دورکین تراژدی حسرت، سقوط و در نهایت امید است. او از طریق فقدان‌ها، انزواها و حسرت‌های اعضای یک خانواده نفرینی خیالی را در ذهن آن‌ها ایجاد می‌کند و از طریق همین نفرین ناکامی‌ها را تصویر می‌کند. آنچه دورکین در این خانواده به مخاطب نشان می‌دهد نظم حسرت‌گونه‌ی پدرسالارانه‌ای است که با هزینه‌ای گزاف در هم می‌شکند. او در میانه‌ی روایت به‌یک‌باره ضربآهنگ را دچار سقوطی یک‌باره می‌کند و با قاب‌های ساکن و بالشی از راهروهای خالی خانه در سکوتی مرگبار، لباس سیاه دوریس، متن مراسم خاکسپاری‌اش و در نهایت شکستنی نرم و پناه بردن به نقاشی مخاطب را در مالیخولیای نیمه‌ی دوم روایت قرار می‌دهد. بازنمایی تصویری آقای دورکین از سرگذشت خانواده‌ی فن اریک نه گزارش‌نویسی هالیوودی از زندگی‌نامه‌‌هاست و نه صرفاً پرداختی انتزاعی، بلکه این فیلم امضای این کارگردان کم‌کار را در پرداخت بینافردی در خود دارد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟