«هان شوآی» از سال ۲۰۲۰ تا کنون دو اثر را روی پرده برده که متأسفانه اثر دوم او در سال ۲۰۲۳ در دسترس ما ایرانیان قرار دارد. این کارگردان زن چینی در فیلم خود سعی دارد ماجراجویی دو زن چینی و کرهای را در سطح شهر سئول تصویر کند و از این طریق هم بهنوعی دنیای مردسالار را پس بزند و هم عاشقانهای زنانه را مقابل چشم مخاطب قرار دهد. اما روایت او در عین حال که سعی دارد روی مرز انتزاع و واقعیت حرکت کند، هم در منطق روایی و هم در فرم تصویری کاستیهای بسیاری دارد.
داستان او از یک زن مهاجر چینی آغاز میشود که در گیت بازرسی ترمینالی بین چین و کرهی جنوبی مشغول به کار است. این زن برای دائمی کردن اقامت خود با مردی کرهای ازدواج کرده، اما اکنون تنها زندگی میکند. آنچه کارگردان از همان ابتدا سعی دارد در چشم مخاطب فرو کند حضور دختری جوان با موهای سبز است که تتوهای سینهی او این زن مهاجر چینی را متوجه خود میکند و با نوعی اغواگری سعی دارد حواس او را پرت کند. این دختر جوان یکی از صدها قاچاقچی مواد مخدری است که در حال عبور و مرور بین کره و چین هستند و گویا مسئولین بازرسی هم با آنها هماهنگی دارند و در این بین زن چینی تبدیل به انسانی ساده و ناآگاه شده که صرفاً او را برای نمایش بازرسی بدنی قرار دادهاند. خانم شوآی در اثر تلاش دارد در روایتی شبیه یک نئو-نوآر مخاطب را با سرگردانی کاراکتر اصلیاش در خیابانهای سئول تصور کند. اما این سرگردانی با ناهمگونی بازی بازیگر چینی و کاراکتری که کارگردان شخصیتپردازی کرده نقش بر آب میشود.
روایت خانم شوآی کاراکترهایی بینام دارد تا مخاطب آنها را در گسترهی دو فرهنگ و دو کشور و گویی همهی زنانی که رنج کشیدهاند تصویر کند، اما این کار جز بر هم زدن تعادل روایت نتیجهای ندارد. کارگردان چینی با گرفتن نام از کاراکترهای خود دچار نوعی خودخواهی شده تا زنگ سبز موهای دختر کرهای و عنوان فیلم دچار نوعی تناسب زیباییشناسانه شوند. آنچه در این روایت شاهد هستیم جز همین خودخواهیهای هنری کارگردان چینی نیست؛ خودخواهیهایی که به قیمت از دست رفتن نوآریسم روایت تمام شدهاند. کارگردان زن چینی در این روایت بسیار قابل پیشبینی عمل میکند و در جایی از آرزوی دختر چینی برای سگ شدن استفاده میکند که هر مخاطبی این سوررئالیسم را در پایان فیلم انتظار میکشد. دو کاراکتر اصلی فیلم آنقدر بیجان شخصیتپردازی شدهاند که پلههای روایت برای بیشتر فرو رفتن آنها در باتلاقی دنیای گنگستری و نجات از آن شبیه بازیهای کودکانه شده است. خانم شوآی حتی خشونت خانگی را نیز در اثر خود زرد کرده است. به زخم روی پیشانی زن چینی توجه کنید و در ادامه برشهای درون خانه و رابطهی جنسی خشن همسری که مخاطب باید درک کند این زخمها بهسبب حضور او در زندگی این زن است. کارگردان دیگر سعی نمیکند این خردهروایت را دچار منطق کند و فقط با ایجازگوییهای بیدلیل باعث هدررفت داستانی میشود که میتوانست با کمی عمق نگری فیلمساز تبدیل به اثری در خور تأمل شود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.