پوستر فیلم تند و آتشین

گذری کاملاً گذرا

تند و آتشین
Flamin' Hot
محصول ۲۰۲۳ – ایالات متحده
ژانر درام، کمدی
امتیاز ۱
نویسنده مصطفی ملکی

داستان زندگی اشخاصی که از هیچ به همه‌چیز رسیدند همیشه جذاب بوده و هست. به‌سبب رشد اقتصادی ایالات متحده طی قرن بیستم و نظام لیبرالیسم که بار این رشد را از روی صرفاً دولت برمی‌داشت و بخش اعظمی از آن را روی دوش افراد مختلف قرار می‌داد (حتی با برده‌داری) می‌توان انتظار داشت که موفق‌ترین‌های اقتصاد جهان از دل این کشور سر بر آورده‌اند. داستان زندگی «ریچادر مونتانیز» مکزیکی نیز جز این نبوده است. خانم «اوا لونگوریا» در جدیدترین اثر خود به‌سراغ زندگی این فرد رفته است.

آنچه در این روایت‌های بیوگرافی که از دل هالیوود سر بر می‌آورند ترسناک به‌نظر می‌رسد، افتادن اکثر آن‌ها در دام نوعی گزارش‌نویسی و کلیپ‌سازی است. خانم لونگوریا نیز در روایت خود چیزی جز این را تصویر نمی‌کند. او روایت را از کودکی ریچارد آغاز می‌کند و از همان ابتدا برای منطقی کردن ضربآهنگ بالا و قاب‌های کلیپ‌گونه‌اش ریچارد را تبدیل به راوی داستان می‌کند. اما این کارگردان فراموش کرده که در چنین روایت‌هایی نقطه‌گذاری و شخصیت‌پردازی کاراکترهای تأثیرگذار در روایت مهم‌ترین نقش را دارند. خانم لونگوریا بدون توجه به این نقاط در حال  گذر از مراحل زندگی ریچارد است و بدون هیچ پیچشی در روایت آنچه را مخاطب در ویکیپدیا می‌تواند به دست بیاورد تصویر می‌کند. او گویی در حال ساخت یک رپرتاژ آگهی است و از این طریق قرار است زندگی موفق یک مدیرعامل را تبلیغ کند.

روایت چیتوز تند و آتشین برای اکثر مخاطبان آشناست. ریچارد مونتانیز به‌عنوان فرزند یک مهاجر مکزیکی، یک موادفروش، و در نهایت مستخدم شرکت بزرگ پپسیکو فریتو-لی توانست محصول خود را با ترکیب سس چیلی به مدیرعامل این شرکت نشان دهد و از این طریق امپراتوری خود را آغاز گند. اما روایت خانم لونگوریا این مراحل ترقی را با ترکیب ناموزون موسیقی متن و تصویر به‌طور ناقص در اختیار مخاطب خود قرار می‌دهد. روایت او شخصیت ندارد و همین مانع شکل گرفتن موقعیت‌های روایی‌ست. خانم لونگوریا از همان ابتدای روایت گویی در حال دویدن است و در هیچ‌جا برای لحظه‌ای متوقف نمی‌شود. او فقط قصد دارد لحظات انفجاری زندگی این کاراکتر را به خورد مخاطب دهد و هیچ هدف دیگری در این روایت فرصت خودنمایی پیدا نمی‌کند. شاید اگر او روی موتیف روشن شدن شمع و رخدادی بزرگ در پس آن تمرکز بیشتری می‌کرد یا از آن نفس عمیق پس از سه شماره نهایت بهره را در عمق دادن به رابطه‌ی عاشقانه‌ی ریچارد و جود می‌کرد، اکنون در حال نوشتن از درامی بودیم که شاخ و برگ داشت. این فیلم اما حتی توانایی تبدیل شدن به یکی از آن صدها قلم فیلم هالیوودی انگیزشی را هم ندارد، چون موقعیتی در آن شکل نمی‌گیرد که مخاطب از طریق آن موقعیت بتواند دچار هم‌ذات‌پنداری با کاراکتر شود. ریچارد این روایت به‌هیچ‌عنوان شبیه آن کسی نیست که در گزارشات لس‌آنجلس تایمز بود. خانم لونگوریا چشم خود را روی این چالش بزرگ ادعای خلق چیتوزهای تند و آتشین بسته است و فقط سعی دارد هیجان‌هایی مثبت را در زندگی این کاراکتر تصویر کند. باید گفت این بازنمایی ناقص تبدیل به کمدی-درامی با کاراکترهایی می‌شود که نیش‌های‌اشان تا بناگوش باز است و در هر قدم موفقیت انتظار آن‌ها را می‌کشد. این کارگردان باید بداند که حتی اگر می‌خواست طبق کلیشه‌های هالیوودی گام بردارد، لاجرم باید در نیمه‌ی دوم پرده‌ی دوم این چالش بزرگ را در مبحث ادعای مالکیت اختراع مونتانیز به مخاطب نشان می‌داد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟