پوستر فیلم سگ نگهبان

فیلسوفی که وظیفه‌اش رویا ندیدن بود

سگ نگهبان
Junkyard Dog
محصول ۲۰۲۳ – فرانسه
ژانر درام، کمدی
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

گاهی شخصیت‌پردازی‌های یک اثر باید آن‌قدر نزدیک به مردمانی واقعی باشد تا کمدی-ابزورد روتین زندگی در اثر مشخص شود. به‌طور مثال به رابطه‌ی بین دو دوست توجه کنید که یکی از آن‌ها تقریباً انسانی ایده‌آل‌گرا با هدفی والا در زندگی است، اما همچنان در حال دست‌و‌پا زدن در شهری کوچک و انجام کارهای خرد است. در دیگر سو نفر بعدی وجود دارد که نه‌ به‌اندازه‌ی نفر اول ایده‌آل‌گراست و نه هدف بزرگی در زندگی برای خود تعیین کرده است و روزها را از پس هم می‌گذراند. حال یک فیلمساز دقیقاً قصد دارد زندگی این دو را در یک برهه‌ی زمانی ۳ ماهه مقابل چشم مخاطب قرار دهد. آقای «ژان-باپتیست دوران» در جدیدترین اثر خود به‌سراغ دو کاراکتر «دامین» و «آنتوآن» رفته که در بین اهالی شهر کوچک خود از کودکی به «داگ» و «میرالس» مشهور هستند.

میرالس همراه مادری کاملاً افسرده زیست می‌کند که پس از مرگ پدر دچار افسردگی حاد شده و دست از زندگی برداشته است. مادر مدت‌هاست از خانه بیرون نیامده و این میرالس است که کارهای خانه و آشپزی را انجام می‌دهد و حتی تابلوهای مادر را نقد هم می‌کند. میرالس یک کتابخوان حرفه‌ای است. از آن سو داگ به‌تنهایی و بدون اینکه نامی از پدر و مادرش بشنویم در حال گذران وقت در این شهر کوچک است. او گاهی همراه با پژوی ۴۰۵ مشکی میرالس به خانه‌ی مشتریان میرالس می‌رود تا رفیق‌اش حشیش یا ماریجوانای این افراد را تحویل دهد و پول خود را بگیرد. مخاطب کم‌کم درگیر زندگی اجتماعی و شخصی این دو دوست می‌شود و رفتار تهاجمی میرالس در بین جمع دوستان و حتی در دیالوگ‌هایی که با داگ دارد برای هر مخاطبی نشانی از آزار دارد.

میرالس با سگ خود به این‌سو و آن‌سوی شهر می‌رود و تقریباً همه‌ی مردم شهر او را می‌شناسند و از احترام خاصی بین مردمان برخوردار است. مخاطب همانند دوست‌دختر جدید داگ از این تفاوت نگاه‌ها در باب میرالس تعجب می‌کند. اما میرالس همچون فیلسوفی که بنا ندارد در رفتارهای اجتماعی تقیه کند خود را در برابر مردمان شهر قرار می‌دهد و در حمایت عاطفی از برادر و نه دوست‌اش (او بارها برای داگ به‌جای دوست از برادر استفاده می‌کند و با توجه به وسواس شدید او در به کار بردن کلمات و جملات به‌راحتی می‌توان این عشق محافظانه را نسبت به داگ در او دید) با بی‌رحمانه‌ترین جملات و گاهی حتی تحقیر داگ تعجب مخاطب و السا را برمی‌انگیزد. اما میرالس علی‌رغم تمام این خشونت در کلام ترس را از طرق مختلف از خود دور می‌کند. به‌طور مثال به یکی از دیالوگ‌های او با داگ در باب مرگ توجه کنید؛ «سیگار می‌کشم که خواب نبینم. چون یه بار وقتی خواب دیدم، فرداش بابام مرد.» این دیالوگ ساده و تسلط زیبا و ساده‌ی او روی ادبیات تطبیقی و فلسفه باعث شده هیچ‌گاه شخصی به او توهین نکند. به تغییر رفتار و کلام میرالس در کوچه و خیابان توجه کنید. او زمانی که یک معلم سالخورده‌ی پیانو را می‌بیند همچون شاگردی در برابر یک استاد با او هم‌کلام می‌شود. زمانی که پیرمردی با نام برنارد را می‌بیند همچون دوستی صمیمی در کنار او می‌ایستد و برگه‌ی لاتاری‌اش را می‌خواند و به او از باخت دوباره‌اش در این قرعه‌ی شانس خبر می‌دهد. میرالس و داگ در این اثر هر دو برای رسیدن به یک ثابت معنادار در زندگی تلاش می‌کنند. همه‌ی جوان‌های شهر در حال رسیدن به این نقطه هستند و سربازی داگ و افتتاح رستوران توسط دو تن از دوستان آن‌ها گویی همین هدف غایی است. سگ میرالس در این اثر همچون همراهی آرام و فداکار گویی در حال حفاظتی برادرانه از روحیه‌ی تهاجمی میرالس است و بخشی از درد تنهایی و مراقبت از مادری از دنیا بریده را برای این مرد جوان کم می‌کند. این سگ نگهبان دنیای میرالس و میرالس سگ نگهبان دنیای کوچک داگ است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟