پوستر فیلم فقط ۱ روز

فقط عاشقانه

فقط ۱ روز
Just 1 Day
محصول ۲۰۲۲ - هنگ‌کنگ
ژانر عاشقانه
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«سانسی» آرزو دارد بتواند عشق خود را بیابد و با او به تماشای طلوع خورشید بنشیند. کاری که سال‌ها پیش پدر و مادرش انجام می‌دادند. در سوی دیگر «ماچا» قرار دارد که از کودکی عاشق سانسی بوده و هرگز نتوانسته این عشق را ابراز کند. اما او حالا دچار بیماری ای‌ال‌اس شده و مشخص نیست تا کی می‌تواند زنده باشد. همین اتفاق هم به ماچای قدکوتاه و اما هنرمند اجازه می‌دهد تا با کلنجار رفتن‌های بسیار با خود از سانسی بخواهد که تنها یک روز را با او باشد.

روایت‌های عاشقانه و درام سینمای مستقل را در تمام کشورها باید از سینماهای دیگر جدا کرد. هنگ‌کنگ هم به عنوان یک کشور صاحب سبک آسیایی درام‌ها و عاشقانه‌های‌اش در سینمای مستقل‌اش قوام و زیبایی‌های خاص خود را دارند. اما زمانی که پا از سینمای مستقل بیرون گذاشته می‌شود، روایت‌ها دیگر نه خلاقیت و نه حتی گاهی منطق روایی را در خود دارند. خلاقیت از آن جهت که نمی‌توانند وارد اعماق زندگی و احساسات شخصیت‌ها شده و داستان‌های خود را  بر اساس شخصیت‌های واقعی و تجربه‌های زیسته‌ی خود تصویر کنند. از آن جهت است که تمام عاشقانه‌ها یک شکل شده و به سمت ملودرام‌های آبکی می‌روند. در این میان حتی اگر یک کارگردان هم سعی کند روایت‌اش منطق خود را داشته باشد و به سمت ملودرام آبکی و ضعیف نرود باز هم مخاطب شاهد روایتی واقعی و قابل لمس نیست و همه‌چیز سانتیمانتال و دچار هیجانات آنی است. فیلم «فقط ۱ روز» هم چیزی جز یک عاشقانه‌ی تکراری و بدون خلاقیت نیست.

در این فیلم ما تنها شاهد داستانی عاشقانه با منطق روایی هستیم که تکرار روایت‌هایی است که در گذشته دیده و شنیده شده و قرار هم نیست رویدادی عمیق و گیرا را در برابر مخاطب قرار دهد. پسری جوان به واسطه‌ی قدکوتاه‌اش هرگز نه خواسته و نه توانسته عشق خود را ابراز کند، تا زمانی که مرگ به او نزدیک شده است. حال می‌خواهد در یک روز تمام آن اتفاقات خوبی که قرار بوده تجربه کند را تجربه کند. ماچا هنرمند نقاشی است که خانه‌اش و دیوارهای خانه‌اش پر از احساس هستند. سانسی هم دختری هنرمند و دارای خلاقیت است که برخلاف ماچا به دنبال هنر خود نرفته و در جایی که دوست ندارد کار می‌کند.

روایت آقای «اریکا لی» حرف خاصی برای گفتن ندارد. درست است که فیلم‌اش چه از لحاظ بصری و چه از لحاظ بازیگری و حتی موسیقی در سطحی قابل قبول قرار گرفته است و داستان‌اش هم سیری منطقی و پذیرفته شده توسط مخاطب را دارد، اما آن روایت اثرگذاری که بتواند مخاطب را با تجربه‌ای خاص روبه‌رو کند، ندارد. مخاطب بعد از تماشای فیلم او به‌راحتی می‌تواند آن را کنار بگذارد و هیچ حسی به آن نداشته باشد. آقای لی نه توانسته حسرت و عشق را در چشمان ماچا نشان دهد و نه توانسته درد فقدان و ازدست‌دادن را در چهره‌ی سانسی تصویر کند. به همین دلیل هم بعد از پایان فیلم مخاطب به سرعت آن را فراموش می‌کند و دیگر چیزی از آن هم بیاد نخواهد آورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟