پوستر فیلم پایانی که ما از آن آغاز می‌کنیم

مادران رستاخیز

پایانی که ما از آن آغاز می‌کنیم
The End We Start From
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا
ژانر درام
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

بریتانیا در قصه‌گویی و سینما در جایگاهی قرار دارد که همه‌ی مواد اولیه‌ی ساخت هر اثر سینمایی خوب را در اختیار مخاطب قرار می‌دهد؛ از آثار ادبی که به‌راحتی می‌توان از آن‌ها انواع اقتباس‌ها را کرد تا جغرافیای قصه و شخصیت‌های یک فیلم. خانم «ماهالیا بلو» در جدیدترین تجربه‌ی خود به‌عنوان فیلمساز زن سعی دارد از طریق یک اثر اقتباسی و بی‌هیاهو مخاطب را به درون پایانی رستاخیرگونه ببرد.
روایت با مکالمه‌ی زن و مردی آغاز می‌شود که چشم‌انتظار به دنیا آمدن نوزاد خود هستند. در این روایت هیچ‌کدام از کاراکترها نامی مشخص ندارند و کارگردان از همان ابتدا خیال مخاطب را راحت می‌کند که قرار نیست درگیر نام‌ها شود. پس از اینکه اولین تصاویر را از فیلم در برابر خود می‌بینیم زنی مقابل ما قرار می‌گیرد که تقریباً در آستانه‌ی وضع حمل است. موسیقی متن الکترونیک در کنار صدای بارش باران شدید و اضطراب و تنهایی حاکم بر این زن مخاطب را غرق در قصه‌ می‌کنند. هم‌زمان با شروع درد زایمان آب از زیر درهای ساختمان وارد می‌شود و گویی سر باز ایستادن ندارد. انگلستان در حال غرق شدن در این سیل خروشان است. اوج گرفتن درد زایمان و هجوم یک‌باره‌ی سیل به درون خانه با برشی مستقیم به درون بیمارستان نشان می‌دهد که این زن وضع حمل کرده و حال در کنار همسرش و نوزاد تازه‌متولدشده کمی با روی خندان به دنیا می‌نگرد. اما از پچ‌پچ‌های کادر بیمارستان در اطراف آن‌ها متوجه می‌شویم که لندن در حال تخلیه‌شدن است و بیمارستان نیز تا یک ساعت دیگر باید خالی از هر انسانی شود.

آنچه در این فیلم به‌خوبی قابل درک است تلاش کارگردان برای دوری از هر تنش کلیشه و معمول در سینمای تجاری برای به‌تصویر کشیدن تقلای کاراکترها برای بقاست. کارگردان بریتانیایی دوربین را در کنار کاراکتر اصلی خود نگاه می‌دارد تا عبور یک زن را از بحران در دنیایی که پایان یافته تصویر کند. این دنیا نه آن کره‌ی خاکی‌ای است که در آثار ابرقهرمانی یا آخرالزمانی چیزی از آن باقی نمی‌ماند، بلکه دنیای آمیخته با تجربیات زیسته‌ی کاراکتر اصلی‌ست؛ دنیایی که کاراکتر گذشته‌اش را در آن زیست کرده و اکنون در تنهایی مطلق و مواجهه با نابودی همه‌‌ی آن چیزهایی که قبلاً می‌شناخت سعی دارد با مرگ‌آگاهی و فرار از مرگ‌هراسی زندگی را به خود و نوزادش هدیه دهد. خانم بلو در اثر خود این تلاش را تصویر می‌کند؛ ‌تلاش زنی که پس از مرگ پدر و مادر در فاصله‌‌های زمانی کوتاه دچار فروپاشی عصبی شده و تولد فرزند برای او گویی هدیه‌‌ای از جنس زندگی برای فرار از این هراس بوده است. آنچه در تک‌تک قاب‌های این فیلم شاهد هستیم چیزی جز این تلاش برای تسلط کاراکتر اصلی روی زندگی‌اش نیست. او در جایی به مادری دیگر که در پرده‌ی دوم و سوم همراه و همسفرش می‌شود چنین می‌گوید: «ترس از مرگ از بین نمی‌ره. پخش می‌شه.» و از طریق همین جمله مخاطب را نیز وادار می‌کند تا همراه او برای عبور از دالان مرگ‌هراسی و رسیدن به مقصد مرگ‌آگاهی شود.

شاید برخی از مخاطبان تحت تأثیر موسیقی الکترونیک و چفت شدن آن روی تصاویر قرار گرفته باشند که باید گفت تقریباً همه‌ی مخاطبان به چنین احساسی می‌رسند. «آنا مردیث» به‌عنوان یک موزیسین زن گویی از دنیایی که کارگردان در حال خلق آن است آگاهی کامل دارد و به‌همین سبب است که در تلفیق موسیقی متن و تصاویر به‌طور هم‌زمان سوگ، فقدان، اضطراب، نوستالژی، یأس و در نهایت امید به ذهن مخاطب هجوم می‌آورد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟